حيرت تا به هفت مرتبه ( و از اينجا سعى بين صفا و مروه ، هفت مرتبه واجب شد ) ، پس از براى ديدن اسماعيل عليه السلام نزد او رفت ، ديد كه در موضع چاه زمزم ، نزد او آبى به هم رسيده ، از محلّ سابيدن پاى او به زمين از شدّت گريه و تشنگى ، چنانچه قاعدهء اطفال است ، پس هاجر از آن آب خورد و به اسماعيل عليه السلام خورانيد ، و از توهّم اينكه مبادا آب زيادتى كند ، اطراف او را به سنگ و خاك بست و گفت : زمزم « 1 » .
آب زمزم به همان حال باقى بود تا اينكه ابراهيم عليه السلام كعبه را ساخته به اتمام رسانيد ، پس خدا وحى نمود به ابراهيم عليه السلام كه : بكن چاهى كه آب خوردن حاجيان از آن چاه باشد . و به روايتى : جبرئيل نازل شد و چاه زمزم را براى ايشان حفر نمود ، پس جبرئيل گفت : فرود آى يا ابراهيم عليه السلام . پس ابراهيم عليه السلام به ته چاه رفت ، جبرئيل گفت : كلنگ در چهار جانب چاه بزن و بسم اللَّه بگو . پس آن حضرت كلنگ زد بر آن زاويه كه در جانب كعبه است و بسم اللَّه گفت ؛ پس چشمهاى جارى شد ، و همچنين بر هر جانب كه زد و بسم اللَّه گفت چشمهاى جارى شد . پس جبرئيل گفت : بخور يا ابراهيم ، از اين آب و دعا كن خدا بركت دهد به اين آب براى فرزندانت . پس جبرئيل و ابراهيم عليهما السلام هر دو از چاه بيرون آمدند ، پس جبرئيل گفت : يا ابراهيم ، از اين آب بر سر و بدن خود بريز و طواف كن دور كعبه را كه اين آبى است كه خدا به فرزند تو ، اسماعيل عليه السلام ، عطا فرموده . پس ابراهيم عليه السلام برگشت و اسماعيل عليه السلام او را مشايعت نموده تا بيرون حرم ، و آن حضرت عليه السلام رفت و اسماعيل عليه السلام به حرم برگشت « 2 » .
مروى است كه « 3 » : در كعبه ، دو غزال از طلا و پنج شمشير بود ، چون قبيلهء خزاعه به قبيلهء جرهم غالب شدند و خواستند كه حرم را از ايشان بگيرند ، جرهم آن شمشيرها و دو آهوى طلا را به چاه افكنده آن را با سنگ و خاك پر كردند ، به نحوى كه اثرش ظاهر
هامش
( 1 ) - ( با اندكى تغيير ) بحار 12 / 97 ب 5 ح 6 ؛ تفسيرقمى 1 / 60 ابراهيم و بناءالبيت ؛ قصصجزائرى / 122 ف 4 .
( 2 ) - كافى 4 / 205 باب حجّ ابراهيم ضمنح 3 ؛ بحار 12 / 96 ب 5 ضمنح 5 و 96 / 56 ب 5 ضمنح 6 ؛ عللالشرائع 2 / 588 ب 385 ضمنح 32 .
( 3 ) - همچنانكه در پايان مطلب نيز اشاره خواهد شد ، اين روايت در منابع ذيل نقل شده است : كافى 4 / 219 ح 6 ؛ بحار 15 / 163 ب 1 ح 95 .