تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الحرمين ( فارسى ) — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩
و بعد از آن ابراهيم عليه السلام زبان گشوده ، در خصوص امّت محمّد صلى الله عليه و آله دعا كرده گفت : اللَّهُمَّ مَن حَجَّ مِن شُيُوخِ امَّةِ مُحمَّدٍ صلى الله عليه و آله فَهَبْهُ لي « 1 » ، اسماعيل و هاجر عليهما السلام آمين گفتند . بعد از آن ، اسماعيل عليه السلام دعا كرده گفت : اللَّهُمَّ مَن حَجَّ مِن شَبابِ امَّةِ مُحمَّدٍ صلى الله عليه و آله فَهَبْهُ لي « 2 » ، ابراهيم و هاجر عليهما السلام آمين گفتند . بعد از آن هاجر دست به دعا برداشته گفت : اللّهُمَّ مَن حَجَّ مِن نِساءِ امَّةِ مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله فَهَبْهُ لي « 3 » ، پس ابراهيم و اسماعيل عليهما السلام آمين گفتند « 4 » . بدان كه : حاجّ همين كه احرام بسته مشغول تلبية « 5 » گفتن شد ، بايد تصوّر كند كه اين تلبية « 6 » ، اجابت نداى خداوندى است ، و مقام لبّيك ، مقام اضمحلال در بحر عبوديّت است كه يكسَر ، خود را در خدمت مولاى خود برپا ايستاده بيند ، و يك جا حواسّ « 7 » ظاهريّه و باطنيّهء خود را مصروف به جانب او نمايد ؛ اگرچه بايد اميد به قول لبّيك از جانب خداوندى داشته باشد ، امّا از ردّ آن نيز خوفناك گردد و بترسد ، مبادا لا لبَّيك و لا سعدَيك جواب او باشد ، پس بايد متردّد شود ميان خوف « 8 » و رجا « 9 » ؛ از خود و عمل خود نا اميد ، و به فضل و كرم الهى اميدوار باشد ، و بداند كه : وقت لبّيك گفتن ، ابتداى حجّ و محلّ خطر است . مروى است كه : [ حضرت ] سجّاد عليه السلام چون احرام بست و به مركب سوار شد ، رنگ مبارك او زرد شده ، لرزه بر اعضاى وى افتاده ، نتوانست كه تلبيه گويد ، عرض كردند كه چرا تلبيه نمىگويى ؟ فرمود كه مىترسم پروردگار من گويد : لا لبّيك و لا سعدَيك . پس چون زبان به تلبيه گشود و لبّيك گفت ، بىهوش شده از مركب به زمين افتاد ، او را به هوش آوردند و سوار كردند ، لحظه به لحظه چنين مىشد تا آنكه از حجّ فارغ گرديد « 10 » . و باز همين كه حاجّ زبان به تلبيه گشود و صداى تلبيهء مردمان بلند شد متذكّر شود كه
هامش
( 1 ) - بارالها ، هركس از پيران امت محمّد صلى الله عليه و آله كه حج بجاى آورد ، او را بر من ببخش . م . ( 2 ) - بارالها ، هركس از جوانان امت محمّد صلى الله عليه و آله كه حجّ بجاى آورد ، او را بر من ببخش . م . ( 3 ) - بارالها ، هركس از زنان امت محمّد صلى الله عليه و آله كه حج بجاى آورد او را بر من ببخش . م . ( 4 ) - در منابع مورد استفاده به دست نيامد . م . ( 5 ) - تَلبِيَة : لبّيك گفتن حاجيان . لغت نامه . ( 6 ) - تَلبِيَة : لبّيك گفتن حاجيان . لغت نامه . ( 7 ) - عبارت متن « هواسّ » . مصح . ( 8 ) - خَوف : ترس ، بيم ، مقابل اميد . لغت نامه . ( 9 ) - رَجا : اميد داشتن . لغت نامه . ( 10 ) - عوالىاللآلى 4 / 35 الجملةالأولىح 121 .