تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى ) — صفحة 676

مساهمون:

ص٦٧٦

مرغ

با اول مفتوح بثانى زده نوعى از سبزه باشد كه حيوانات آن را برغبت تمام بخورند و هرجا كه آن سبزه بسيار باشد آن را مرغزار خوانند انورى كفته
صبا بسبزه بياراست دار دينى را * نمونه كشت زمين مرغزار عقبى را
مولوى كفته
اى جان مرغ و ياسمين * اى شمع افلاك و زمين
و آن سبزه را فرزه و فرزد و فيريز نيز كويند و با اول مضموم مرغ معروفست ديكر بمعنى آفتاب آمده نظامى بهر دو معنى كفته
تو دهى صبح را شب افروزى * روز را مرغ و مرغ را روزى
ديكرى كفته
بود طعمهء باز تو مرغ روز * نه نه همچو رايت بود شب‌فروز
و نام شهريست از شهرهاى هندوستان فردوسى كفته
ز قنوج و از تيسر و مرغ و ماى * برفتند چون باد شكر ز جاى
و اين اسامى بلاد سند است نه هند

مرغاب

با اوّل مفتوح بثانى زده نام رودخانه‌ايست كه از پهلوى شهر مرو مىكذرد و آن را مرورود نيز كويند

مرغز

با اوّل مفتوح بثانى زده و غين منقوط مفتوح براى منقوط زده موضعى است بحدود غور و هرات حكيم سنائى كفته
ابلهى مرغزى به شهر هرى * سوى بازار برد لاشه خرى
حكيم ناصر خسرو كفته شعر
همچنين دايم نخواهد ماند بركشت زمان * موى جعدش ششترى و روى خوبت مرغزى
و موى كوسفندان آنجا نرم و بلند و پيچيده بود و در زمستان در زير پا نهند و بر آن نشينند

مرغزار شيدان

مرغزار بمعنى چمن معروفست و شيدان نام چمنى است معمور و آبادان در فارس و كفته‌اند سخت نيكوست چنان كه مانند آن كم جائى باشد و پيراهن آن‌همه عمارتهاست و چشمها و آبهاى روان و طول آن ده فرسنك باشد بعرض دو فرسنك و بفصل ربيع ميان آن اب كيرد و كفته‌اند بهشت دنيا چار است غوطه دمشق و سغد سمرقند و شعب بوان و شهر ابلد ولى صاحب تاريخ فارس چهارم آن را مرغزار شيدان ذكر كرده است

مرغ زبانك

با غين موقوف درختى است كه برك آن بر مثال زبان كنجشك شود و آن را به عربى لسان العصافير خوانند

مرغزن

با اول مفتوح و سيم مفتوح كورستان را كويند امامى هروى كفته
آن جهاندارى كه كشت اندر نبرد * مرغزار از زخم تيغش مرغزن

مرغ زندخوان

و مرغ شباهنك و مرغ شبخوان و مرغ شب‌خيز هر چهار نام بلبل است خاقانى كفته
كر مغان را راز مرغان ديدمى * دل بمرغ زند خوان بربستمى
امير خسرو كفته
دوش ز ياد رخت آه جكرسوز من * شد به هوا پر بسوخت مرغ شباهنك را
خواجه حافظ كفته
مرغ شبخوان را بشارت ده كه اندر راه عشق * دوست را با ناله شبهاى بيداران خوش است
شيخ نظامى كفته
منم درّاجه مرغان شبخيز * همه‌شب مونس مرغ شب‌آويز

مرغ زيرك‌سار

مرغ سياه كه مانند طوطى سخن كويد و آن را سار كويند

مرغ شب‌آويز

كويند مرغيست كه شبها خود را از درخت بياويزد و فرياد كند نظامى كفته
نهاده نام آن شبرنك شبديز * بر او عاشق‌تر از مرغ شب‌آويز

مرغك دانا

طوطى است كمال كفته
كنايه از قلم تست مرغك دانا * عبارت از سخن تست كنج بادآور

مرغوا

فال به دو نفرين بخلاف مروا كه فال نيك است و دعا قطران تبريزى كفته
كردد از مهر تو نفرين موالى آفرين * كردد از كين تو مرواى اعادى مرغوا

مرغول و مرغوله

موى پيچيده چون موى زلف و كاكل و آواز مرغان و نغمه مطربان كه پيچ‌وتاب در آن باشد سنائى كفته
جعد مفتول جان كسل باشد * زلف مرغول غول دل باشد
اميدى كفته
كنون كز سر سرو و پاى صنوبر * كشد مرغ مرغوله و لاله ساعر
من نيز كفته‌ام
شراب در سرو مرغول شاهد اندر دست * كجاست مرغ سحر خوان كه بركشد مرغول

مرنمنيان

بفتح و سكون غين معجمه مكسوره و ياى ساكنه نام بلديست به ماوراءالنهر مشهورترين بلاد از نواحى فرغانه و منسوب بدانجا را مرغنيانى كويند

مرك

بضم اوّل آب بينى غليظ شده و بكاف فارسى است و بكاف عربى معرّب مرغ است چنان كه در حياة الحيوان دميرى كفته در لغت شاه مرك كه معرّب شاه مرغ است

مرك موش

سمّ الفار است و مرك معروفست و مرك عام كه بوبا و طاعون باشد مركامركى كويند

مركو

بضم اول و كاف فارسى برهان كويد كنجشك است همانا مرغو بوده و كاف و غين تبديل شدند چنان كه رسم است

مرنج و مرنك

نام قلعه‌ايست از هندوستان مسعود سعد كفته
اى حصن مرنج و اى آن‌كس * كو چون من بر سر تو باشد
فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى ) — صفحة 676 | رضا قلى خان ( هدايت )