به شما وقت هلاك و تلف ! پس بترسيدند و بسرعت به خانههاى خود برگرديدند . و چون هفت ماه گذشت سواد بن قارب به خدمت عبدالمطّلب آمد و گفت : دىشب ميان خواب و بيدارى ديدم كه درهاى آسمان گشوده شد و ملائكه فرود آمدند بسوى زمين و گفتند : زينت كنيد زمين را كه نزديك شد آمدن محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ، پسرزادهء عبدالمطّلب ، رسول خدا صلى الله عليه و آله بسوى كافّهء خلق ، صاحب شمشير و قاطع و تير نافذ . پس من گفتم كه كيست آن ؟ گفتند : محمّد ( صلى الله عليه و آله ) بن عبداللَّه بن عبدالمطّلب بن هاشم بن عبدمناف . عبدالمطّلب گفت كه : اين خواب را پنهان كن . پس چون هشت ماه گذشت ، در درياى اعظم ماهى هست كه او را طينوسا « 1 » مىگويند ، راست شد و بر دم خود ايستاد و دريا را به موج آورد ، پس ملكى او را صدا زد كه : قرار گير اى ماهى كه درياها را به شور آوردى . آن ماهى به سخن آمد و گفت : پروردگار من روزى كه مرا خلق كرد گفت : هرگاه محمّد ( صلى الله عليه و آله ) بن عبداللَّه را خلق كنم ، براى او و امّت او دعا كن ، و اكنون شنيدم كه بعضى ملائكه ، بعضى بعضى را بشارت مىدادند ، پس به اين سبب به حركت آمدم . پس ملك او را ندا كرد كه : قرار گير و دعا كن . و چون نُه ماه گذشت ، حقّ تعالى به ملائكه هر آسمان وحى نمود كه : فرو رويد بسوى زمين ؛ پس ده هزار ملك نازل شدند و به دست هر ملك قنديلى از نور بود كه روشنى مىداد بى روغن ، و بر هر قنديلى نوشته بود « لا إلهَ إلّااللَّه محمّد رسولاللَّه » ، و بر دور كعبهء معظّمه ايستادند و مىگفتند : اين نور محمّد صلى الله عليه و آله است ؛ و در همهء اين احوال عبدالمطّلب مطّلع مىشد و امر به كتمان مىنمود ، و در تمام آن ماه كواكب آسمان در اضطراب بودند و شُهُب « 2 » از آسمان مىريخت ؛ پس چون نه ماه تمام شد ، آمنه به مادر خود بره گفت : اى مادر ، مىخواهم داخل حجره شوم و بر مصيبت شوهر خود قدرى بگريم و آبى بر آتش جانسوز خود بريزم ، مىخواهم كسى به نزد من نيايد . بره گفت : اى دختر ، بر چنين شوهرى گريستن رواست ، و منع كردن از نوحه در چنين مصيبتى عين جفا است . پس
هامش
( 1 ) - عبارت متن « طنبوسا » . م .
( 2 ) - شُهُب : جمع شِهاب . لغت نامه .