تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الحرمين ( فارسى ) — صفحة 372

مساهمون:

ص٣٧٢
براى خود امام حسن عليه السلام و برادرش امام حسين عليه السلام و ساير اهل بيت و خويشان رسول خدا صلى الله عليه و آله مكرى نينديشد ، و در آشكار و پنهان ضررى به ايشان نرساند ، و احدى از ايشان را در افقى از آفاق زمين نترساند . پنجم ، هر ساله از خراج دارابِ « 1 » جَرَد « 2 » پنجاه هزار درهم به آن حضرت برساند كه به مستحقّين صرف فرمايد . ششم ، سبّ جناب امير عليه السلام نكند و در نمازها ناسزا به آن حضرت و دوستان او نگويد ( چنانچه مىكردند ) « 3 » . چون نامه نوشته شد ، خدا و رسول صلى الله عليه و آله را بر آن گواه گرفتند و چند نفر از اصحاب شهادت بر آن نامه نوشتند . لكن [ معاويه ] به هيچ يك عمل نكرده بعد از چند روز گفت كه : شرطى چند [ كه ] با امام حسن بن على ( عليهما السلام ) كرده‌ام همه در زير پاى من است ، به هيچ يك از آنها وفا نخواهم كرد . پس امام حسن عليه السلام بعد از صلح ، با خواصّ ملازمان و خدّام خود متوجّه مدينه شد و در آنجا ساكن گرديد ، چون مدّتى از زمان مصالحه گذشت معاويه نظر به طينت اصلى ، در مقام خدعه و كيد برآمده جماعتى را برانگيخت كه بر طايفه‌اى از محبّان آن حضرت شب خون زده ، قريب به سى و چهل نفر از ايشان را به قتل رسانيدند . حضرت از آن حركت استشمام رايحهء نقض عهد نموده ، به شام نزد معاويه رفته در اين باب صحبت كرده ، معاويه مَعاذيرى « 4 » چند گفت ، پس حضرت بعد از مكالمات زياد به مدينه مراجعت فرمود ، در اثناى راه گذارش به موصل افتاد ، و آنجا در خانهء شخصى كه ادّعاى محبّت و دوستى با آن حضرت مىكرد فرود آمد ، و قبل از نزول آن حضرت ، معاويه او را به مال فريفته نموده بود و شيشهء زهرى نزد او فرستاده بود كه در وقت فرصت آن حضرت را با آن زهر شهيد كند ، آن ملعون دين خود را به دنيا فروخت ، سه مرتبه در خانهء خود زهر به آن حضرت خورانيد ، و در هر مرتبه آن جناب رنجور و بيمار شد و از خدا طلب شفا كرد ، حقّ تعالى شفا داد ، تا آخر ،
هامش
( 1 ) - داراب : رَبّ آب است كه پرورنده و رب‌النوع خوانند . . . . لغت نامه . ( 2 ) - جَرَد : موضعى است به بلاد تميم . لغت نامه . ( 3 ) - صلحنامهء امام حسن عليه السلام ، در منابع ذيل و بدون ذكر بندهاى پنجم و ششم نقل شده است : بحار 44 / 64 ب 19 ؛ كشف‌الغمّة 1 / 570 . ( 4 ) - مَعاذير : جمع مِعذار ، عذرها ، پوزشها و بهانه‌ها . لغت نامه .
مصباح الحرمين ( فارسى ) — صفحة 372 | عبد الجبار بن زين العابدين شكوئى