تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى ) — صفحة 629

مساهمون:

ص٦٢٩
رونى كفته
شاخ امرود كوئى و امرود * دسته و كردناى طنبور است
ديكر بمعنى سيخ كباب آمده سوزنى سمرقندى كفته
آتش سنان نيزه چون كردناى اوست * دشمن چو مرغ كردان بر كرد كردنا
و پيرامون چيزى كه خراسانيان كردوا كويند اثير آخسيكتى كفته
ز مشرق تا به مغرب مىدواند دست ابداعش * هزاران كوى زر در كردناى زمردين چوكان
و بالكسر كل سرخ و چوبى كه بدست كودكان آموختن رفتار را دهند در سامى كويد چوبى مدوّر چون كوى كه يك سرش باريك باشد و اطفال ريسمان در آن بيچند و بر زمين كشند و سر باريك او بر زمين آيد و كردان شود و به عربى دوانه كويند بالضّم و واو مشدّد و فتح ميم خاقانى كفته
پاكا منزّها تو نهادى يا مر خويش * در كردناى چرخ سكون و بقاى خاك

كر

مرض معروف كه به عربى جرب كويند و مخفف اكر و صانع چيزى مانند شمشيركر و زركر و كمانكر و آهنكر و بمعنى كوه و پشته و كرشاه ملك الجبال و كيومرز را كلشاه و كرشاه مىناميدند كه بيشتر در كوه توقف داشته و در لغت درى و تبرى يك پشته بار را كه بدوش بردارند يك كر كويند يعنى يك پشته و جر معرب كر است بمعنى بالا

كردنامه

بفتح كاغذ مربع كه براى بازكشتن كريخته آيات و ادعيّه در آن نقش نمايند رضى الدّين نيشابورى كفته
كردنامه است كه شه اهل هنر را كرده است * شكل تدوير كه بر دايرهء دينار است

كردنه

بفتح كاف و دال و نون چوبى كه نان به آن پهن و كردنه كوه

كرزن

به وزن برزن تاج مرصّع كه در قديم بالاى سر پادشاهان عجم آويختندى حكيم اسدى طوسى كفته
يكى كرزن از كوهر آميخته * ز بالاى تخت اندر آويخته
حكيم منوچهرى دامغانى كفته
شبى كيسو فروهشته بدامن * پلاسين معجر و قير نيش كرزن
و كرزن دانش نام كتابى از مؤبدان پارس بوده

كرز

بضم معروف و بمعنى دسته هاون نيز آمده است

كرزش

بفتح كاف و كسر زاى معجمه بمعنى تظلّم و زارى نمودن شمس فخرى كفته
مكر سركرانى كرزش تواند * كه بردارد از مملكت رسم كرزش
و بضم دانسته مير خسرو كفته
بده داد من از لبانت وكرنه * سوى خواجه خواهم شد از تو بكرزش

كرزه

بضم مارى كه سرش چون كرز بزرك باشد و بعضى بفتح دانسته‌اند ناصر خسرو علوى كفته
بدى مار كرزه است از او دور باش * كه بد بدنر ار مار كرزه كزد
حكيم سنائى فرموده
هست چون مار كرزه دولت دهر * بزم رنكين و از درون همه زهر
بعضى كفچه مار را كرزه دانسته‌اند اين بيت امير خسرو دهلوى دلالت بدين معنى كند
نز پى صهباست اين كاسه كه دارد آسمان * نز پى حلواست اين كفچه كه دارد كرزه مار

كرزه كاوسر

و كاوپيكر و كاوچهر و كاوسار همه كرز فريدون بوده فردوسى كفته
به پيرى بغرّيد چون پيل مست * يكى كرزه كاو پيكر بدست

كرس

بالضّم يعنى كرسنكى بسحق اطعمه كفته مصرع
كرس از دلم ببرد غم زلف و خال دوست

كرست

در خرست كذشت

كربستون

كپان بزرك است كه مرقوم شده

كرسيوز

برادر افراسياب كه در قتل سياوش ساعى بوده

كرشاسب

نام يكى از اجداد رستم كه از آل و اولاد جمشيد و پسر ارت و پدر نريمان و معاصر فريدون بوده تركستان و ختا دهند را مسخّر كرده حكيم اسدى طوسى تمام فتوحات او را منظوم نموده و بكرشاسب نامه موسوم است ديكر نام پسر زوبن طهماسب بوده كه بدست افراسياب كشته شده و صاحب تاريخ پارسى نوشته كه مادر او بنيره بن يامين بن يعقوب بوده است

كرشال

بضم كاف فارسى جانورى كه از كرك و شغال متولد شده باشد و مركب از هر دو بود و كرشال مخفف آن است

كرفته و كرفت

معروفست و بمعنى مؤاخذه و اعتراض و سرزنش نيز آمده كرفته مزن بر كرفتار خويش شعر
بيچاره آدمى كه ندارد به هيچ روى * نى بر ستاره دست و نه بر آسمان كرفت

كرمج

بالفتح به وزن عرفج كياهى كه زود آتش كيرد به اين سبب عرب او را ابو سراج خوانند

كركانج

بضم و سكون جيم شهرى كه دار الملك خوارزم و مركز حكومت خوارزم‌شاهيان بوده باوركنج مشهور شده و در دولت سلطان محمد خوارزمشاه كمال آبادى داشته در فتنه چنكيز خان بدست سپاه تاتار مسخّر و قتل عام و خراب شده و بعد از تسخير هر نفرى از تاتار بيست و چهار نفر را كشتند و آن سپاه هشتاد هزار نفر بودند شيخ نجم الدّين كبرى نيز بشهادت رسيده