تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الحرمين ( فارسى ) — صفحة 351

مساهمون:

ص٣٥١
حاضر ساخت ، حسنين عليهما السلام فرمودند كه يا اسماء ، تو هرگز ديده‌اى كه ما بى مادر طعام تناول نماييم ؟ هرگز بى او بر ما اكل و شرب گوارا نيست . اين گفته و طعام را گذاشته برخاستند و به حجرهء مادر آمدند ، چون فاطمه عليها السلام ايشان را ديد به امير عليه السلام گفت : ايشان را زمانى به سر روضهء پدرم فرست كه مرا به اين حالت نبينند . حضرت امير عليه السلام فرمود : اى جانان پدر ، ساعتى به زيارت جدّ خويش رويد و مادر خود را دعا كنيد كه بسيار رنجور است . ايشان به فرمودهء پدر به جانب مرقد جدّ بزرگوار خود روانه شدند ، فاطمه عليها السلام گفت : يا على ( عليه السلام ) ، بيا نزد من و بنشين كه نفسم به شماره افتاده و هنگام وداع رسيده . حضرت گفت : اى سيّدة النساء ، مرا ياراى ديدن اينها و طاقت شنيدن اين مقال نيست . فاطمه عليها السلام گفت : امرى مرا روى داده كه از آن گريزى نيست ، زمانى بنشين و سر مرا در كنار گير و سخن مرا گوش كن كه از عمر من چندان نمانده . امير عليه السلام گريان بنشست و سر او را به كنار گرفت ، فاطمه عليها السلام از ضعف ديده بر هم نهاده بىهوش شد و رخسارهء مباركش زرد شد ، امير عليه السلام از ملاحظهء آن حال مضطرب و بى حال شده گمان كرد كه مگر از دنيا رحلت نموده ، ردا از دوش مبارك خود انداخت و عمّامه از سر افكنده گفت : يا زَهرآء ، جواب نشنيد ، گفت : يا بنتِ محمّدٍ المُصطفى صلى الله عليه و آله ، باز سخن نگفت ، فرمود : يا بِنتَ مَنْ حَمَلَ الزّكوةَ في طرَفِ ردائِهِ وَ بَذَلَها علَى الفُقَرآء ، باز فاطمه عليها السلام جوابى نگفت ، اين بار اضطراب حضرت زياده شده و سيلاب اشك از ديده‌هاى او جارى شد ، گفت : يا بنتَ مَن صلّى بِالمَلائَكةِ فِي السّماءِ ؛ ( يعنى : اى دختر كسى كه ملائكه در آسمان با او نماز كردند ) ، منم ابن عمّ محزون تو ، ساعتى با من تكلّم كن . و قطره‌هاى اشك آن حضرت مانند قطرات باران بر روى فاطمه عليها السلام ريخت ، آن وقت مخدّره ديده باز كرد و بر روى حضرت امير عليه السلام نگاه كرد ، او را گريان ديد ، گفت : يا على ( عليه السلام ) ، وقت وصيّت است نه هنگام گريستن زيرا كه از عمرم چندى باقى نمانده . امير عليه السلام فرمود : اى دختر خيرالبشر ، هر وصيّتى كه دارى بيان كن . گفت : يا على ( عليه السلام ) ، چند وصيّت دارم ، اوّل آنكه اگر در خدمت تو تقصيرى كرده باشم يا امرى از من صادر شده باشد كه از آن غبارى به خاطر مبارك رسيده باشد آن را عفو كنى و مرا حلال