تو راه نجاتى ندارم و دست از دامن خانهء تو برنمىدارم ، تا مرا ببخشى و امان عطا فرمايى . چنانچه انبياى سلف و ائمّهء طاهرين عليهم السلام بدين منوال سلوك نمودهاند ؛ از جمله محمّد حنفيّه گويد كه پدرم ، امير عليه السلام ، طواف مىكرد ناگاه مردى را ديد كه متعلّق به استارِ كعبه « 1 » شده مىگويد : يا مَن لا يَشغلهُ سمعٌ عن سمعٍ يا مَن لا يغلِّطهُ السّائلون يا مَن لا يُبرِمهُ إلحاحُ المُلحّين أذِقني بردَ عفوِكَ وَ حلاوَةَ رحمتِك ، [ حضرت ] امير عليه السلام فرمود : اين است دعاى تو ؟ گفت : آيا شنيدى ؟ فرمود : بلى ، همان شخص گفت : بخوان اين دعا را بعد از هر نماز ، قسم به خداى كه نفس خضر در يد قدرت او است هر كسى كه بخواند اين دعا را بعد از هر نماز ، مىبخشد او را خلّاق احديّت ، اگرچه گناهانش به عدد كَواكِب « 2 » آسمان و به عدد خاك و سنگ ريزههاى زمين باشد ، مىبخشد اين معاصى را سريعتر از طُرفَة العَين « 3 » . پس [ حضرت ] امير عليه السلام فرمود : بدرستى كه علم اين نزد من است وَ اللَّهُ واسعٌ كريمٌ . پس همان مرد ، كه خضر عليه السلام بود ، گفت : راست گفتى و اللَّه يا اميرالمؤمنين :
ى وَ فَوق كلّ ذي علمٍ عليمٌى « 4 » « 5 » .
بصيرة : بدان كه : بايد مرد متمسّكِ به استار « 6 » ، مشتبه نشده و گول نخورده ، ملتفت اين باشد كه فيوضات و اجابات موعوده بر متمسّكين به استار ، به جهت شرافت و عظم شأن آن پردهء كبريايى ، مطلقاً براى هر كس ميسّر نمىشود ، وَلَو « 7 » اينكه سالها ، بلكه تمام مدّت عمرش را در تعلّق و تمسّك به استار بگذراند ، حبّهاى « 8 » ثمره ، عايد آن نمىشود مادامى كه جامع شرايط آن نبوده و خود را قابل آن فيوضات ننموده [ باشد ] ، چه تنها تمسّك و تعلّق استار چنين نيست ، بلكه تمامى عبادات اين جور است كه به مطلق مُباشَرتِ « 9 » صورى « 10 » ، نائلِ « 11 » مَوعودهء « 12 » آن عبادت نمىتوان شد ، چنانچه از جملهء
هامش
( 1 ) - استار كعبه : پرده هاى آن . لغت نامه .
( 2 ) - كواكب : جمع كوكب ، ستارگان ، اختران . لغت نامه .
( 3 ) - طرفة العين : به يك چشم زدن . لغت نامه .
( 4 ) - يوسف / 76 .
( 5 ) - مستدرك 5 / 69 ب 22 ح 5380 - 1 ؛ بحار 39 / 133 ب 79 ح 5 ؛ بحار 83 / 1 ب 38 ح 1 ؛ فلاح السائل / 167 ف 19 .
( 6 ) - استار : پرده ها . لغت نامه .
( 7 ) - ولو : اگر چه ، و اگر چه . لغت نامه .
( 8 ) - حبه : دانه ، يك دانه . لغت نامه .
( 9 ) - مباشرت : به كارى قيام كردن . لغت نامه .
( 10 ) - صورى : ظاهرى ، مقابل معنوى . لغت نامه .
( 11 ) - نائِل : رسنده ، يابنده ، دريافته . لغت نامه .
( 12 ) - مَوعودَة : مؤنّث موعود ، وعده كرده شده . م .