تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الحرمين ( فارسى ) — صفحة 374

مساهمون:

ص٣٧٤
هر روز در عقب حضرت نماز مىكرد ، و احاديث مىشنيد و مىگريست و دائم منتظر وقت فرصت بود ، تا روزى از نماز فارغ شده از مسجد بيرون آمد ، بر در دكانى [ كه ] در آن حوالى بود نشسته ، پاى راست را بر پاى چپ انداخت و به نقل حديث مشغول شد ، آن كور لعين از مسجد بيرون آمده سر عصا را به زمين بگذاشت ، قضا را سر آن سنان بر پشت پاى آن حضرت رسيد و آن كور دريافت كه سر سنان بر پشت پاى امام عليه السلام رسيده ، به قوّت تمام آن سنان را به پاى وى فرو برد ، آن جناب آهى كشيد و بىهوش شد و پاى مباركش ورم كرد و خون از او جارى شد ، و مواليان آن كور را گرفتند كه سزايش را بدهند ، حضرت فرمود : دست از وى برداريد كه او در ظاهر و باطن كور است ، و در روز قيامت كور محشور خواهد شد ؛ پس از آن كور دست برداشتند ، برفت و درد پاى حضرت شدّت نمود ، آغاز ناله كرد و فرمود كه : خواستم دو سه روزى از بلا و مِحَن « 1 » و كيد دشمنان آسوده باشم ، هرجا مىروم بلا و محنت قرين است ، و مصيبت و عَنا « 2 » همنشين . پس جرّاح را طلبيد ، چون نظر جرّاح بر آن زخم افتاد گفت : واويلا كه آن آهن را به زهر آب داده بوده‌اند و صاحبش از روى عمد اين زخم را زده است . ياران كه اين را شنيدند گفتند : آه ! چه كارى كرديم ، آن كور را رها كرديم . حضرت فرمود : غم مخوريد كه او به سزاى عمل خود خواهد رسيد . امّا چون جرّاح ماهر و دانا بود به معالجه مشغول شد و آن زهر را از عروق آن حضرت كشيد و زخم روى به بهبودى نمود ، و بعد از چند روز جناب عبّاس عليه السلام ، برادر آن حضرت ، در موصل از راهى مىرفت ، آن كور را ديد كه همان عصا را بر دست گرفته مىخواهد كه از موصل بيرون رود ، چون نظر آن جناب بر وى افتاد آن عصا را از وى گرفته بر سر و روى او مىزد تا پاره پاره شد ، پس غلامان را گفت كه سر او را بريدند . باز امام حسن عليه السلام روانهء مدينه شد ، و چون داخل مدينه گرديد رنجور و بيمار بود ، و به خانهء اسماء تردّد نمىكرد ، ديگر باره مروان قدرى زهر و عقد مرواريدى با ده هزار اشرفى و چند پارچهء لباس از پارچه‌هاى شِعبِ « 3 » سور
هامش
( 1 ) - مِحَن : جمع مِحْنَة ، بلاها ، اندوهها . لغت نامه . ( 2 ) - عَنا : زحمت ، رنج ، مشقّت . ل . د . ( 3 ) - شِعْب : ناحيه . لغت نامه .