تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الحرمين ( فارسى ) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
دنيا و آخرت برسى . ملك اين انديشه را از دل بيرون كرد و مصمّم گرديد به رعايت نقبا و حاجيان آستان ؛ فى الفور مرضش رفع شد ، و هنوز حكيم در صحبت با ملك بود كه از آن علّت اثرى باقى نماند ، پس در تعظيم و احترام خانه مبالغهء بسيار كرد و از علما و دانايان ، طريقهء داخل شدن و زيارت حرم محترم و مناسك را تعليم گرفت و طواف خانه را به خضوع و خشوع تمام به عمل آورد ، و از براى ساكنان حرم و حاجيان و كليدداران و نقيبان ضيافت شاهانه ترتيب داد ، چنانچه اهل خانه ، از خاصّ و عامّ و غنى و فقير و وَضيع « 1 » و شريف ، بهرهء وافر اخذ نمودند ، و بجاى آب شربت عسل در قدحهاى ايشان نمودند ، در همان شب به خوابش نمودند كه : چنانچه خدمهء آستان ما را و ساكنان حرم ما را احترام و نوازش نمودى ، بايد خانهء ما را نيز محترم دارى ، سر تا پا جامه‌اش بپوشان . عَلَى الصّباح « 2 » فرمود تا از حصير جامه‌اى ساختند و در كعبه پوشانيدند ، شبِ ديگر باز در واقِعَه « 3 » نمودند « 4 » كه : اين جامه نه در خور قابليّت و اندازهء قامت اين مكان است ؛ جامهء از اين بهتر ترتيب كن . روز ديگر جامهء از آن بهتر از مَعافِر « 5 » ( كه در عرب شايع است ) به كعبه پوشانيدند . شب سيُّم باز در واقعه گفتند كه اين جامه هم شايسته نيست ؛ از اين جامه بهتر و از اين خلعت زيباتر بپوشان . روز سيُّم امر نمود تا به هفت جامه از حرير و برد يمانى كعبه را مُلتَبس « 6 » نمودند ( و اين سنّت سَنيَّه « 7 » و التزام اين عطيّه « 8 » ، الى يومِنا هذا « 9 » ، از آن ملك بزرگوار يادگار مانده ) ، بعد از آن بفرمود تا بُتان را از كعبه بيرون انداختند و زنان حايض و نفسا را از داخل شدن منع كردند ، و مقرّر نمود كه مِن بعد ديوارهاى حرم محترم را به خونِ قربانها مُلَطّخ « 10 » نگردانند ( چنانچه رسم آن زمان بود ) ، و فرمود تا درى ساختند و بر كعبه نصب نمودند و كليد او را به ايشان تسليم نموده و از آنجا متوجّه مدينه شد « 11 » . تبصرة : سزاوار است بر حاجّ كه : چنگ به دامن خانهء كعبه بزند و نيّت آن كند كه دست بر دامن خدا آويخته و طلب مغفرت و امان مىكند ( مثل مقصّرى كه دست به دامن بزرگى زند ) و چنان قصد كند كه : ديگر مرا غير تو ملجأ و پناهى نيست ، و بجز عفو و كرم
هامش
( 1 ) - وَضيع : فرومايه و ناكس . لغت نامه . ( 2 ) - عَلَىالصَّباح : بامداد ، صبحگاهان . لغت نامه . ( 3 ) - واقِعَه : خواب . لغت نامه . ( 4 ) - در عالم رؤيا به او گفتند . م . ( 5 ) - مَعافِر : نام قبيله‌اى است در يمن ، و جامه‌هاى مَعافرى منسوب بدان است . لغت نامه . ( 6 ) - مُلتَبَس : پوشيده شده . لغت نامه . ( 7 ) - سَنِيّة : [ مؤنث سَنِىّ ] ، رفيع ، بلند ، گران‌قدر . م . ( 8 ) - عَطِيَّه : جايزه ، انعام ، بخشش . لغت نامه . ( 9 ) - تا اين زمان ما . م . ( 10 ) - مُلَطَّخ : آلوده ، آغشته . لغت نامه . ( 11 ) - با تغييرات و اختصار متن در : الفقيه 2 / 248 من اراد الكعبة بسوء ؛ بحار 15 / 222 ب 2 ح 44 ؛ العددالقويّة / 113 نبذة من احوال الرسول ؛ المناقب 1 / 15 فصل‌فىالبشائر ؛ ترجمه اخبار مكّه 1 / 110 - 108 .