بِعظمهِ » « 1 » ؛ اين خاصيّت و سببيّت رفع و دفع بلا به تنهايى به قربانى عقيقه اختصاص ندارد ، بلكه استحباب قربانى مريض كه در اخبار وارد است ، براى دفع بيمارى از اين قبيل است ، هكذا قربانى كه مستحبّ است در بناى تازه ، چنانچه رسولخدا صلى الله عليه و آله فرموده :
« كسى كه خانهء تازه بنا كند و قربانى كرده باشد و اطعام كند گوشت او را به مساكين ، بعد بگويد : « اللَّهُمَّ ادْحَرْ عنّي مردةَ الجِنّ وَ الإنس وَ الشّياطين وَ بارِك لي في بنائي » پس عطا كرده مىشود آنچه سؤال مىكند از خدا » « 2 » .
قربانى نهم ، قربانى خدا است ، و آن قربانى است كه در عوض اسماعيل عليه السلام فديه آمد و ملخّص احوال آن چنانچه از اخبار متعدّده و كلمات اهل سير مستفاد مىشود « 3 » ، اين است كه : چون ابراهيم عليه السلام مأمور شد كه پسر خود اسماعيل را ذبح نمايد ، صبح عيد اضحى به هاجر گفت : برخيز ، و فرزند خود را لباس فاخر و طاهر بپوشان كه او را به مهمانى دوست مىبرم ، و چشمش را سرمه بكش ، و گيسويش تاب ده . هاجر جامهء نو به فرزند پوشانيد و روى و مويش را شسته و شانه كرده ، بوسيد و بوييد و گفت : اى جان مادر ، نمىدانم كه تو را به كدام مجمع مىبرند امّا از گيسوى تو بوى پريشانى مىشنوم ، و در دل بريان خود ، خوناب حكم كباب مىبينم ؛ ابراهيم عليه السلام هاجر را گفت كه : كارد و رسنى بياور تا با خود ببرم ، هاجر گفت : يا خليل اللَّه ، كارد آلتِ قطع و هجران مىباشد ، آنجا به چه كار آيد ؟ فرمود كه : شايد قربانى بايد كرد ، بى كارد و رسن قربانى مشكل است . پس خليل و اسماعيل هاجر را وداع كرده بيرون آمدند ، و چون به موضع سعى رسيدند ( كه ميان صفا و مروه است ) ، و يا در حين مشى به كوه مِنى فرمود : اى پسر ،
هامش
( 1 ) - ( ذكر اين دعا در : ) كافى 6 / 30 ح 1 و ح 3 ؛ وسايل 21 / 426 ب 46 ح 27491 و ح 27495 .
( 2 ) - وسايل 5 / 341 ب 29 ح 6739 ؛ بحار 73 / 158 ب 29 ح 4 ؛ ثوابالاعمال / 186 .
( 3 ) - جهت آگاهى از مشروح مطالب مربوط به « ذبح » ، به ( بحار 12 / 140 - 121 ب 7 ) و تفاسير آيهء شريفهء ىيا بُنَىَّإِنِّى أَرى فِى الْمَنامِ أَ نِّى أَذْبَحُكَى صافات / 102 مراجعه شود . م .