نمىباشى ؟ حضرت فرمود : هيهات اى اصمعى ! بدرستى كه خدا خلق فرموده بهشت را براى كسى كه فرمان او برد ، اگرچه آن كس بندهء حبشى باشد ، و خلق كرده آتش را براى كسى كه نافرمانى او كند ، هرچند سيّد قرشى باشد ؛ الحديث « 1 » .
قصّة لطيفة : مروى است كه [ حضرت ] امير عليه السلام به مكّه آمده بود ، شبى در مسجدالحرام ديد كه اعرابى به استار كعبه « 2 » چسبيده مىگويد : يا صاحبَ البيتِ ! البيتُ بيتُكَ وَ الضّيفُ ضَيفُكَ وَ لِكُلِّ ضَيفٍ مِن مُضيفِهِ قِرىً فَاجعَل قِرايَ مِنكَ اللَّيلةَ المَغفِرَة ؛ امير عليه السلام به اصحاب خود فرمود : آيا مىشنويد كلام اين اعرابى را ؟ گفتند : بلى فرمود :
خدا كريم تر است از آنكه مهمان خود را نا اميد برگرداند . پس در شب دوّم ، باز همان اعرابى را ديد در همان ركن ، به استار كعبه چسبيده مىگويد : يا عزيزاً في عزّكَ أعزّني بعزّ عزّتكَ في عزٍّ لا يعلمُ أحدٌ كيف هوَ أتوجّه إليكَ وَ أتوسّلُ إليكَ بحقِّ محمّدٍ وَ آلِ محمّدٍ عليكَ أعطني ما لا يُعطيني أحدٌ غيركَ . حضرت عليه السلام به اصحاب خود فرمود : اين است و اللَّه اسم اكبر با [ زبان ؟ ] سريانيّه ، خبر داد اين را به من حبيبم رسولاللَّه صلى الله عليه و آله ؛ [ اعرابى ] سؤال كرد از خدا بهشت را پس عطا فرمود ، و سؤال كرد خلاصى از جهنّم را پس دوزخ را بر او حرام فرمود . شب سيّم ، همان اعرابى را ديد كه باز به استار كعبه چسبيده مىگويد : يا مَن لا يَحويهِ مَكانٌ وَ لا يَخلو مِنهُ مَكانٌ أرزُقِ الأعرابيَّ أربعةَ آلاف دِرهَم .
امير عليه السلام پيش رفته فرمود : بهشت سؤال كردى داد ، و آتش جهنّم را از تو برگردانيد ، امشب هم چهار هزار درهم مىخواهى ؟ اعرابى گفت : تو كيستى ؟ فرمود : أنَا عليُّ بنُ أبيطالبٍ . اعرابى ، دست خود را از پردهء كعبه برداشته دامن آن حضرت عليه السلام را گرفت ، گفت : تويى وَ اللَّه حاجت من ، و خدا با تو روا ساخته حاجت مرا . فرمود : سؤال كن يا
هامش
( 1 ) - در منابع بسيار ، اين حكايت با تغييراتى تا انتهاى قسمت اوّل اشعار از « اصمعى » و از آنجا تا آخر حكايت از « طاووس فقيه » و به طور جداگانه نقل شده بود ، امّا در منابع ذيل ، هر دو حكايت فوقالذكر ، به ترتيب از « اصمعى » و « طاووس فقيه » ، بلافاصله نقل شدهاست : بحار 46 / 80 ب 8 ؛ المناقب 4 / 150 فصلفىزهده .
( 2 ) - استارِ كعبه : پردههاى آن . لغت نامه .