تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الحرمين ( فارسى ) — صفحة 349

مساهمون:

ص٣٤٩
آورده به منزل خود رجوع كرد « 1 » . و به سند صحيح ، جناب فاطمه عليها السلام بعد از رسول خدا صلى الله عليه و آله هفتاد و پنج روز در دنيا ماند ، و در آن مدّت كسى او را شاد و خندان نديدن ، و در هفته‌اى دو مرتبه به زيارت قبور شهداى احُد مىرفت : روز دوشنبه و پنجشنبه ، و نماز و دعا و گريه مىكرد ؛ بر اين حال بود تا از دنيا مفارقت كرد « 2 » . أيضاً منقول است كه حضرت امير عليه السلام فرمود كه : حضرت رسول صلى الله عليه و آله را در پيراهنى كه در بدن مقدّسش بود غسل دادم و چون او را كفن كردم آن پيراهن را برداشتم و ضبط نمودم ، فاطمه عليها السلام مكرّر مىگفت كه : آن پيراهن را به من بنما ، چون پيراهن را به او دادم آن را بوييد و مدهوش شد ، و بعد از آن پيراهن را برداشته پنهان كردم ، و بار ديگر ننمودم ، پس چون يك روز به وفات آن خاتون معظّمه ماند ، خبر ارتحال به عالم بقا از ملاء اعلى به حضرت زهرا عليها السلام رسيد ؛ لهذا چون صبح شد فاطمه عليها السلام قدرى آرد خمير كرد تا نان بپزد ، و قدرى گل ساخت تا سر فرزندان خود را بشويد ، و آب حاضر نمود كه لباس فرزندانش را بشويد ، در آن اثنا حضرت امير عليه السلام به خانه آمد ، ديد كه حضرت خير النّساء عليها السلام در يك وقت متوجّه سه كار شده ، از آن امر تعجّب نموده گفت كه : يا فاطمه ( عليها السلام ) ، در مدّتى كه با تو بوده‌ام هرگز نديده‌ام كه تو در يك روز متوجّه دو كار شوى ، و امروز مىبينم كه به سه كار اشتغال دارى ، نمىدانم در اين چه حكمت است ؟ ! جناب فاطمه عليها السلام چون از حضرت امير عليه السلام اين سخن را شنيد قطرات عبرات از ديده‌اش باريد و گفت : يَابنَ عمّ ، هذا فراقٌ بَيني وَ بَينَكُم ؛ يَابنَ عمّ ، دوش به خواب ديدم كه پدرم به قصرى از مرواريد سفيد نشسته ، چون نظر من بر وى افتاد فرياد برآوردم كه : يا ابتا ، تو كجايى كه از مفارقت تو دلم سوخته و تنم گداخته ؟ فرمود : يا فاطمه ( عليها السلام ) ، مرا نيز از شوق لقاى تو طاقت نمانده و اينك منتظر توام ، حال وقت است كه از اين محنت آبادِ دنيا
هامش
( 1 ) - الفقيه 1 / 297 ح 907 ؛ بحار 43 / 157 ب 7 ح 7 . ( 2 ) - كافى 3 / 228 ح 3 و 4 / 561 ح 3 ؛ وسايل 3 / 223 ب 55 ح 3467 و 14 / 356 ب 13 ح 19380 ؛ بحار 43 / 195 ب 7 ح 24 و 97 / 216 ب 7 ح 12 .