خود را در راه خدا انفاق نمود ، و اكثر ايّام صائم النّهار و هميشه قائم اللّيل « 1 » بود ، و چون متوجّه وضوى نماز مىشد مفاصل بدنش مىلرزيد و رنگ مباركش به زردى مايل مىشد ، از آن حضرت از علّت اين حال سؤال نمودند ، فرمود كه : حقّ و لازم است بر هر كس كه نزد خداوند عرش عظيم ، به بندگى ايستد [ يعنى ] آنكه رنگش زرد شود و بندهايش از بيم او به لرزه آيد . و آن جناب ، ميانهء خود و خدا ، هرگز كارى نكرد كه كه موجب خجالت او باشد ، و از تواضع و افتادگى آن حضرت اين بود كه روزى به مكانى رسيد كه جماعتى از فقرا و درويشان ، كه اكثر معلول بودند ، آن حضرت را تكليف كردند كه : يا بن رسولاللَّه صلى الله عليه و آله ، ما فقراى امّت جدّ تو هستيم و مقدارى نان تحصيل كردهايم ، چه شود كه به ضيافت ما بيايى و با ما موافقت كنى در خوردن ؟ فِى الحال « 2 » از شتر فرود آمد [ و ] بر سفرهء ايشان نشست . به روايتى : فرمود كه اين نانهاى شما تصدّق است ، بر من حرام است نمىتوانم بخورم ، امشب شما مهمان من هستيد ، بياييد منزل من با هم غذا بخوريم . چون شب شد فقرا به منزل آن حضرت آمدند ، فرمود همهء طعام را در يك ظرف كشيدند و با آنها دست به يك كاسه و قدح برده غذا خوردند و همه را مُخَلّع ساخت « 3 » و از دِرهم و دينار غنى فرمود « 4 » .
اذيّت آن حضرت :
أشيعةُ آلِ المُصطفى مَنْ يَنوحُ لي * وَ يبكِي الإمامَ الفاضلَ المُتفضِّلا
قفُوا نَبْكِ عَنْ ذِكرى حَبيبِ مُحمّدٍ صلى الله عليه و آله * وَ خلّوا لِذِكْراكُم حَبيباً « 5 » وَ مُنزلًا
قفوا نَبكِ مِنْ تذكارِهِ وَ مُصابِهِ * فَتذكارُهُ يُنْسِى الدُّخولَ فحُوملًا
هامش
( 1 ) - صائم النهار و قائم الليل : كسى كه روز روزه دار و شب به عبادت بسر برد . لغت نامه .
( 2 ) - فى الحال : فورا ، بى درنگ . لغت نامه .
( 3 ) - مخلع كردن : خلعت دادن . ل . د .
( 4 ) - بحار 43 / 351 ب 16 ح 28 ؛ المناقب 4 / 23 .
( 5 ) - عبارت متن « خبيبا » . م .