غريبٌ وَ أطراف البُيوتِ تحوطهُألا كُلُّ مَن تحتَ التّرابِ غَريبٌ
أروحُ بِغمٍّ ثُمَّ أغدُوا بِمثلهِكئيباً وَ دمعُ المُقْلَتَيْنِ « 1 » سَكيبٌ
فَلِلعَينِ مِنّي عَبرةٌ بعدَ عَبْرةٍوَ للقَلبِ مِنّي رنَّةٌ وَ نحيبٌ « 2 »
[ يعنى ] « 3 » :
آيا من بعد از تو سر خود را روغن خواهم ماليد ، و بدن خود را خوشبو خواهم كرد و حال آنكه سر تو در زير خاك است و بدن تو برهنه بر زمين افتاده ؟ !
و بر تو خواهم گريست مادامى كه در عالم مرغى بخواند و باد صبا و جنوب بوزد .
گريهء من بر تو طويل است و اشك ديدهها چون باران بسيار ، و تو از من دورى و تربت تو به من نزديك است .
اى برادر ، تو غريب [ هستى ] ، با وجود اينكه اطراف و جوانب خانههاى مدينه به قبر تو متّصل است ، و اين به جهت آن است كه هر كه در زير خاك است البتّه غريب است اگرچه قبرش به ياران و خويشان نزديك باشد .
شب را به روز و روز را به شام مىآورم با غم و اندوه در حالتى كه اشكهاى من ريزان است .
از براى چشم من اشكهاى ريزان است و از براى دل من ناله و اندوه بى پايان است .
تتميمٌ : بعد از نوشتن خبر سابق ، در نسخهاى به نظر رسيده كه سيّد معين الدّين كه از جملهء فضلا بود و از نوادههاى فاضل هندى است ، در مقتل خود مىنويسد كه : سه نفر از آل رسول صلى الله عليه و آله ، بعد از وفات ، جسد مباركش به حركت آمده دست به گردن اطفال صغيران خود انداختهاند : اوّل ، نعش فاطمهء زهرا عليها السلام بود . دوّم ، نعش امام حسن مجتبى عليه السلام بود وقتى كه سيد الشهداء عليه السلام برادر را غسل داد ، ديد عبداللَّه و قاسم از زير چشم به حسرت به نعش پدر بزرگوار خود نظر مىكنند ، فرمود : نور ديدگان ، مىخواهيد
هامش
( 1 ) - عبارت متن « المَقتَلينَ » . م .
( 2 ) - ( با اندكى تغيير و اضافات ، و بدون دو بيت آخر ) بحار 44 / 160 ب 22 ضمنح 29 ؛ المناقب 4 / 45 .
( 3 ) - در انتهاى هر بيت متن ترجمهء آن آمده بود كه به اين صورت تغيير داده شد . م .