دهد كه به دست خود چنين فرزندى را هلاك كنى ؟ ابراهيم را آتش غضب در اشتعال آمد ، فرمود كه : اى مردود ، در آن دم كه مرا در آتش مىافكندند ، جبرئيل كه از مقرّبين درگاه الهى است به طريق آزمايش خواست كه عنان توكّل و زمام توسّل مرا از طريقهء توجّه به حضرت دوست بگرداند ، سخن او در دل من اثر نكرد ، تو كه واپست ترين « 1 » اين راهى مىخواهى كه مرا به وسوسه و تلبّس از راه بيرون برى ؟ هرگز نتوانى ، به جلال ذوالجلال قسم اگر مرا از مشرق تا مغرب فرزند باشد ، و فرمان الهى رسد كه همه را به دست خود قربان كن ، همه را به تيغ بى دريغ مىكشم و هيچ باك ندارم ، زيرا كه جز رضاى الهى و خوشنودى حضرت بارى مرادى در دل من نيست .
ابن عبّاس گفته كه : چون ابراهيم عليه السلام در مِنى به جمرهء اوّل رسيد شيطان آمد كه تعرّض كند هفت سنگ به وى انداخت و از آنجا به جمرهء دوّم رفت ، باز شيطان را ديد ، هفت سنگ ديگر به وى انداخت ، و چون به جمرهء عقبه آمد آنجا نيز ظاهر شد هفت سنگ ديگر به وى انداخت ، و به واسطهء اين ، رمى جمرات ثلث از جملهء مناسك حجّ شد « 2 » .
و چون از وسوسهء خليل محروم شد ، پيش اسماعيل آمد ، گفت : يا اسماعيل ، هيچ مىدانى كه خليل تو را كجا مىبرد ؟ مىبرد كه تو را بكشد ، تو را تحمّل تيغ تيز نباشد ، در اين با پدر منازعه كن و از پيش او بگريز . اسماعيل عليه السلام گفت : از اين بگذر ، من سر از فرمان الهى برندارم ، و رو نمىگردانم از امر پدر . ديگر باره مبالغه آغاز كرد ، خليل عليه السلام مقدارى راه در پيش بود ، اسماعيل نعره زد كه : اى پدر ، اين پير گمراه مرا مىرنجاند ، فرمود : اى فرزند ، اين ابليس رو سياه است و بدترين سگان اين درگاه ، سنگى چند بر او بزن . اسماعيل چند سنگ بسوى وى انداخت ، آن لعين محروم ماند و منكوب و مخذول
هامش
( 1 ) - واپَسْتَن : در عقب نشستن . لغت نامه . [ كنايه از تحقير ابليس است توسّط حضرت ابراهيم عليه السلام . م . ]
( 2 ) - مجمع الزوائد / 259 ؛ جامع البيان 23 / 95 ؛ تاريخ مدينة دمشق / 210 ؛ روايتى از امام موسى بن جعفر عليهما السلام نيز دالّ بر آن نقل شده است : وسايل 14 / 263 ب 4 ح 19153 و ح 19157 ؛ بحار 12 / 110 ب 5 ح 32 و 96 / 39 ب 4 ح 21 و 96 / 273 ب 49 ح 10 ؛ علل الشرائع 2 / 437 ب 177 ح 1 ؛ قرب الاسناد / 105 ؛ مسائل على . . / 270 ح 664 ؛ المناقب 4 / 314 .