تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى ) — صفحة 618

مساهمون:

ص٦١٨
و شرايط آن از بخورات و منادل و اقداح و خواتيم و معرفت خصايص ساعات و اوقات نيل چيزى از مطالب و اظهار امرى از غرايب ميسر شود ريميا عبارتست از علم باصول و قواعدى كه به آن وسيله تصرّف در خيالات ناظران توان كرد تا چيزى از عجايب و غرايب كه در خارج وجود نداشته باشد مخيل شود و چنان نمايد كه در خارج موجود است و در نواميس افلاطون و مختصر جالينوس و بليناس و غيرهم مشروحا مسطور است هيميا عبارتست از علم بخواص جواهر ارضى و كيفيت امتزاج بعضى ببعضى تا از آنجا فعلى غريب و امرى عجيب صادر شود على اىّ حال كيميا در لغت پارسى بمعنى مكر و حيله است و جمعى كثير از حكماى يوروب كه در علوم فزيك و شيمى كه همان سيمياست كار كرده‌اند و منكر كيميا مىباشند و آن نمود را بىبود و حيله و مكر مىشمارند حكيم سوزنى كفته
آنان كه در مخالفت پادشاه دين * بودند دست برده بمكر و بكيميا بىكيميا و مكر بفرهماى شاه * زيشان نشان نماند چو سيمرغ و كيميا
خواجه حافظ شيرازى كفته
وفا مجوى ز كس ور سخن نمىشنوى * بهرزه طالب سيمرغ و كيميا مىباش

كين و كينه

بمعنى دشمنى و عداوت در دل داشتن و بر اين قياس كينه‌كش يعنى دشمن و كين ايرج و كين سياوش نام الحان باريد

كينده

بر وزن دهنده غالب و چيره بر وزن عدد ماده و سبب و باعث و آن را كيوده نيز كفته‌اند از فرهنك دساتير نقل شده

كيوان

بفتح اول بر وزن ايوان نام كوكب زحل است كه در فلك هفتم مىباشد و از همه كواكب اعلى و اعظم است و كى بمعنى بزرك و ون دوان بمعنى مانند است چنان كه كذشته حكيم سنائى گفته
فلك هفتم آن كيوانست * كه مر آن را بسان ايوان است
ديكر بمعنى كمانست كه به عربى قوس خوانند و فردوسى كفته
چو شش ساله شد ساز ميدان كرفت * بهفتم ره تير و كيوان كرفت
وقتى در قصيدهء كفته‌ام
امل را كام و ناكامى * اجل را نام كمنامى عطاردهاى بهرامى * چو از كيوان فرو ريزد

كيوس

با اوّل مكسور بمعنى نار است و كج و معوج آمده و نام برادر اكبر انوشيروان بن غباد بوده كه وقتى به حكم انوشيروان عادل حكمرانى تبرستان و خراسان داشته و با خاقان رزم كرده و بر او ظفر يافته و خوارزم را مسخر نموده بهوشنك نامى از اقارب خود سپرده تا غزنين و نهر واله به تصرف درآورده دعوى پادشاهى نموده آخر بدست انوشيروان هلاك شده و هفت سال در ولايات متصرّفه خود حكمرانى داشته و بعضى او را كيتوس خوانده‌اند

كيوغ

در رشيدى و برهان بمعنى كل بىكاه آورده‌اند كه كاه كل نباشد

كيوه

بر وزن ميوه و بفتح اصح است و بمعنى سبزه كه برك آن مغز دارد و ميوه آن خوش و خوب است و در برهان كفته كاهو است

كيه

بمعنى مصطكى است

كيهان

بفتح بمعنى عالم است و كيهان خديو يعنى پادشاه عالم فردوسى كفته
يكى زشت را كرده كيهان خديو
و از كتب پارسيان استنباط افلاك مىشود و كيتى بمعنى عالم عناصر مىآيد و كيان مخفّف كيهان است و كنبد كيان كنبد بلند و رفيع را كويند و در لغت كى مرقوم شد كه بمعنى جبّار و قهار و بلندمرتبه نيز آمده و اين نام را از كيوان كرفته‌اند كه مهترين و بلندپايه‌ترين كوكب سياره است ناصر خسرو علوى آسمان بلند را چرخ كيانى كفته چنان كه كفته
بنكر بستاره كه بتازد سپس ديو * چون زر كدازيده كه بر قير چكانيش مانند يكى جام يخين است شباهنك * بزدوده بقطره سحرى چرخ كيانيش كر نيست يخين چونكه چو خورشيد برآيد * هر چند كه جوييد نيابيدش نشانيش
اينكه صاحب جهانكيرى كيان بضم كاف بمعنى خيمه كرد نوشته برهانى ندارد كه بضم باشد

انجمن هجدهم از فرهنك انجمن‌آرا در كاف فارسى

[ نمايش كاف فارسى با الف ]

كاباره

مخفف كاوباره است يعنى دوست دارنده كاو چنان كه غلام باره امرد دوست و امرد بازو در كوباره تحقيق آن بيايد و در برهان بمعنى غار و شكاف كوه آورده

كار

بر وزن چار لفظى است كه افاده معنى فاعليت كند مانند آموزكار و امثال آن و كرنيز مرادف آنست مانند افسونكر و زركر و آهنكر و امثال و شواهد آن بسيار است

كاز

بر وزن باز بمعنى دندان آمده حكيم اسدى در تعريف كبوتر نر و ماده كفته
كه جفتى كبوتر چو رنگين تذرو * به ديوار باغ آمد از شاخ سرو نر و ماده كاوان ابر يكديكر * بكشى كرشمه كن و عشوه كر بهم هر دو منقار برده فراز * چو يارى لب يار كيرد بكاز
ديكر بمعنى التى است