لوهاور
همان لاهور است و به وزن لهاودر نيز بيايد و لادهور نيز كويند چنان كه امير مسعود سعد سلمان پس از عزل از حكومت لاهور كفته
اى لاوهور ويحك بىمن چكونه * بىآفتاب روشن روشن چكونه
نظامى كفته
نديمى خاص بودش نام شادور * جهان كشته ز مغرب تا لهاودر
مؤلف كويد از لاهور بدين اختصار كذشتن حيف است زيرا كه شهرى بدان خوبى در دنيا كمتر است و آن شهر در كنار رود موسوم برادى واقع شده ملوك بابرى در آنجا عمارت غريب ساختهاند از جمله ارك مخصوص سلطانى كرداكردش ششهزار كام و مشتمل است بر ديوانخانها كه چهل ستون يكپارچه هفت كزى از سنك سماق دارد و تخت آن نيز يكپارچه از سنك سماق دو كز در يك كز و نيم و حمامى مرمر و ستونهاى آن سه كز يكپارچه و حوضى از سنك يشم هفت پارچه ساخته شده و اندرون آن خانه صد حجره و برخى مثمن و ايوان و اصل صحن خانه مربع و مجموع صحن خانه احجار ملّون مانند قالين و مسند و كناره نقّارى نموده چنان جفتكيرى شده كه در نظر ناظر صحن خانه مفروش مىآيد و همه بيوتات آن از سنك مرمر و سنكهاى الوان از عقيق و مرجان و فيروزه و غيره مرصّع نمودهاند كه هركه بيند منقوش پندارد و مسجد جامع سى پله بلندى آن مشتمل به دو مناره و سه كنبد و صحن وسيع از سنكهاى مرمر و سماق كه پنج هزار كس توانند در آن مسجد نماز كذارند زياده از اين از سوق كلام لغتنكارى بيرون ولى چون نام كتاب انجمنآراست از فوايد ديكر خالى نباشد بهتر است
لوهتين
با اوّل مضموم و واو مجهول و هاء مفتوح آلتى است كه بدان پنبه از پنبهدانه جدا كنند
لويد
بفتح اول و كسر ثانى مجهول ديك سركشاده را كويند حكيم فردوسى كفته
بياورد از زير روئين لويد * برافروخت آتش بدان را سفيد
شيخ نظامى كفته
دهان فراخ سيه چون لويد * كزو چشم بيننده كشته سفيد
لويه
بر وزن مويه بمعنى لايست يك لويه يعنى يك لايه و بيشتر در لباس استعمال كنند و هرته از جامه را خواهند كه آن را لويه نيز كويند انورى كفته
جامه جنك تو يك لويه همى كشت كه خصم * نطفه را در رحم از جمله ايتام كرفت
نمايش دهم در لام با ها
له
بفتح اول و ظهور ثانى بمعنى شراب انكورى حكيم سنائى كفته
هرچه بستاند از حرام و حرج * از بهاى نماز و روزه و حج
يا بله يا به بنك صرف كند * برف را يار دوغ و ترف كند
هم او كفته
دولت آن راست درين وقت كه آبش ازله * صلت آن راست درين شهر كه نانش از بنك
مولوى كفته
من چه كفتم كجا بماند دلى * كز دلم له نبرده رفت از كار
ديكر نام شهرى بوده است از تركستان كه اكنون در تصرّف دولت روس است و با اول مفتوح و اخفاىها نام درختى است كه به ماوراءالنّهر آن را ناژ و كويند و با اوّل مكسور بمعنى مضمحل و از هم پاشيده و محّرا كشته و بمعنى مرغ شكارى با اول مضموم آوردهاند كويند عقابست و آن خطاست
لهاشم
بالفتح و ضم شين منقوطه بمعنى زشت و نازيبا و دون آمده حكيم خاقانى كفته
از ناتوان كرم كن و اين قصه را بخوان * هرچند خط مزوّر و كاغذ لهاشم است
حكيم نزارى كفته
جهانى ز جود تو هستند خرّم * قرين تكلّف غريق تثعّم
كراز خوردهبينان بخرد نباشم * نباشم هم از ابلهان لهاشم
لهّاك
بفتح و تشديد ها نام برادر پيران ويسه بوده كه بعد از قتل پيران بدست كودرز فراركرده با فرشيد و رد برادرش بر دست كستهم كشته شدند چنان كه حكيم فردوسى كفته
برفتند لهّاك و فرشيد ورد * بدان ديده كه بر زدشت نبرد
بديدند كشته بديدار خويش * سپهبد برادر جهاندار خويش
و لهّاك بمعنى علت و مادّه چيزى آمده
لها نور و لهاور
همان لاهور است كه مرقوم شده
لهبله
بر وزن مسئله بمعنى ابله و احمق و نادان است
لهر
بفتح اوّل و ثانى بمعنى شرابخانه است چه له بمعنى شراب مرقوم شده و بعضى قحبهخانه كفتهاند و اول اصحّ است
لهراسب
با اول مضموم نام پادشاهى است مشهور و كيخسرو چون بر افراسياب غالب كشت و او را به خون پدر كشت به خيال بندكى خدا ترك پادشاهى كرد و ولايات را بامراى خود تقسيم نمود و چون اولادى نداشت لهراسب را بشاهنشاى ايران منسوب كرد كه او نيز از نجباى كيان بوده و نسب لهراسب چنين است لهراسب بن فنوخى بن كيمس بن كساسير بن كيابيه بن كيقباد و لهراسب از سيم بطن است از فرزندان برادر و لهراسب در هنكام پيرى سلطنت خود را به پسرش كشتاسب واكذاشت و خود بآتشكده بلخ كه نوبهار