خواهيد بخوريد و برداريد . چون قريش اين كرامتِ عُظمى « 1 » را از عبدالمطّلب ديدند گفتند : خدا ميان ما و تو حكم كرد و ما را ديگر احتياج به حكم كاهنه نيست ؛ ديگر در باب زمزم با تو معارضه نمىكنيم ، آن خداوندى كه در اين بيابان به تو آب داد او زمزم را به تو بخشيده . پس برگشتند و زمزم را به آن حضرت مُسَلّم « 2 » داشتند « 3 » .
كرامة : اسماعيل بن جابر گويد كه : در منزل [ حضرت ] صادق عليه السلام بودم در مكّه ، و آن حضرت طعام مىخورد ، غلام خود را به زمزم فرستاد تا از براى وى آب آورد ، غلام دير آمد و آب نياورد ، حضرت سببش را پرسيد غلام گفت كه صاحب زمزم گفت : تو غلام كيستى ؟ گفتم : غلام جعفر بن محمّد عليهما السلام ، گفت : خدا اهل عراق را آب ندهد .
حضرت عليه السلام روى خود را به قبله كرده دست به دعا برداشت ، و دعايى كرده به غلام فرمود : برو بنگر تا چه مىبينى . غلام رفته باز آمد ، گفت : او را مرده يافتم و مردمان او را بيرون مىآوردند ، گفتند كه او چنانچه ايستاده بود بمرد « 4 » .
حكاية عجيبة : نقل است كه در شهرى از شهرهاى خراسان مردى بود عبدالطّاهر نام ، صالح و عابد ، و مال بسيار داشت ؛ به بيت [ اللَّه ] الحرام آمد ، بعد از حجّ در مكّه متوطّن شد و مال را صرف فقرا مىكرد و هميشه طواف مىكرد و قرآن مىخواند ، تا چند سال از اين بگذشت . در موسم حجّ مالدارى آمد و زرى به امانت به او سپرد و او در كنج خانه دفن كرد و به فرزندان خود نگفت ، قضا را اجلش رسيد ، بعد از دفن و كفن او ، صاحب مال آمده خبر پرسيد ، گفتند فوت شده ، پس نزد فرزندان او طلب مال خود كرد ، ايشان گفتند كه ما خبر نداريم . آن مرد مضطرب شده حال خود را به علماى مكّه گفت ،
هامش
( 1 ) - عُظْمى : مؤنث اعظم ؛ بزرگ و بزرگتر . لغت نامه .
( 2 ) - مُسَلَّم : آن كه مىسپارد چيزى را به كسى . لغت نامه .
( 3 ) - شرحنهج 15 / 228 فضل بنىهاشم ؛ بحار 15 / 75 ب 1 و 15 / 169 ب 1 .
( 4 ) - ( در منابع مورد استفاده ، اين روايت به نقل « ميثمى » از « رجلٌ حدّثهُ » و با اندكى تغيير يافت شد ) بحار 47 / 98 ب 5 ح 115 ؛ الخرائج 2 / 613 .