( كه اسم موضعى است ) ، نزد اسماء فرستاد و به آن ملعونه پيغام داد كه : جهد كن تا اين زهر را با آب يا گلاب ممزوج كرده به امام حسن بن على عليهما السلام دهى تا از دغدغهء او برهيم . اسماء فريفتهء مال دنيا شده در صدد قتل آن امام مظلوم برآمده در طلب فرصت بود و مجال آن نمىيافت تا آنكه آن زهر را به حضرت داد ، و آن جناب ، به قول اشهر ، در آخر ماه صفر به دار بقا رحلت فرمود « 1 » .
شهادت آن حضرت : از بعضى روايات چنين معلوم مىشود كه همان زهر سودهء الماس بود ، و در بعضى زهر هلاهل ؛ به روايتى آن زهر را به غذاى آن حضرت داخل نمود ، به روايت ديگر در روزى كه آن حضرت روزه گرفته بود و در فصل تابستان بود آن حضرت بسيار تشنه شد ، وقت افطار آب خواست ، جعده كاسهء شيرى را آورد كه در او زهر داخل كرده بود ، او را مقابل حضرت گذاشت ، آن جناب آن شير را گرفته ميل فرمود ، همين كه از گلوى مباركش پايين رفت از گلو تا نافش به سوزش درآمد « 2 » . و لكن بنا به خبر سابق كه اكتفا به آن خواهم نمود ، شب جمعه بيست هشتم ماه صفر ، آن ملعونه قدرى از آن زهر برداشته ، متوجّه منزل آن حضرت شد و با خود گفت كه : اگر كسى مرا نبيند كار خود را بسازم و اگر ببينند گويم كه زياده از اين تاب مفارقت آن حضرت را نداشتم ، آمدم كه زمانى ديدار مباركش را ببينم . و امام عليه السلام در غرفه استراحت نموده بود ، آن ملعونه به آن غرفه درآمد ، ديد كه آن حضرت در خواب است و دختران و خواهران در جانب راست و چپ وى خوابيدهاند . پس آن ملعونه آهسته آهسته آمد و كوزهء آبى كه بر بالين آن حضرت بود برداشته ديد سر كوزه را به كرباسى بسته و مهر نمودهاند ، آن سياه دل زهر را به آن كرباس ريخت و به دست بماليد تا داخل كوزه كرد ، و از غرفه به
هامش
( 1 ) - جهت آگاهى بيشتر از ماجراهاى بعد از شهادت حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام و صلح امام حسن عليه السلام ، به منابع ذيل مراجعه شود : المناقب 4 / 31 ؛ بحار / 44 ب 11 ص 33 بهبعد ؛ كشفالغمّة ص 531 بهبعد ، ( و در صفحهء 571 همان ، صلحنامهء آن حضرت عليه السلام را نقل نموده است ) ؛ شرحنهج 16 / 41 .
( 2 ) - بحار 44 / 15 ب 22 ح 23 ؛ الخرائج 1 / 241 ح 7 .