تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الحرمين ( فارسى ) — صفحة 325

مساهمون:

ص٣٢٥
خداوندا كيست محمّد صلى الله عليه و آله كه نام او را به نام خود ، و ياد او را به ياد خود مقرون ساختى ؟ خلّاق عالم وحى نمود كه : اى قلم ، اگر او نمىبود تو را خلق نمىكردم و خلق خود را نيافريدم مگر از براى او ، پس او است بشارت دهنده و چراغ نور بخشنده و شفاعت كننده و دوست من . پس قلم از حلاوت نور آن حضرت گفت : السّلامُ علَيكَ يا رَسولَ اللَّه ( صلى الله عليه و آله ) . آن نور در جواب فرمود : عَلَيكَ السّلامُ مِنّي وَ رَحمةُ اللَّهِ وَ برَكاتُه . پس از آن روز سلام كردن سنّت ، و جواب دادن واجب شد ، پس حقّ تعالى قلم را امر فرمود كه : بنويس قضا و قدر مرا [ براى ] آنچه خواهم آفريد تا روز قيامت . پس ، از نور محمّدى صلى الله عليه و آله ، بهشت را آفريد ، و آسمان را از دودى كه از آب برخاست خلق كرد ، و از كف آن ، زمينها را خلق فرمود ، پس عرش را به دو نور منوّر گردانيد : نور فضل و نور عدل ؛ از نور فضل عقل و علم و حلم و سخاوت را آفريد ، و از عقل خوف و بيم ، و از علم رضا و خشنودى ، و از حلم مودّت ، و از سخاوت محبّت را آفريد ، پس جميع اين صفات را در طينت محمّديه صلى الله عليه و آله و اهل بيت آن حضرت تخمير نمود ، بعد از آن ارواح مؤمنان را از امّت آن بزرگوار آفريد ، پس آفتاب و ماه و ليل و نهار و نور و ظلمت و ساير ملائكه را از نور آفريد ، پس نور مقدّس آن حضرت را در زير عرش هفتاد و سه هزار سال ساكن گردانيد ، پس هفتاد هزار سال ديگر او را در سدرة المنتهى ساكن گردانيد ، پس نور آن حضرت را از آسمان به آسمان ديگر منتقل نمود تا به آسمان اوّل رسانيد ، و همين كه حضرت آدم را خلق فرمود ، همان نور را منتقل نمود بر جبين آدم عليه السلام ، و چون شيث عليه السلام متولّد شد ، آن نور از جبين او مشتعل گرديد ، و پيوسته نور محمّدى صلى الله عليه و آله در جبين شيث عليه السلام لامِع « 1 » بود تا اينكه به پسرش انوش و از او بسوى قينان ، و از او به مهلائيل ، و از او بسوى بارذو ، و از او بسوى اخنوخ « 2 » ، و از او به متوشلخ ، و از او بسوى مالك ، و از او بسوى نوح عليه السلام ، و از او به سام ، و از او بسوى ارفخشد « 3 » ، و از او بسوى شروغ ، و از او بسوى تاخور « 4 » ، و از او بسوى تارخ « 5 » ، و از او بسوى جناب ابراهيم عليه السلام ، و از او بسوى
هامش
( 1 ) - لامع : تابنده ، تابان . لغت نامه . ( 2 ) - عبارت متن « اخنوح » . م . ( 3 ) - عبارت متن « ارفحشد » . م . ( 4 ) - عبارت متن « ناخور » . م . ( 5 ) - عبارت متن « تارح » . م .