تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الحرمين ( فارسى ) — صفحة 200

مساهمون:

ص٢٠٠
برداشت و خواست از چاه بالا رود ، شيطان را به صورت مار سياهى ديد كه پيش از او از چاه بالا مىرود ، پس شمشير زد و اكثر دُمش را انداخت و او ناپديد شد ( و قائم عليه السلام او را تمام كش خواهد كرد ) ، پس عبدالمطّلب خواست كه مخالفت از خواب نمايد ، و شمشيرها را بر در خانهء كعبه نصب نمايد ، چون به خواب رفت ، همان شخص را در خواب ديد كه به او خطاب نمود كه : اى شيبةُ الحَمد « 1 » ، شكر كن خداى خود را ؛ زيرا كه به زودى تو را زبان زمين خواهد كرد ، و نام نيك تو را در عالم منتشر خواهد ساخت ، و جميع قريش ، بعضى به خوف و بعضى به طمع ، پيروى تو خواهند كرد ، شمشيرها را در جاى خود قرار ده . چون از خواب بيدار شد ، با خود گفت : اگر آنكه در خواب مىبينم از جانب پروردگار من است امر ، امر او است ، و اگر شيطان است همان خواهد بود كه دُمش را قطع كردم . چون شب شد و باز بخواب رفت ، گروهى بسيار از مردان و اطفال ديد كه به نزد او آمدند و گفتند كه ما اتباع فرزندان توييم و ما در آسمان ششم ساكنيم ، شمشيرها از تو نيست ، دخترى از قبيلهء بنى مخزوم خواستگارى نما و بعد از آن از ساير قبايل عرب دختران بخواه ، اگر مال ندارى حسب بزرگ دارى و مردم به تو دختر خواهند داد ، و اين سيزده شمشير را به فرزندان آن دختر كه از بنى مخزوم خواهى گرفت بده و زياده از اين از براى تو بيان نمىكنيم ، و يكى از آن شمشيرها از دست تو ناپيدا خواهد شد و در فلان كوه پنهان خواهد شد ، و ظاهر شدن آن علامت ظهور قائم آل محمّد صلى الله عليه و آله خواهد بود . پس عبدالمطّلب بيدار شد و شمشيرها را به گردن خود انداخت و بسوى ناحيه‌اى از نواحى مكّه روان شد . پس يك شمشير [ كه ] از همه نازكتر « 2 » و لطيف‌تر بود ناپيدا شد ( و از همان موضع ظاهر خواهد شد براى صاحب امر عليه السلام ) ؛ پس احرام بست بر عمره و داخل مكّه شد ، و به آن شمشيرها و آهو ، بيست و يك طواف كرد ، و در اثناى طواف مىگفت : خداوندا وعدهء خود را راست گردان ، و گفتار من را ثابت فرما ، و ياد من را منتشر نما ، و بازوى مرا محكم كن . پس شمشيرها را به فرزندان مخزوميّه داد ، و آن
هامش
( 1 ) - شَيْبَةُ الْحَمْد : اشتهار ديگر عبدالمطلب بن هاشم بن عبدمناف . لغت نامه . ( 2 ) - عبارت متن « نازيكتر » . م .