عطا خواهم كرد ، و هر كه او را به قتل رساند يا بگيرد ، دختر خود را به او تزويج خواهم نمود . تا اينكه اكثر رؤساى كوفه از آن حضرت برگشته مايل به معاويه شدند ، و چند امير با جمعى لشكر [ را ] حضرت تعيين نموده به سرِ راه معاويه فرستاد ، و ايشان دين به دنيا فروخته به لشكر معاويه ملحق شدند ، چون حضرت دانست كه كوفيان در مقام نفاق و حيلهاند ، حتّى كار را به مقامى رسانيدند كه به آن حضرت شوريده ، به سراپردهء آن جناب ريخته هر چه يافتند غارت كردند ، حتّى مصلايى كه بر روى آن نشسته بود از زير پاى مباركش كشيدند و رداى مطهّرش از دوش او ربودند ، به ملاحظهء اينكه معاويه اين احوال را شنيده از ايشان خوشنود گردد ؛ حضرت چون اين صورت را مشاهده نمود ، با قليلى از محبّان سوار شده متوجّه مداين شد ، و در اثناى راه ، جراح بن سنان اسدى كه در كمين نشسته بود به يك بار بيرون تاخت و خنجرى بر ران مبارك آن حضرت زد كه به استخوان رسيد ، و جمعى از ملازمان آن حضرت جراح را گرفته به قتل رسانيدند ، و آن جناب را رنجور و نالان در عَمارى « 1 » نشانيده به مداين بردند ، و در آنجا جرّاحان به معالجهء زخم وى اشتغال نمودند ، و رؤساى كوفه به معاويه نوشتند كه : ما مطيع توييم ، زودتر متوجّه عراق شو ، و چون نزد ما رسى امام حسن عليه السلام را گرفته تسليم تو مىنماييم .
و چون زخم حضرت شفا يافت ، از براى اتمام حجّت باز نامهاى به كوفيان نوشت كه :
نقض بيعت مكنيد و از عقوبات الهى بترسيد و همگى به اين جانب آمده جمعيّت نماييد تا به جهاد رويم . هيچ كس متعرّض نشد مگر قليلى كه امرى از ايشان پيش نمىرفت ، لهذا حضرت ناچار شده ، با معاويه صلح نمود به شروطى چند : اوّل آنكه معاويه عمل كند در ميان مردم به كتاب خدا و سنّت رسولاللَّه صلى الله عليه و آله ، و سيرت شايستگان ؛ دوّم ، بعد از خودش احدى را به امر سلطنت تعيين ننمايد ؛ سيّم ، محبّان خاندان نبوّت و دوستان حضرت امير عليه السلام ايمن باشند از شرّ او ، و مالها و زنان و اولاد خودشان [ نيز ] ؛ چهارم ،
هامش
( 1 ) - عَمارى : صندوق مانندى كه براى نشستن سوار ، آن را بر روى پشت شتر و فيل مىگذارند ، و آن را محمل وهودج هم گويند ، و در عربى با تشديد ميم است . . . . لغت نامه .