نسرين و نركس
كلكون
بمعنى كلرنك است و نام اسب خسرو پرويز كه همتاى شبديز بوده شاعرى كفته
شبديز آهم از فلك نيلكون كذشت * كلكون اشكم از كمر بيستون كذشت
كلكز
بضم كاف اول و فتح كاف دويم سرخ كمرنك را كويند كه شبيه بكل كز بوده باشد خسرو دهلوى كفته
چستر كر كلكز و كلكون چو رز * چوب وى اكسون فلك كرده كز
كلمر
بر وزن دختر نام كلى است خوشبو و نوعى از پيكان تير است خسرو كفته بوستان شيرمردان بيد برك و كلمر است
كل مشكين
نوعى از نسرين است كه سپيد و خوشبوى و كوچك و بادوام باشد
كلنار
شكوفه و كل انار است كه در سرخى رنك بىنظير است حكيم قطران تبريزى كفته
يكچند بود لاله و كلنار و هميشه * تو لاله بلب دارى و كلنار برخسار
پيرايه كلنار تو از عنبرسار است * وان لاله بود پيرهن لؤلؤ شهوار
كلنار يكى هفته بود بستانها را * بر ماه دو هفته است ترا دايم كلنار
كلناك
بمعنى باروى وز يعنى قلعه و بازوى در تصحيف خوانى شده است و در لغت كشف اللّغات كلشانك بمعنى بازوى درآمده
كلنكبين
بضم كاف و فتح لام بمعنى كل و انكبين يعنى عسل است چنان كه سكنكبين سركه و عسل و كلقند معروفست و آن را كلشكر نيز كويند و صاحب مخزن الادويه كفته آنكه شكر و كل آن هموزن باشد كلقند و آنچه شكر زياده باشد بر كل آن را كلشكرى كويند استاد عماره كفته
كر بر كران دجله كسى نام او برد * آب انكبين ناب شود كلكل انكبين
كلوبنده
تابع حلق و شكم و مرد بسيار خوار چه كلو معروفست
كلوته
كلاهى كه براى اطفال دوزند و كوشهاى آن را در زير كلوى آنها بندند كه از سرشان نيفتد و وجه تسميه آن ظاهر است و بكاف عربى صحيح نيست
كلوژ
بكسر اول فندق است و معرب آن چلوز بكسر جيم و بمعنى بادام خطاست و بمعنى چلغوزه نيز كفتهاند و اول اصح است
كلّه
بفتح كاف و تشديد لام و تخفيف آن بمعنى كله اسب و شتر و كاو و كوسفند شيخ اوحدى مراغهء كفته
كرك اجل دمادم ازين كله مىبرد * و اين كله را نكر كه چه آسوده مىچرد
و بكسر شكايت شعر
از دست جفاهاى تو دارم كله بسيار * ما را كله بسيار و ترا حوصله بسيار
و بالضم زلف و موى مجعد و بيچيده چنان كه بديع الزمان كفته شعر
رخسارش و مشكين كله * چون آفتاب و سنبله
اين مرغ جانها را تله * وان درد دلها را دوا
و برخى به اين معنى با كاف عربى دانستهاند و خطاست كله مخفف كلاله است كه سابقا مرقوم شده و بمعنى غوزه پنبه نيز آمده كه آن را كوزغه كويند و جوزغه معرب آنست و در جهانكيرى بمعنى دانه انكور از خوشه جدا شده و افتاده آورده و راهى كه در ميان دو كوه واقع شده كفتهاند و آن را در غاله كويند مؤلف كويد عموما راه ميان دو كوه را درغاله نكويند بلكه راه دره و غار را كويند و اصل در آن دره و غاله يعنى غار و دره بوده است
كله دوست
بفتح بمعنى سرفه نوشتهاند ولى از اين بيت معلوم مىشود كه غير سرفه است كه مير ذوقى كفته است همانا درد كلو را كفتهاند زيرا كه كليچه بمعنى فواق است و بيايد
سرفه كر با شدت و كر كله دوست * حق شفا مىدهد مكن كله دوست
كله موش
بيدمشك را كفتهاند كه به عربى بهرامج خوانند ولى آن كر بكو بوده و به پنجه كربه مشابهت داشته ندانم كربه چرا موش شده
كل هاشم
صاحب مخزن الادويه نوشته به زبان شيرازى كليرا كويند كه بياسمين مشهور است و به عربى سجلاط بضم كويند و بهندى چنبيلى خوانند و نيز كفته آن كلى است سفيد و زرد و كبود و ساق شجر سپيد آن اندك پيچ دار و برك آن اندك ريزه طولانى بسيار لطيف و خوشبوى و بويش بيشتر از دو رنك ديكر كه زرد و كبود باشد
كليچه
بفتح كاف بمعنى جستن كلوكه به عربى فواق كويند و به فارسى ذغكك نامند آمده و در هر دو فرهنك بضم كاف نوشته شده و خطاست و بر متتبّع از تركيب لغت معلوم مىشود كه اصل در آن كلوجه بوده بكسر جيم بمعنى جهيدن كه همان جستن است و كلو را بپارسى درى و تبرى كلى نيز مىكويند و بجيم پارسى كه نوشتهاند خطا كردهاند درين صورت كله دوست كلو دوست بوده يعنى كلودرد كه نوشته شد
كليز
آب و لعابى كه از دهن رود * غرق كشته تا بكردن در كليز
كليكر
بكسر كاف پارسى كلكار است اثير الدين آخسيكتى كفته
زمانه هست بدولت سراى تو معمار * چو آفتاب و مهش صد كليكر و مزدور
كليم
بكسر اول معروفست و فرش پشمينه است شيخ سعدى كفته
صاحبدلى بمدرسه آمد ز خانقاه * بشكست عهد صحبت اهل طريق را