تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى ) — صفحة 650

مساهمون:

ص٦٥٠

كهان

به وزن و معنى جهان آمده است يعنى هر چيز ما سوى اللّه و بعضى كهان را مخفف كيهان دانسته‌اند و هر دو يكى است

كهبار

همان كاهنباريست كه مرقوم شده و آن شش روز است كه در آن شش روز جميع موجودات خلق شدند چنان كه در قرآن مجيد آمده كه خلق السّموات و الارض فى ستّة ايام لهذا عالم را زاده شش روز كويد و شش روزكان نيز اشاره بر آن است چنان كه حكيم خاقانى در جواب قصيده رشيد كه سى و يك بيت بوده در بيست و پنج‌سالكى كفته
طومله سخنش سى و يك جواهر بود * نهادمش ببهاى هزار و يك اسما بسال عمرم از او بيست و پنج بخريدم * شش ديكر را شش روز كون بود بها

كهر

همان كوهر است كه مرقوم شد

كهله

بر وزن بهله در برهان بمعنى كاورسهاى طلا و نقره آورده

كهواره

همان كاهواره است كه مرقوم شده خاقانى كفته
طفلى هنوز بسته كهواره قضا * مرد آن زمان شوى كه شوى از همه جدا

نمايش شانزدهم در كاف فارسى با ياى حطىّ

كى

با اوّل مفتوح نام جانوريست كه پر آن ابلق و بر تير نصب كنند
عارف پرتير نىزكى خواهد كرد * در رشته جان خصم پى خواهد كرد بر سينه دشمنان شه بايد زد * شنكرف ز خون دل دى بايد كرد
و بكسر اول لفظى است كه در آخر كلمه درآيد معنى حاصل مصدر دهد همچو خوانندكى و بخشندكى و امثال آن و در تبرستان و تون و طمس كيلكى و ميانه الوار غايط را كى كويند چنان كه هشمى تو نى يعنى هاشمى بلغت تونى در هزل كفته
خايه كفتا بكس كه وقت جماع * بدن تاز كم بمى مخره
يعنى بمو مىخورد
كس چو آن را بعرض كير رساند * كير كفتا كه خايه كى مخره
يعنى خايه كه مىخورد

كساخن :

و اول و خاء مفتوح نرمى و آهستكى فخرى كفته
هم اعداى او را دوست كردى * باحسان و به مردى و كياخن

كياه

معروفست آرا كياغ نيز كويند بهرامى كفته شعر
عجب نيست از سوز من كر بباغ * بتوقد درخت و بسوزد كياغ

كيستى

با اول مكسور و ياى معروف عالم سفلى چنان كه مينو عالم علوى ظهير كفته
كيستى كه اولش عدم و آخرش فناست * در حق آن كمان بثات و بقا خطاست

كيستى نورد

بمعنى جهان كرد و سيّاح آمده است

كيج و كيجه

پريشان خاطر و سركشته و كم‌هوش آن را كيجيده نيز كويند

كيد

بكسر غليواج كه شش ماه نر و شش ماه ماده است و از كسى صحّت اين معنى پرسيدند كفت من يك سال غليواج نبوده‌ام كه دانسته باشم و بنابراين كسى كه رجوليّت و غيرت ندارد بكيد نسبت كرده كيدى كويند يكى از پادشاهان هند كفته
با ما چه كرد ديدى ملا جلال كيدى * از مصطفى شنيدى لا خير فى عبيدى

كيرا

بالكسر و ياى معروف بمعنى كيرنده چنان كه دانا داننده و بمعنى كزنده نيز آمده چنان كه سك كيرا يعنى كزنده و بمعنى سرفه نيز آمده چنان كه در انار كيرا كذشت

كيرخ

با اول مكسور بياى معروف بمعنى رحل كه كتاب و قرآن بر آن نهاده بخوانند

كيرنك

بكسر كاف پارسى نام قصبه‌ايست بخراسان و در برهان كفته از مضافات باورد مىباشد و قاضى كيرنك در عظم آلت تناسل مشهور و ضرب المثل بوده انورى ابيوردى كفته
حبذّا كير قاضى كيرنك * آنكه دارد ز سنك خارا ننك جستن بادها در او بشتاب * رفتن آبها از او بدرنك
ظهير الدّين فاريابى بكنايت كفته
برات بخشش تو بر وجوه عامل مرو * معاش دشمنت از نقد قاضى كيرنك
كمال كفته
تبر كتا ز در خانه تناسل او * شكسته باد بكو بال قاضى كيرنك

كيرودار

معروف است و بمعنى فرماندهى و حكمرانى است

كيرو

بر وزن نيرو نام پهلوانى ايرانى بوده است

كيره

بر وزن تيره سبد خورد كه در آن ميوه نمايند

كيريان

در برهان كفته به وزن شيروان بمعنى فدا باشد يعنى بدلى كه خود را يا ديكرى را بدان از بلا رهائى دهند ظن غالب مؤلف اين است كه كيربان باباى ابجد بوده كه قربان و قربانى معرّب و مبدل آن كرديده
براى عيد بود كوسفند قربانى

كيس

بكسر اول موى بلند سر زنانست اسدى در صفت دختر كورنك شاه كه زن جمشيد جم شد كفته
همى رفت پيش جم آن سعترى * چمان در چمن همچو كبك درى سر كيس در پاى چنبركشان * خم زلف بر باد عنبرفشان
و آن را كيسو نيز خوانند
فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى ) — صفحة 650 | رضا قلى خان ( هدايت )