تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الحرمين ( فارسى ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
فاقدين شرايط اشخاصى هستند كه بر انبيا و اوصيا عاقّ « 1 » شده ، و شمشير طغيان و بى ادبى بر روى مبارك ايشان كشيده‌اند و هرچه از آثار شقاوت و بدطينتى در خميرهء آنها امكان فعليّت داشته ، در حقّ اولياءاللَّه مضايقه نكرده‌اند ، با همهء اين ، خرقهء تزوير و حيله را پوشيده ، بخواهند با اينكه عاقّ بر اولياءاللَّه شده‌اند ، از ربّ الاولياء دركِ فيوضات موعوده نموده و در زمرهء اوليا باشند ؛ چنانچه سعيد بن مسيّب گويد كه : بعد از شهادت مولايم حسين عليه السلام ، به حجّ رفته و روزى مشغول طواف بودم ، ناگاه مردى را ديدم كه دستهاى او قطع شده بود و رويش سياه و تيره بود ، و بر جامه‌هاى كعبه خود را چسبانيده مىگفت : اى خداوند مكّه ، پروردگار اين بيت الحرام هستى ، من را بيامرز ، و گمان ندارم كه بيامرزى اگرچه شفاعتِ من كنند جميع سكنهء آسمانها و زمينها و تمام مخلوقات تو ، به سبب بزرگى گناه من . سعيد گويد كه : مشاهدهء اين امر ، مرا و ساير طواف كنندگان را از طواف بازداشت ، و مردم دور او را گرفتند ، و ما هم به نزد او اجتماع كرديم و گفتيم : واى بر تو ! اگر شيطان بودى نبايست اينطور از رحمت خدا مايوس باشى ، تو كيستى و گناه تو چيست ؟ پس آن مرد به گريه درآمد ، گفت : اى قوم ، من خود به گناه خود از شما عارف‌تر هستم « 2 » . گفتيم : بگو آن گناه را كه تو را مايوس كرده ، گفت : بدانيد كه من ساربان ابىعبداللَّه الحسين عليه السلام بودم در آن وقت كه از مدينه بسوى عراق بيرون آمد ؛ الحاصل : بيان كرد تمامى احوال خود را و گفت كه بخاطر يك بند زيرجامه ، دستهاى مبارك آن حضرت را قطع كردم و در همان شب ، به نفرين پيغمبر صلى الله عليه و آله دستهايم شل شد و صورتم سياه گرديد و به عذاب اليم دچار شدم ، و الآن به نزد اين خانه آمده‌ام كه اين را شفيع خود كنم و مىدانم كه خدا مرا نخواهد آمرزيد . پس ، از اهل مكّه كسى نماند مگر اينكه حكايت او را شنيد و بر او لعنت نمود و همه به او گفتند كه : كافى است تو را اين كار كه كرده‌اى اى لعين « 3 » .
هامش
( 1 ) - عاقّ : ناخوش‌دارنده ، آزاردهندهء پدر و مادر و نافرمان . لغت نامه . ( 2 ) - عبارت متن « هستيم » . م . ( 3 ) - بحار 45 / 316 ب 46 .
مصباح الحرمين ( فارسى ) — صفحة 179 | عبد الجبار بن زين العابدين شكوئى