تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى ) — صفحة 671

مساهمون:

ص٦٧١
حقير موجود است و قرب صد سال بعبادت و تكميل طالبان بسر برده سلسله منسوب بوى معروف است بعد از رحلت وى احمد شاه بهمنى از دكن معتمدى بازر بسيار بماهان فرستاده مرقدى عالى بر سر مضجع سيّد ساختند و برافراختند در سفر كرمان زيارت آن روزى شد مظفر على شاه كرمانى كفته
نعمت الله نعمتى كسترد خوش از بهر ما * نعمت اللّه خوان بكسترد و خدا رزّاق بود
هم او كفته
مكر مه را بكوش آمد * كه شد سيار بر كردون
حديث نعمت الله شاه نور الدّين ماهانى كويند ماهان نام شهرى بوده كه آذرماهان حكمران آن صفحات بروزكار انوشيروان عادل ساخته در ناسخ التواريخ آمده خواست سدّى از باب الابواب تا بحر خزر بكشد كنج او وفا نكرد و آذرماهان بزر او را اعانت كرده بر استر بار نموده بكركان فرستاد استراباد از آن زر ساخته شده صاحب معجم كويد در بلاد عرب نيز ماهان نام قصبه و بلد هست چنان كه ماه البصره و ماه النهاوند و ليكن اين ماه عربى و بمعنى قصبه و شهر است و هر دو بلد را كه قريبند در تثنيه ماهين كويند و نهاوند را ماه دينار مىكفته‌اند زيرا كه چون عساكر عرب بدانجا رسيدند مردى عجمى را اسير كردند كه دينار نام داشت و بواسطه او با حاكم نهاوند مصالحه كردند ولى در كتاب الموازنه حمزة بن الحسن وجهى ديكر در اين تسميه كفته كه ماه سپندان اسم اين كوره عجم بوده و اسامى بلاد را نسبت به ماه مىداده‌اند چنان كه ماه نهاوند و ماه نهر از آن و ماه شهرياران و ماه بسطام و ماه كرمان و ماه سكان يعنى سيستان و ماه هر دم اما ماه دينار اسم كوره دينور بوده و اصل آن دنياوران بوده چرا كه اهل آن دين زراتشت را بىاجبار و اكراه قبول كردند بنابراين آن شهر را ماه دين‌آوران كفتند نه بمعنى دينار كه زر است و اين قول ثانى اصح از اول است آنچه در ماه سپاهان و بصره كذشته نيز از اين قبيل است و ماه شهرياران اسم كوره نزديك بحلوان و ماه بهزادان هم در اين ناحيه بوده و ماه هردم نام كوره جزيره بوده كه آن را چين مىناميده‌اند و مام ماه را بر كل بلاد و شهرهاى خصيب يعنى سبز و خرم با اشجار و اثمار براى شرف مىنهاده‌اند زيرا كه نيّر اصغر مربّى و مؤثر در آب و هوا و غيره مىباشد

ماهانه

بر وزن جانانه نقد و جنسى است كه در ماه بهر كه مقرر شده مىدهند

ماه بركوهان

نام لحنى است از سى لحن باربد مطرب پرويز

ماه خركهى

معشوق را كويند چنان كه معزى كفته
از روى ماه خركهى خركه همى بينم تهى

ماه روزه

بمعنى روز ماه است كه نوشته شده كه ماخذ تاريخ عربى كرديده است و آن را سال و مه نيز كويند ديكر بمعنى رمضانست مختارى كفته
ز ماه روزه به ماه من اندر آمد تاب * برفتش آتش رخسار تابناك به آب
اما بكسر ها بايد خواند

ماهانه‌سر

قلعه‌ايست بمازندران كه در دست حكّام آنجا از سادات زيدّيه بوده امير تيمور تسخير و تاراج نموده

ماه سيام

ماهى را كويند كه مقنع بشعبده در نخشب ساخته بود كه هر شب از چاه طلوع مىكرد و سيام نام كوه نخشب است و كفته‌اند نه ماه سيامى نه ماه فلك و آن را ماه‌كش نيز كويند و ماه نخشب نيز همان است

ما هو

با هاى مضموم و واو معروف بمعنى زيب و زينت باشد چنان كه شيخ آذرى كفته
خوب‌رو را چه حاجت ما هو
ديكر نام يكى از حكام سيستان بوده كه از جانب يزدكرد شهريار حكومت داشته پس از فرار يزدكرد از لشكر اسلام و رفتن بمرو ماهويه با خاقان تركستان سازش كرده جمعى را فرستاده نرد كرد را كشتند وقتى كفته‌ام
كيرم كه بسيستان ملك باشى * كو مالك ملك سيستان ما هو
و او را ماهويه نيز كويند و صاحب برهان نوشته كه چوب‌دستى ساربانان را نيز كويند و سهو كرده آن با هوست نه ما هو و بمعنى عصاست

ماهواره

همان ماهانه است كه مرقوم شده و آن را ماهيانه نيز كويند چنان كه مقررّى سال را ساليانه كويند

ماهودانه

با هاى مضموم بمعنى حب الملوك است و آن غير حب سلاطين است آن را ماهوب دانه نيز كويند

ماهه

دوازده يك توله كه وزنى است معين و توله دو مثقال و نيم است كه نود و شش حبه باشد و در هندوستان مستعمل است و بر مه درودكران و حكّاكان كه بدان چوب و جواهر سوراخ كنند

ماهيانه

بر وزن آفتابه خورشى است كه در كرمسيرات فارس خاصه لارستان سازند و آن‌چنان باشد كه ماهى اشنه يعنى نارس و كوچك را در ظرفى ريزند و بعضى داروهاى كرم و خوش‌بو در آن ريخته سر آن ظرف را بسته در آفتاب كذارند تا از شدت وحدت آفتاب جوشيده كردد و باصطلاح پخته شود آنكاه آن را با نان بخورند و مسموع شده بسيار بدبوست او عفونتى دارد و آن را ماهياوه نيز كويند