تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الحرمين ( فارسى ) — صفحة 390

مساهمون:

ص٣٩٠
هُم مِن أهلِ بيتٍ قَد قتَلوا آبائَكُم وَ انهَدَموا بُنيانَكُم فَخُذُوا مِنهُم غيظَ قلُوبِكُم ؛ يا نُعمانُ ، فَما بَقى أحدٌ مِنهُم إلّاوَ قَد ألقوا علَينا مِنَ التّرابِ وَ الأحجارِ وَ الأخشابِ ما أرادُوا ، يعنى : ظلم پنجم كه بنى اميّه وارد آوردند بر ما اين بود كه ما را از شتران به زير آوردند و تمامى ما اهل بيت را به يك ريسمان بستند ، و به در خانهء طايفهء يهود مىگردانيدند و به ايشان مىگفتند كه : اين گروه اسيران ، خانواده‌اى هستند كه پدران شما را كشتند و دين شما را باطل نمودند و اركان شما را منهدم ساختند ، پس شما امروز تلافى نماييد بر ايشان و غيظ قلوب خود را به سبب اذيّت و آزار بر ايشان خاموش سازيد . حضرت فرمود : اى نعمان ، وقتى كه آن ظالمان به طايفهء يهود اين كلمات را گفتند باقى نماند از ايشان احدى مگر اينكه خاك و سنگ و چوب به جانب ما افكندند آنچه خواستند . سادِساً قَد أضبَطونا في سَوقٍ يُباعُ فيهِ العَبيدُ وَ الأمآءُ وَ هَمّوا بِأن يَبيعونا فَما جَعَلَ اللَّهُ لَهُم ذلِكَ » ، يعنى : ششم اين بود كه ما را نگاه داشتند در بازارى كه در آنجا غلام و كنيز مىفروختند ، و قصد آن كردند كه ما را بفروشند ، خداوند عالم از براى ايشان اين را ميسّر نفرموده [ بود ] . سابِعاً قَد أسكَنونا في مسكَنٍ غيرَ مُسقَّفٍ لا يَقينا مِن حَرٍّ وَ لا بردٍ وَ ما رَعونا حقَّ رِعايَتِنا وَ كُنّا مِن شِدَّةِ الجوعِ وَ البَردِ وَ خوفِ القَتلِ إلَى الصُّبحِ مُرتَجِعينَ . يعنى : مصيبت هفتم اين بود كه ما را ساكن نمودند در مكانى كه سقف نداشت ، و ما را از سرما و گرما نگاه نمىداشت ، پس بنى اميّه حقّ ما را رعايت نكردند آنچه لازمهء رعايت بود ، و ما اهل بيت از شدّت جوع و گرسنگى و سرما و خوف كشته شدن ، تا صبح مضطرب بوديم و آرام نداشتيم . اخلاق آن حضرت : شبيه‌ترين مردم بود به اميرالمؤمنين عليه السلام ، از موزونى قامت و مو و گردن و انزع بودن و بزرگى سينه و شمايل ديگر ؛ و حلم و رحم و مروّت و مواساتِ آن حضرت از حدّ زياده بود به مرتبه‌اى كه چون [ حضرت ] باقر عليه السلام آن جناب را غسل مىداد ، شانه و پشت مبارك او مثل كف پاى شتر بود از بس كه آرد و گندم و جو كيسهء برنج و جامه بر دوش