تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى ) — صفحة 670

مساهمون:

ص٦٧٠
منوچهر در آن كوه متولّد شده و آن را مانوشان نيز كويند

مانه

بر وزن خانه نام محلّى است در ولايت خراسان كه در ميانه ابر ميان دسملقان واقعست و آن در ميان مغرب و شمال بجنورد است و رودخانه شاه آباد كه منبعش از الاداغ و به سمت مغرب آمده بعد بشمال مايل مىشود بسيميار و مانه داخل مىكردد و سيميار رودخانه‌ايست بزرك

مانى

نام نقاشى است مشهور ولادت او ببابل در دهى موسوم بمردينواز نهر كوثى الاعلى و نام اصلى او قورنيقوس بن قاتن و شاكرد قادرون حكيم بوده دين زردشت و حضرت مسيح را تركيب نموده و تصرّفى در هر دو كرده و چون او ظهور كرد اتباع او بسيار شدند و او آميخت اديان سابقه را در يكديكر و كتابى چند تاليف كرد مثل انكليون و شاپوركان و كنز الاحيا و سقر الجبابره و مقالات كثيره و خلق را دعوت به خود كرد و مسافرت بسيار نمود و در علم نقاشى از نقاشان روم و چين بر سر آمده آخر الامر در زمان پادشاهى شاپور بايران آمده و كتاب خود را كه در آن صورتهاى عجيب بود بنمود و عقايد خود باز كفت پادشاه دانشمند بود با او بمكالمه درآمد تا سخن بدانجا كشيد كه روانهاى پاك از آسمان نزول كرده و به تنهاى تيره مىپيوندند پس از زنان دورى بايد كرد و با ايشان نياميخت تا اين راه بسته شود و ارواح پاك در آسمانها بماند شاه كفت بدين سخنان كه تو كوئى كيستى خراب شود آبادى بهتر است يا خرابى مانى كفت در خرابى تن آبادى جانست شاه كفت اكر ترا بكشند در كشتن تو آبادى باشد يا ويرانى كفت ويرانى تن و آبادى روان شاه كفت با تو بكفت تو كار كنيم و چنين كردند و او را بكشتند و از دروازه شهر شاپور بياويختند و ليكن پيروان او بسيار بماندند و ايشان را مانويّه كويند فردوسى در زمان شاپور و ديكران در زمان بهرام كفته‌اند فردوسى كفته
بيامد يكى مرد كويا ز چين * كه چون او مصوّر نه‌بيند زمين ز چين نزد شاپور شد بار خواست * به پيغمبرى شاه را يار خواست فروماند مانى ميان سخن * ز كفتار مؤبد ز دين كهن بياويختش از در شارسان * دكر پيش ديوار بيمارسان
و معنى اين اسم بپارسى دعاكونه‌ايست يعنى بمان صاحب برهان كفته كه بمعنى نادر باشد يعنى بىهمتا

مانيستار

نام نفس ناطقه فلك الافلاك است

ماور

بر وزن داور مخفف مياور است

ماوشان

بفتح الواو ناحيه و قريه‌ايست بر نزديك الوند دامن كوه همدان بنزهت و صفا ضرب المثل عالم شيخ عين القضاة نيز آن را توصيف كرده

ماه

بر وزن شاه قمر را كويند و به زبان درى و تبرى مونك و مانك كويند و عدد ايام از رؤيت هلال تا ديدن هلال ديكر را يك ماه قمرى خوانند و مدّت ماندن آفتاب را در هر برج ماه شمسى كويند و نام روز دوازدهم بود از ماه شمسى فرسيّه و نام فرشته‌ايست كه موكل است بر قمر و تدبير و مصالح روز ماه كه روز دوازدهم از ماه شمسى باشد به او تعلق دارد و به زبان تازى شهر و مملكت را ماه كويند و مدينه خوانند خديفه بعد از فتح همدان بنهاوند آمد بسبب كوچكى شهر نهاوند لشكر كوفه بدينور و سپاه بصره بنهاوند فرود آمدند چون ماه به زبان عرب شهر بوده نهاوند را ماه بصره و دينور را ماه كوفه مىكفتند لهذا عربان هر دو را ماهين كويند خسرو دهلوى كفته
از ديار فرنجه شش به راه * هست ماهى و مردمانش چو ماه
و الله اعلم بالصّواب

ماه آب

بمعنى ابان ماه است و ماه آب و مهراب نام دو فرزانه فارسى بوده

ماهار

بمعنى مهار است و مهار شتر رودكى كفته
كه بر آب و كل نقش بنياد كرد * كه ماهار در بينى باد كرد

ماه‌افريد

نام كنيزك ايرج بوده بعد از كشته شدن ايرج معلوم شد كه حامله بوده و دخترى آورده او را تور نام كردند كويند منوچهر از وى بزاد

ماه‌پروين

اسم پارسى جدوار است كه كذشته

ماه‌شيد

نام ماه است چنان كه خورشيد نام آفتاب است

ماهاما

با ها و ميم هر دو بالف كشيده نام مادر شامكونى بوده كه اهالى هند او را پيغمبر مىدانستند و صاحب كتاب مىخواندند

ماهچه

بمعنى ماشه است كه باصطلاح هند ماشه دوازده يك توله است ديكر بمعنى سر علم كه به صورت ماه سازند

ماهان

بر وزن شاهان نام قصبه‌ايست از توابع كرمان بخوشى آب و هوا معروف و سيد نور الدين حسينى مشهور بشاه نعمة الله ولى در آنجا متوطّن بوده و خانقاه و رياضت خانها داشته و از دور و نزديك مريدان و معتقدان از هر صنف بدانجا مىآمده‌اند و تحصيل علوم صورى و معنوى مىكرده‌اند و سلاطين از اطراف هديه و نياز بدانجا مىفرستادند خاصه سلطان احمد شاه بهمنى كه بواسطه خوابى كه قبل ز سلطنت خود سيّد را ديده بود ارادت غايبانه داشت و تفصيل آن در تاريخ فرشته كه در هند نوشته‌اند مرقوم است و اين بيت كه در جهانكيرى آمده دليل بر آن مطلب است كه كفته‌اند
درد كن دست و خرقه در ماهان * تاج بخشند اين‌چنين شاهان
از رسالات نظم و نثر سيد در تحقيقات و معارف الآن صد رساله در كتب