تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى ) — صفحة 623

مساهمون:

ص٦٢٣
حاصل در تواريخ و شاهنامه كاوه نويسند و كاف عجمى و عربى مبهم مانده ولى پارسىدان داند كه كاويدن مصدر اسم كاوه نكردد و از مقدمات سابقه معلوم شد كه پهلوانان را كاو و كو و كيو و كودرز بملاحظه شجاعت نام بوده شمس الدّين فخرى اصفهانى كه فاضلى است شاعر و فرهنكى نكاشته و شواهد آن‌همه از اشعار اوست در مدح ممدوح خود كفته
كركاوه صيت زورت و مر ذيت شنود * بر خويشتن دكر ننهد هيچ نام كاو
و اكر اين نام با كاف عربى بودى فاضلى شاعر صاحب فرهنك به اين وضوح بيان نفرمودى چه اكر چنين نباشد و كاف عربى خوانده شود شعر هيچ معنى نخواهد داشت اينك معيار جمالى و اين قطعه حاضر است اين اسم بكاف عربى مانند قابوس و شمكير بمعنى مشهور غلط است و خطاى مشهور و سالها بتقليد خوانده‌اند و در شرفنامه احمد منيرى كه فرهنكى است معروف و جامع آن ابراهيم فاروقى و اسبق و اقدم بر صاحب فرهنك جهانكيرى و سرورى و رشيدى و برهان بوده و نام آن در جهانكيرى و ساير لغات مرقوم است كاوه را در سلك كاو و كو و كيو و كازر و كيسو در حرف كاف پارسى آورده و بعد از او بر متأخّرين مشتبه و ملتبس كرديده و تحقيق ننموده‌اند و چون در پارسى بعضى كلمات و حروف كه در تكلّم و تلفظ قريبند با يكديكر تبديل مىيابند كاوه را كابه و كابى نيز مىكويند و علم را علم كاويانى و كابيانى كفته‌اند

كاويانى درفش

درفش علم است و منسوب بكاوه است و ابن درفش هميشه مايه فتح و ظفر براى سپاه عجم بوده تا در زمان حضرت رسول صلّى الله عليه و آله در ميانه عرب و عجم محاربتى روى نداد در روزكار خلافت عمر بن الخطاب متنازعات عرب و عجم قايم و ثابت كرديده و ابو عبيده ثقفى سردار عرب كشته شد و خبر بمدينه رسيد سلمان پارسى رضى الله عنه كه پيرى معمر و مجرب بوده تاثير رايت كاويانى دانسته داشت حقيقت امر را اظهار نمود استعانت از حضرت مدينهء علوم رسول و زوج بتول على بن ابي طالب عليه السلام خواستند شكل صد و يك درصد و يك در ساعت سعد كشيده بر رايت اهالى اسلام نصب كردند و در اين ايام عجم درفش كاويانى را كه بجواهر كران بها مرصّع بود با رستم فرخ زاد بجنك عرب فرستاده بودند پس از سه روز جنك متواتر لشكر عرب بر سپاه عجم غالب سده درفش كاويانى را از پارسيان بكرفتند و در هنكام تقسيم غنايم آن چرم مرصع را پاره‌پاره و باهل اسلام قسمت نمودند شعرا در باب تاثير علم كاويانى بسيار اشعار دارند و از غايت شهرت
محتاج بشواهد نخواهد بود و ميمنت آن مثل است * بفتح چون علم كاويان ستوده بفال
نظامى كفته
شه ارشد فريدون زرينه كفش * بفتحش منم كاويانى درفش شمالى در صفت دم طاوس كفته و بدرفش * مرصّع كاويانى تشبيه كرده اندر عقب يكى علم كاويان‌كشان * چون بر بنفشه تبرى بيشه كشن

كاهو و كاهوكب

بپارسى قديم تخته و تابوت را كفتندى زيرا كه كاه بمعنى تخت است و مناسبت دارند ولى در تركيب كاهوكب شبهتى است فردوسى كفته
ببردند بسيار كاهو و تخت * نهادند بر تخت ديباى رخت بكاهوكب زرد در مهد عاج * سوى پارس رفت آن خداوند تاج
همانا تصحيف كت است كه كب خوانده‌اند كت چهارپايه و تخت است و از قرينه بايد تخت روان بوده باشد و اكر كب بكاف پارسى بوده باشد كب بمعنى بزرك آمده بمعنى تخت بزرك قبه‌دار نيز برهان ذكر كرده در اين صورت تخت روانست

كاه

معانى متعدّده دارد اول بمعنى تخت كه پادشاه بر آن نشيند و ديكر بمعنى وقت بهر دو معنى شيخ نظامى كفته
بآئين جمشيد هر روز شاه * شدى بر سر كاه هر صبحكاه
ديكر بمعنى بوته زركران است ازرقى هروى راست
بكرمكاه بدشت ار بيفكنى ياقوت * چنان كداخته كردد كه نقره اندر كاه
از كرمكاه در اصطلاحات فصحاى قديم ميانه روز كه ظهر كويند مراد است كه وقت زبادتى كرمى آفتابست و ديكر بمعنى صبح زود است و آن را بكه نيز كويند داراب زردشتى كه بعضى مسائل زند را منظوم كرده كفته
بكه خيز باشيد هر سال و ماه * كه كاه سعادت بود صبحكاه
ديكر بمعنى جاى مانند باركاه و تختكاه و لشكركاه و امثال آن حكيم ارزقى كفته
چو كوس عيد ز در كه بكوفتند بكاه * بكاه رفت بعيد آن نكارزى دركاه
و كاه بيكاه اغلب در صبح و شام استعمال مىشود
بيكاه شد بيكاه شد خورشيد سوى چاه شد * خيزيد اى خوش طالعان كاه طلوع ماه شد
مرقوم شده است و بكاه بباى پارسى نيز بجاى بكاه ديده شده و هم ازرقى كفته و مرقوم شده بود
غلام باد شمالم كه مىوزد خوش خوش * ببوى غاليه از خون بامداد پكاه
پيشكاه افاده كرسى و سندلى كوچك كند
فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى ) — صفحة 623 | رضا قلى خان ( هدايت )