رسيده اين است « 1 » :
اوّل بدرستى كه حقيقت و ماهيّت انسان موجود است به وجود فردى از افراد آن ، و شامل است به جميع افراد انسان ، موجود باشد يا نه ، و لكن فرد خاصّ و معيّن از انسان ؛ پس نمىگردد فرد خاصّ و جزيى از او مادامى كه موجود نشده ، پس ابراهيم عليه السلام به كلمهء هلمّ كه مفرد است ، نداى حقيقت انسان و طبيعت واحدهء آن نموده ، كه شامل شود بر موجود و غير موجود ، و اگر هلمّوا مىگفت ، از اين خطاب ، معدود معيّن استفاده مىشد ، و بر معدومين در آن زمان شموليّت نمىرسانيد .
دوّم بدرستى كه علماى بلاغت ذكر نمودهاند كه : استغراقِ مفرد ، اشمل است از استغراق جمع ، چنان كه زمخشرى در چند موضع از كتاب كشّاف تصريح به اين مطلب نموده ، پس ارادهء ابراهيم عليه السلام استغراق جميع افراد ناس بوده [ اعمّ ] از حاضر و غايب .
سيُّم بدرستى كه صيغهء خطاب شامل نمىشود غير موجود را مگر مجازاً و با قرينه ، و با جمع قرينهاى ندارد كه دلالت كند به شموليّت آن به غير موجودين ، بخلاف مفرد ؛ پس بدرستى كه قراين حاليّه و مقاليّه ، قائم است به عدم ارادهء خطاب به معيّن ، و در علم معانى ، مقرّر است اينكه بسا اوقات ترك مىشود خطاب با معيّن ، به غير ، به جهت قصد عموم و ارادهء جميع اشخاصى كه به اين خطاب صلاحيّت داشته باشد ؛ چنانچه در آيهء شريفه ى وَ لَوْ تَرى إذْ وُقِفُوا عَلَى النَّارِى « 2 » كه كلمهء تَرى در لغت عرب موضوع است بر خطاب ، با معيّن ، و لكن از خطاب معيّن ، عدول نموده شده بر معيّن و غير آن ، به جهت شمول موعظه و تنبّه به همه ، از مخاطب و غير آن .
بشارة : آن كسانى كه در دنيا حجّ كردنى نبودند ، و لهذا لبّيك نگفتهاند بر [ دو ] قسم مىباشند :
هامش
( 1 ) - ذيل حديث سابقالذكر ، كه به منابع آن در پاورقى سابق اشاره شد ، در بعضى از منابع از جمله بحارالانوار و قصصجزائرى ، توضيحاتى نيز راجع به اين موضوع ذكر شده است كه جهت آگاهى بيشتر ، مىتوان به آنها مراجعه نمود . م .
( 2 ) - انعام / 27 .