آنان كه كفتهاند كوراب از توابع مازندرانست اصلا خبرى ندارند و اين بيت را ابدا نشنيدهاند و كويند بمعنى ميدانى كه ساخته باشند نيز آمده است خسرو دهلوى بمعنى كنبد كه بر بالاى قبر سازند كفته
مردم نادان نرهد زين دو كور * بالا كوراب و قرو چاه كور
هم او كفته
جهان غرق بادا بدرياى شور * كه بالاست كوراب و ته چاه كور
صاحب برهان كه كوراب فارسى جوراب است و جوراب معرب آنست و چنين نيست
كوراكور
بر وزن و معنى زودازود آمده امير خسرو كفته
سنان در چشمها پززور مىشد * درون ديده كوراكور مىشد
و آن را كوركور نيز كفتهاند يعنى زود زود
كورب
بضم چيزى از پشم يا ريسمان كه پا در آن كنند و زير موزه پوشند و اينكه بچاقچور ترجمه كردهاند نيز صحيح نيست و اصل در چاقچور ساقچور است زيرا كه تا ساق آيد حكيم سوزنى كفته
بهاى كورب و موزه فرست و كوكب و نعل * هباست نزد تو اينها كه من بها كردم
و جورب معرب كورب است و جمع آن را جواربه كويند و جورب كذا فى القاموس
كورب بافك
مرغكى است كوچك كه بر شاخهاى درخت از خس و خاشاك شبيه بكورب خانهء بافد كه از شاخ درخت آويخته باشد و دهن آن شك باشد و زير آن فراختر تا در آن بيضه نهد و بچه برآورد شنيده شده كه اكر مار براى خوردن بيضه او يا بچه او بآشيانه او رود و او در مراجعت او را بيند برود و خس و خاشاك بياورد و دهن آن آشيانه را ببافد چنان كه مار نتواند بيرون آمدن هم در آنجا بماند تا بميرد و اين مرغ بيشتر در هندوستان باشد العهدة على الراوى برهان كفته آن را به عربى وصع خوانند و الله اعلم بالصّواب
كور چشم
به سكون را و ضم كاف فارسى پارچهايست ابريشمين كه در بافندكى چشم كور دشتى بر آن نقش كنند چنان كه بر پارچه ديكر چشم بلبل نقش كنند و به همين نام خوانند شيخ نظامى كفته
قزآكندى از كور چشم حرير * بپوشيد و فارغ شد از تيغ و تير
من نيز كفتهام
در پرند كورچشم آن كورچشم آمد ز راه * همچو چشم شير روى و چون تك آهو نكاه
كورخان
نام و لقب پادشاه تركستان و ختاست شهاب مدارانى كفته
منم آن خسى كم از كم كه بجتهء يززم * اكرم جوى بدانى نخرى برايكانى
ز هوس به روى عشرت شده مست لا ابالى * ز هوا به راه تهمت زده كام كامرانى
دل و عقل سركشيده ز كزند كورخانه * بر و سينه برنهاده بپرند كورخانى
پادشاهان تركستان و ختارا كورخان و كراخان بكاف فارسى و غراخان كفتهاند
كوردين
جامهايست از پشم تا كمر مانند كپنك فقرا و درويشان پوشند خاقانى كفته
حاجت كفتار نيست زانكه شناسد خرد * سندس خضر از پلاس عبقرى از كوردين
سرورى بمعنى كليم در كاف پارسى آورده و رشيدى در كاف عربى
كورش
بر وزن شورش نام داماد داريوش فارسى است كه از جانب لهراسب پادشاه بابل بوده است بعد از او به حكم شاهنشاه ايران بر جاى دارپوش پادشاهى آن ولايات يافت و حكم شد كه بيت المقدس را كه بخت نصر خراب كرده وى بسازد و او تبهيه اين كار پرداخت بنى اسرائيل را مامور باتمام كار كرد از جمله اوانى و ظروف كه از آن خانه شريف بتاراج آورده بودند پنج هزار و چهار ضد عدد را باز به بيت المقدس فرستاد و اسراى بنى اسرائيل را كه در بابل بودند مرخص كرد اما بيت المقدس در زمان داريوش ثانى صورت اتمام يافت كورش مدت سه سال در سلطنت بابل استقلال داشت
كورشكاونه
بالضم و واو مجهول دراى موقوف مخفف كورشكافنده است كه به عربى بنّاش كويند و آن كسى است از دل دزدان كه كور شكافد و كفن مردكان دزدد
كوركيا
كياهيست كه كورخر برغبت تمام خورد و چون نجايند مزه قرنفل و مصطكى دهد و آن را به عربى اذخر كويند
كورى
مخفى نماناد كه در فارس خاصه سواحل و بنادر و قشلاقات قانون است كه در صحراها زمينها را بكنند و مانند كور و قبر و چاه خالى نمايند و غالبا سر آن شك است و زير آن فراخ است و كند مرا در آن زيرزمين انبار كرده سر آن را بهبندند كه جز خودشان كسى نداند كه در آنجا انبار كندم است و اين كار را كاهى بملاحظه حفظ از دشمن و شكر پيكانه نمايند و كاهى براى حفظ كندم و زيادتى قيمت آن بجهته فروختن چون قيمت غله كران كردد كندم را بيرون آورند و بفروشند و آن كندم را نيز كندم كورى كويند
كوزاز
كويند پرندهايست خوشآواز