حضرت و مواليان او از عمل ميزبان مطّلع شدند ، بعضى از محبّان حضرت آن ملعون را به قتل رسانيد ، پس حضرت رنجور و نالان ، از موصل روانهء مدينه شد ، والىِ مدينه در آن وقت مروان حكم بود ، معاويه شيشهاى از زهر هلاهل نزد وى فرستاد و نوشت كه : اين زهر را پادشاه روم از جهت من فرستاده ، و ا گر قطرهاى از آن به درياى عمّان بريزى تمامى حيوانات آن بى جان شوند ، بايد به هر تدبيرى كه دانى شربتى از آن به امام حسن عليه السلام بچشانى . مروان از اين جهت در صدد قتل آن مظلوم برآمد و در كيفيّت آن تدبيرات مىكرد ، تا آخر به واسطهء زن دلّالهاى ، جعده بنت اشعث زن آن حضرت [ را ] فريب داد ؛ آن ملعونه كه مشهوره به اسماء است به اكاذيب « 1 » و تَلْبيساتِ « 2 » مروان فريفتهء جاه و مال دنيوى شده ، عازم قتل آن حضرت شد ، پس مروان همان زهر را نزد وى فرستاد ، آن ملعونه قدرى از آن را با عسل آميخته ، آن حضرت را خورانيد ، [ حضرت ] از خوردن او رنجور شد و تمامى آن شب قى « 3 » مىكرد و درد شكم مىكشيد ، چون صبح شد به دارالشّفاى دردمندان ، يعنى روضهء منوّرهء سيّد آخرالزّمان رفت ، بعد از استشفا و دعا و ماليدن خود به قبّهء عاليه شفا يافت ، بار ديگر آن سنگين دلان ، قدرى از آن زهر را به رطبى چند ماليده به آن حضرت خورانيدند ، و اين مرتبه بيمارى آن حضرت زياده از دفعهء اوّل شد ، و از شام تا صبح ناله و فرياد مىكرد ، چون صبح شد ديگر باره به سر مرقد جدّ بزرگوار رفته به بركت او شفا يافت ، و در حقّ اسماء بدگمان شده از خانهء او بيرون رفت ، و چند روز به جهت تغيير آب و هوا با جمعى از خواصّ خود به موصل رفت ، و در شام كورى بود كه بغايت « 4 » دشمن اهل بيت عليهم السلام بود ، چون شنيد كه امام حسن عليه السلام به موصل آمدهاند با خود گفت كه هيچ بهتر از آن نيست كه به موصل رفته با او طرح دوستى افكنم ، و در وقت فرصت او را هلاك كنم . سنان عصايى كه داشت به زهر آب داده به موصل رفت ، و بعد از رسيدن به خدمت حضرت ، اظهار خلوص نمود و
هامش
( 1 ) - اكاذيب : دروغها و خبرهاى دروغ . لغت نامه .
( 2 ) - تَلْبيس : فريب و حيله و مكر و . . . . لغت نامه . ( تلبيسات : جمع تَلبيس . م . )
( 3 ) - قِى : استفراغ كردن . لغت نامه .
( 4 ) - بِغايَت : بسيار ، كاملًا . لغت نامه .