سخت مىلرزيد ، و چون گفتگوى بهشت مىشد صدايى مىكرد چنانچه گويا او را از بهشت اخراج مىكنند ، و چون ذكر دوزخ مىشنيد صدايى مىكرد چنانچه گويا او را به دوزخ مىبرند « 1 » .
زهرى ( كه يكى از غلامان آن حضرت بود ) مىگويد كه : سيّدِ سجّاد عليه السلام با آن ضعف و ناتوانى ، روزى از مدينه بيرون رفت در هواى گرم عربستان ، من نيز در عقب آن جناب رفتم ، او را ديدم كه بر سنگ درشت سجده كرده و ناله و گريهء او مىشنيدم و مىشمردم كه هزار بار گفت : لاإلهَ إلّااللَّهُ حَقّاً حَقّاً لاإلهَ إلَّااللَّهُ تَعَبُّداً وَ رِقّاً لاإلهَ إلّااللَّهُ إيماناً وَ تَصْديقاً ، آنگاه سر از سجده برداشته محاسن شريف و روى مباركش را اشك چشم فرو گرفته و زمين از اشك اوتر شده بود ، عرض كردم : قربان وجود مباركت شوم ! اينقدر وجود مقدّست را صدمه مىزنى ؟ ! فرمودند : اى غلام ، خلّاق عالم بهشت را از براى مطيعين خلق فرموده اگرچه غلام حبشى باشد ، و جهنّم را از براى عاصين خلق فرموده اگرچه سيّد قرشى باشد « 2 » .
مروى است كه : دختر حضرت امير عليه السلام ، فاطمه ، جابر بن عبداللَّه انصارى را طلبيد و گفت كه : تو از صحابهء كبار رسول خدايى ( صلى الله عليه و آله ) ، و ما اهل بيت را حقّ بر تو بسيار است ، و از بقيّهء اهل بيت رسالت همين علىّ بن حسين عليهما السلام مانده ، و او بر خود زحمت مىدهد در عبادت الهى ، پيشانى و زانوها و كفهاى او از بسيارى عبادت پينه كرده ، و بدن او نَحيف « 3 » شده ، از او التماس نما كه شايد پارهاى تخفيف دهد . چون جابر خدمت آن جناب رسيد ديد كه در محراب نشسته ، و عبادت بدن شريفش را نحيف « 4 » نموده ؛ حضرت جابر را اكرام فرمود و در پهلوى خويش نشانيد و با صداى بسيار ضعيف احوال او را پرسيد ، پس جابر گفت : يابن رسولاللَّه صلى الله عليه و آله ، خلّاق عالم بهشت را براى شما و دوستان شما خلق كرده و جهنّم را براى دشمنان شما آفريده ، پس چرا اينقدر بر خود
هامش
( 1 ) - مراجعه شود به : بحار 46 / 80 ب 5 .
( 2 ) - مضمون اين روايت با تغييراتى در اين منابع نقل شده است : بحار 46 / 81 ب 5 ؛ المناقب 4 / 151 .
( 3 ) - نَحيف : لاغر ، نزار . لغت نامه .
( 4 ) - نَحيف : لاغر ، نزار . لغت نامه .