داده و كفن كردند و به قبرستان آورده دفن كردند ، و آن به آن وحشت من افزون مىگرديد تا آنكه ديگران برگشتند ، من هم ارادهء رجوع كرد ، آن شخص مانع شده گفت :
بمان تا اين جنازه را تلقين كنيم ، پس به بالاى قبر رفتيم ، ناگاه ديدم كه قبر شكافته شد و آن شخص مرا به دخول قبر امر كرد ، من ابا كردم ، كرهاً مرا با خود به قبر برد و قبر بهم آمد و من خود را در آن قبر خوابيده ديدم ، متحيّر ماندم ، پس آن شخص به من گفت كه : تو آن بودى كه مُردى ، گفتم : تو كيستى ؟ گفت : عملِ صالح تو . گفتم : آن شخص ديگر كه بود ؟ گفت : عزرائيل بود ، گفتم : پس چه مىشود ؟ گفت : خير است . پس اشاره كرد بابى در قبر گشوده شد و ملكى وسيع نمايان گرديد ، و من داخل آن ملك شدم ، و در باغ و قصورى درآمدم و حوريّه مرا استقبال كرد ، با او مشغول مُطايبه « 1 » و مُعانقه « 2 » بودم كه مأمور به ملاقات و مكالمه با تو شدم . اين بگفت و ديگر بار داخل قبر گرديد و من از خواب بيدار شدم « 3 » .
قربانى هفتم ، قربانى شفقت و عنايت است ، و آن قربانى حضرت رسول صلى الله عليه و آله است كه در عيد اضحى ، دو گوسفند قربانى كردند ، در اوّل فرمودند كه : خداوندا اين از من و از هر كه قربانى نكرده است از اهل بيت من . و در دوّم فرمودند كه : خداوندا اين از من و از هر كه قربانى نكرده است از امّت من .
قربانى هشتم ، قربانى عقيقه است ؛ در احاديث بسيار منقول است كه : فرزند در گرو عقيقه است « 4 » ( يعنى آن ، باعث محافظت مولود است ) ؛ به تجربه هم رسيده ، چنانچه فقرات و دعايش اشاره به اين معنى دارد : « لَحمُها بِلحمِهِ وَ دمُها بِدمهِ وَ عظمُها
هامش
( 1 ) - مُطايَبَة : شوخى و مزاح . . . . لغت نامه .
( 2 ) - مُعانَقَه : يكديگر را بغل كردن ، يكديگر را در كنار گرفتن . لغت نامه .
( 3 ) - در منابع مورد استفاده به نظر نرسيد . م .
( 4 ) - كافى 6 / 25 ح 3 و ح 4 ؛ و 6 / 39 ضمنح 3 ؛ الفقيه 3 / 485 ضمنح 4714 ؛ التهذيب 7 / 447 ب 40 ضمنح 53 ؛ وسايل 21 ب 36 ح 27433 و 21 / 414 ب 38 ح 27447 و ح 27449 ؛ مستدرك 15 / 140 ب 29 ح 17789 - 1 ؛ بحار 101 / 120 ب 4 ح 51 ؛ دعائمالاسلام 2 / 187 ف 2 ضمنح 87 ؛ مكارمالاخلاق / 226 ف 7 .