تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الحرمين ( فارسى ) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
نكرديد ، اين مخصوص من و فرزندان من است تا روز قيامت « 1 » . به سند معتبر منقول است كه : چون عبدالمطّلب زمزم را كند و به قعر چاه رسيد ، از يك جانب چاه بوى بدى وزيد كه او را ترسانيد ، و فرزندش حارث به آن سبب از چاه بيرون آمد ، و او تنها ماند و ثبات قدم نمود ، و ديگر كند تا آنكه به چشمه رسيد كه از او بوى مشك ساطع گرديد ، چون يك ذراع ديگر كند خواب او را ربود ، و در خواب ديد كه مرد بلند دست ، خوش روى ، خوش موى ، نيكو جامهء خوش بوى ، به او گفت كه : بكن تا غنيمت يا بى ، و اهتمام نما تا سالم بمانى ، و آنچه بيابى ذخيره منما تا وارثان تو قسمت كنند بلكه خود صرف كن ؛ شمشيرها از غير تو است و طلا از تو است ، قدر تو از همهء عرب بزرگتر است و پيغمبر عرب صلى الله عليه و آله از نسل تو خواهد آمد ، و ولىّ اين امّت و وصىّ آن پيغمبر صلى الله عليه و آله از تو بهم خواهد رسيد ، و از نسل تو خواهند بود اسباط « 2 » و نجيبان و حكما و دانايان و بينايان ، و شمشير از ايشان خواهد بود ، و پيغمبرى آن در قرن بعد از تو خواهد بود ، و به [ وسيلهء ] او خدا زمين را به نور هدايت روشن گرداند ، و شياطين را از اقطار زمين بيرون كند و ذليل گرداند ايشان را بعد از عزّت ، و هلاك كند ايشان را بعد از قوّت ، و بتها را ذليل مىنمايد ، و بعد از او باقى ماند ديگرى از نسل تو كه برادر و وزير او باشد ، و سنّش از او كمتر باشد و او بتها را در هم شكند ، و در همهء امور مطيع آن پيغمبر باشد ، و آن پيغمبر هيچ امرى را از او مخفى ندارد و هر داهيَه « 3 » كه بر او واقع شود با او مشورت نمايد . پس چون عبدالمطّلب از خواب بيدار شد در امر خواب خود متحيّر ماند ، ناگاه در پهلوى خود سيزده شمشير ديد ، چون آنها را گرفت و خواست كه بيرون آيد با خود انديشه كرد كه : چگونه بيرون روم كه هنوز حفر را تمام نكرده‌ام ! چون يك شِبرِ « 4 » ديگر كند ، شاخها و سر آهوى طلا پيدا شد ، و چون بيرون آورد ديد كه بر او نقش كرده‌اند : لا إله إلّااللَّه محمّد رسول‌اللَّه عليّ وليّ اللَّه ، چون عبدالمطّلب آن را بيرون آورد و آنها را
هامش
( 1 ) - كافى 4 / 219 باب ورود تبع ، ح 6 ؛ بحار 15 / 163 ب 1 ح 95 . ( 2 ) - اسباط : جمع سِبْط ، پسران پسر و پسران دختر ، فرزندان فرزند . لغت نامه . ( 3 ) - داهِيَة : كار دشوار ، امر عظيم ، حادثه . لغت نامه . ( 4 ) - شِبْر : وَجَب ، ما بين سرِ ابهام و سرِ خنصر . لغت نامه .