تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الحرمين ( فارسى ) — صفحة 376

مساهمون:

ص٣٧٦
زير آمده به منزل خود رفت . چون اندك زمانى گذشت حضرت از خواب بيدار شد و دست مبارك دراز كرده آن كوزه را برداشته نگاه به مُهر آن كرد ، ديد خللى به آن نرسيده ، و اندك آبى از آن خورده كوزه را بگذاشت و فرمود : آه ! اين چه آبى بود كه از حلق تا نافم را پاره كرد ! پس دختران و خواهران از احوال مطّلع شده به دور او جمع شدند و از مشاهدهء اين حال همگى به ناله آمدند ، فى الحال كس فرستاده امام حسين عليه السلام را طلبيد . به روايت ديگر : خواهران نزد آن حضرت نبودند ، همين كه حضرت مسموم شد ، اوّل خبر مسموم شدن آن جناب به خواهرش زينب سلام اللَّه عليها رسيد ، اطفال صغير و دختران و پسران و خواهران آن مظلوم به دورش جمع شدند و آن جناب از درد احشاء و امعاء شكم مبارك خود را به زمين مىماليد و مىناليد . پس آن حضرت فرمود : يا اختا زينبا ، برادر مرا خبر كنيد كه ديگر اين دفعه زهر كار مرا ساخته و خانمان مرا به باد فنا داده . چون امام حسين عليه السلام حاضر شد ، برادر را ديد كه در ميان بستر مىغلطد و ناله مىكند و خواهران گريان و نالان در گرد وى جمع شده‌اند ، چون نظر امام حسن عليه السلام به برادر عزيزش افتاد گريان شد و بغل گشود ، او را در بر گرفت و فرمود : اى عزيز برادر و اى جان برادر ، ديدار به قيامت ماند ، حال جدّ و پدرم را در خواب ديدم كه در بهشت مىخراميدند و دست مرا گرفته در روضه‌هاى [ آن ] مىگردانيدند ، و جدّم فرمود : اى فرزند ، شاد باش كه از دست دشمنان خلاص شدى و فردا شب نزد ما خواهى بود ، و در طرفى از بهشت مادرم را ديدم كه پريشان حال با جدّه‌ام خديجهء كبرى ايستاده و در برابر ايشان خازنان بهشت و حوريان صف زده ، مادرم چون مرا ديد گفت : اى نور ديده ، نظر كن به جدّ و پدرت كه در انتظار تواند ، و ملاحظه كن كه اين قصر زمرّدى را كه از جهت تو ترتيب داده‌اند ، اى جان مادر جهد كن كه فردا شب در نزد ما باشى :
وداع پردگيان سراى عصمت كن * بيا به گلشن فردوس استراحت كن
چون بيدار شدم و از آب اين كوزه خوردم ، از حلق تا نافم بريده شد ، و مىدانم كه كارم ساخته شده . و از شدّت الم و اضطراب گاهى تكيه بر دوش خواهران مىكرد و زمانى دست به گردن برادران مىنمود ؛ چون صبح شد رنگ مباركش سبز گرديد ، از امام حسين عليه السلام پرسيد كه : اى برادر ، رنگ و روى من به چه مايل شده ؟ امام حسين عليه السلام