و لباس استعمال شود ايثر الدّين آخسيكتى كفته
هران كو انكل زر بن كه چرخ از اختران سازد * لباس عمر او را چون طرازى جاودان زيبه
كمال اسمعيل كفته
اى كريمى كه كند چرخ ز خورشيد و هلال * جامهء قدر ترا هر سرمه كوى انكل
كوباره
با اول مفتوح بمعنى كله كاوه كاوميش است و افاده معنى كاويان و طويله كاو نيز مىكند حكيم ناصر خسرو كفته
نايد هكرز زين يله كوباره * جز درد و رنج عاقل بيچاره
هركز كس آن نديد كه من ديدم * زين بىشبان رمهيله كوباره
حكيم سنائى كفته
در اين كوباره چون كردى بر آخر چون خر عيسى * بسوى عالم جان شو كه چون عيسى همه جانى
كوبان
در رشيدى به وزن و معنى خوبان آمده در جهانكيرى بمعنى چوبان نوشتهاند همانا كوبان بفتح دارنده كاو است كه كاو را بچرا برد
كود
با اوّل و ثانى مفتوح بر وزن شود مخفّف كويد مىباشد مولوى كفته
ايمان كودت پيش آى آن كفر كود پسرو * چون شمع تنت جان شد نه پيش و نه پس باشد
كوداب
با اوّل مضموم آشى را كويند كه از برنج و كوشت پزند و سركه و دوشاب در آن ريزند حكيم سنائى كفته
چه طمع دارى از جهان آبى * چه نهى پيش پشه كودابى
سوزنى كفته
كندمم اميد دادى و كر نجم وعده داد * كز توهّم و ز تخيّل مىپزم كوداب و كشك
كوبشا
بضم اول و سكون ثانى مجهول و فتح به زبان ژند و پاژند عسل را كويند كه فارسى آن انكبين است
كودر و كودره
بفتح كاف و دال مرغابى است كه كوشت آن بدبو است فرخى كفته
پيل از تو چنان ترسد چون كودره از باز * شير از تو چنان ترسد چون كبك ز شاهين
ديكر بمعنى بچه كاو است چه كو مخفف كاو است و دره بچه كاو كه كوساله كويند و جودر معرب كودر است زراتشت بهرام پارسى موبد آئين زرادشتى در منع كشتن كوساله و بره و بچه جميع حيوانات كفته
بكشتن نيارد كسى كودره * و زان كوسفندى كه باشد بره
و بمعنى بچه كوزن يعنى كاو كوهى نيز آمده ديكر نوعى از غله خورد و كوچك كه در كشتزار جو و كندم پيدا شود ديكر نام پسر شاپور و پهلوانى ديكر بوده مكرّر نوشته شده كه كو بر شجاعان اطلاق مىكردهاند و كودر سينى پهلوانزاده و بمعنى پوست كوساله نيز كفتهاند
كودرز
با اول مضموم مشهور است ولى مفتوح اصح يعنى دلير زاده و بچه شجاع چنان كه كذشت و نام دو پادشاهست از اشكانيان يكى كودرز بن بلاش ديكرى كودرز بن نرسى و آنچه صاحب جهانكيرى در اين باب نوشته اشتباه است آنكه مساجد و معابد و بيت المقدس را خراب كرده رهام پسر كودرز بود و نام دو تن از پهلوان ايران كه نوشته نيز خطاست كودرز بن كشواد بن قارن بن كاوه پدر كيو سپهسالار ايران بود و پسران بسيار داشته حالات او در تواريخ خاصه شاهنامه مسطور و منظوم است فردوسى در مدح و صفت كودرز كفته
خجسته سپهدار بسيار هوش * همش راى و دانش همش جنك و جوش
خداوند كوپال و تيغ بنفش فرازنده كاويانى درفش
كور
با اول مضموم و واو مجهول بمعنى قبر معروفست و ديكر بمعنى صحرا و دشت است و از اين است كه خر دشتى را كورخر مىكويند چنان كه كفتهاند
بهرام كه كور مىكرفتى آخر * ديدى كه چكونه كور بهرام كرفت
و پيروان آئين زردشت را كه مغ و مجوس كويند بفتح كاف پارسى كور خوانند و كبر تبديل به او واو است بيكديكر و قومى از اهالى هند و شهرى از هندوستان به اين نام بوده و قبر معرب كور است كاف را قاف كردهاند و واو را به او ضمه را فتحه
كوراب
بضم اول نام شهرى بوده بخراسان و از اجزاى زابلستان محسوب مىكشته كويند از شهر مرو تا آنجا چهارده روز راه مسافت دارد چون در زمان قديم سيستان و سند در تصرف سام و زال و رستم بوده مردكان خود را در كوراب دخمه مىساختهاند مىشايد سبب اين نام همين باشد و كوراب كنبدى را نيز كويند كه بر قبر بزركان سازند و آن شهر را كورابه نيز كفتهاند حكيم فردوسى در مرك سام كفته
ز بهر پدر زال با سوك و درد * بكورابه اندر همى دخمه كرد
فخر الدين كركانى در ويسه و رامين كفته و باسم نظامى مشهور شده
اكر خوانند آرش را كمانكير * كه از رويان بمرو انداخت يك تير
تو اندازى بجان من ز كوراب * همى هر ساعتى صد تير پرتاب
هم او كفته
به راه اندر نه خفتش بود و نه خواب * بيك هفته ز سرو آمد بكوراب