تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الحرمين ( فارسى ) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١
دوازده شمشير ، به حضرت رسول صلى الله عليه و آله و يازده امام ، تا امام حسن عسكرى عليه السلام رسيد ، براى هر يك از ايشان يك شمشير بود و شمشير قائم عليه السلام در زمين پنهان شد ، و زمين به آن حضرت عليه السلام تسليم خواهد كرد « 1 » . به روايت ابن ابى الحديد و غير او : چون عبدالمطّلب آب زمزم را جارى ساخت ، آتش حسد در سينهء ساير قريش مشتعل گرديده گفتند : اى عبدالمطّلب ، اين چاه از جدّ ما اسماعيل عليه السلام است و ما را در آن حقّى هست ، پس ما را در او شريك گردان . عبدالمطّلب گفت : اين كرامتى است كه خدا مرا به آن مخصوص فرموده ، و شما را در آن بهره‌اى نيست . بعد از مخاصمهء « 2 » بسيار ، راضى شدند به محاكمهء زنِ كاهنه كه در قبيلهء بنى سعد و در اطراف شام مىبود ، پس عبدالمطّلب با گروهى از فرزندان عبدمناف روانه شدند ، و از هر قبيله از قبايل قريش چند نفر با ايشان روانه شدند به جانب شام ؛ پس در اثناى راه ، در يكى از بيابانها كه آب در آن صحرا نبود ، آبهاى فرزندان عبدمناف تمام شد ، و ساير قريش آبى كه [ همراه ] داشتند از ايشان مضايقه كردند ، چون تشنگى بر ايشان غالب شد عبدالمطّلب گفت : بياييد هر يك از براى خود قبرى بكنيم ، هر يك كه هلاك شويم ديگران او را دفن كنند ، [ چرا ] كه اگر يكى از ما دفن نشده در اين صحرا بماند ، بهتر است از آنكه همه چنين بمانيم . و چون قبرها كندند و منتظر مرگ نشستند ، عبدالمطّلب گفت كه : چنين نشستن و سعى نكردن تا وقت مردن ، و نااميد رحمت الهى شدن از عجز يقين است ، برخيزيد طلب كنيم شايد خدا آبى كرامت فرمايد . پس ايشان بار كردند و ساير قريش نيز بار كردند ، چون عبدالمطّلب بر ناقهء خود سوار شد از زير پاى ناقه‌اش چشمه‌اى از آب صاف و شيرين جارى شد ، پس عبدالمطّلب گفت : اللَّه أكبر ! و اصحابش همه تكبير گفتند و آب خوردند ، و مشكهاى خود را پر آب كردند ، و قبايل قريش را طلبيدند كه : بياييد و مشاهده نماييد كه خدا به ما آب داد و آنچه
هامش
( 1 ) - ( با تغييراتى بخصوص در آخر حديث ) كافى 4 / 220 ( باب ورود تبّع ) ح 7 ؛ بحار 15 / 163 ب 1 ح 95 وح 96 . ( 2 ) - مُخاصَمَة : با كسى خصومت كردن ، پيكار كردن با كسى . لغت نامه .