تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الحرمين ( فارسى ) — صفحة 203

مساهمون:

ص٢٠٣
گفتند : ورثه را قسم بده ، گفت گمان طمع بر ايشان ندارم ، گفتند كه ما در كتب چنين ديده‌ايم كه : هر كه از مؤمنان بميرد و نيك بخت و اهل بهشت باشد خدا بفرمايد تا هر شب جمعه با حُلّه‌هاى « 1 » گرامى چاه زمزم را كنند ( زيرا كه اصل آن آب از بهشت است ) ، و آن شب تا صبح آنجا باشند ؛ روز پنجشنبه روزه بدار ، چون پاسى از شب گذرد و مردم بخواب روند ، دو ركعت نماز خوانده بر سر چاه برو ، و آواز كن كه : يا عبدالطّاهر ؛ شايد كه خدا او را به نطق آورد و جواب تو را بگويد كه امانت تو را كجا گذاشته . آن مرد چنانچه گفته بودند كرد و آواز چند كرده جوابى نشنيد ، چون روز شد پيش علما آمده ايشان را خبر داد ، آنها گريان شدند كه : ما او را از اهل بهشت مىدانستيم ، گويا كه روح او را به دوزخ برده‌اند ، گفتند : برو در ولايت يمن ، دهى هست كه آن را برهوت گويند ، و در آنجا چاهى است كه او را حضر موت گويند ، روح اهل دوزخ را در شب يكشنبه آنجا برند ، روز شنبه روزه بگير و شب يكشنبه بر سر آن چاه برو ، شايد كه به مراد رسى . آن مرد چنان كرد ، چون آواز داد : يا عبدالطّاهر جواب شنيد كه لبّيك ؛ آن مرد ترسان و لرزان شده گفت : اين چه حالست ؟ ما تو را از اهل بهشت مىدانستيم ، چندان زحمت كه تو كشيدى و آنقدر نيكى و اطاعت كه تو كردى ! گفت : بلى چنين است ، امّا به سه چيز اهل دوزخ شده‌ام : اوّل آنكه در شهر خود خويشى داشتم ؛ گفتند : چرا در مكّه مجاور شدى و صلهء ارحام را قطع نمودى ؟ دوّم آنكه عالمى در همسايگى من بود ، گاهى با او به مسجد مىرفتم ، من چند قدم پيش او مىرفتم ، گفتند : چرا حرمت عالم را نگاه نداشتى و بى ادبى كردى ؟ ! سيُّم آنكه يك دينار از مال خدا به غير مستحقّ داده بودم ، گفتند : ما نيز تو را از رحمت خود بريديم و از فضل خويش محروم كرديم . آن مرد گفت : پرسيدم كه حالا اينها بمانَد ، امانت من چه شد ؟ گفت : در فلان موضع مدفون است ، چون آن را بردارى در حقّ من نيكويى كن ، گفتم : چه بكنم ؟ گفت كه به فرزندان من بگو كه سه دينار به عوض آن يك دينار به مستحقّ رسانند ، و آن عالم را برسان كه از تقصيرات من درگذرد ، و از خويشان من حلالى بطلب و آنها را از من راضى گردان كه خداى تعالى مرا ببخشد . آن مرد گويد كه : اوّل به خراسان رفتم ، آن عالم و خويش آن را راضى كردم ، بعد
هامش
( 1 ) - حُلَّة : ازار ، ردا ، جامهء نو . لغت نامه .
مصباح الحرمين ( فارسى ) — صفحة 203 | عبد الجبار بن زين العابدين شكوئى