پذيرفتم مر او را از دل كى
كياباد
بفتح بر وزن خرابات بمعنى عالم جبروتست چنان كه روا نكرد بكسر كاف بمعنى شهر ارواح است و بعبارت اخرى عالم ملكوتست و باصطلاح صوفيه عوالم وجود پنج است هاموت و لاهوت و جبروت و ملكوت و ناسوت كه آخرين همه است
كياجور
بضم جيم تازى و واو معرف عاقل و دانا است
كياخره
بفتح كاف و ضم خا و فتح را بمعنى نورى است كه از جانب خدا بر روح پادشاهان نازل شود كه بدان نور حشمت و شوكت و قدرت و عدالت حاصل نمايند و در خوره مذكور شده است
كياخن
بر وزن فلاخن بمعنى نرمى و آهستكى و هموارى آمده فخرى كفته
همه اعداء خود را دوست كردى * باحسان و به مردى و كياخن
كياده
به وزن پياده بمعنى رسوا باشد
كيارجان
به وزن خدايكان نام پدر لهراسب شاه و آن پسر زريوند و برخى اورند كفته و او پسركى پشين بوده است
كيارش
به وزن بلاكش نام يكى از چهار پسر كيقباد بوده و اصل در آن كى آرش است .
كى ارمين
نيز نام پسر ديكر ليقباد بوده است
كيارنك
بر وزن دماوند رنك پاكيزه و لطيف را كويند
كيازند
بمعنى پادشاه بزرك و عظيم الشان است چه كيا بمعنى پادشاه و زند بمعنى عظيم و بزرك آمده است و كتاب خدا را كه پارسيان معتقد بودهاند به اين معنى زند خواندند
كياكن
به وزن مساكن كاف دويم پارسى در برهان بمعنى مخالف و ناهموار و درشت آورده است
كيان
بالضم خيمه كرد مدوّر كه كنبدى نيز كويند ابو شكور كفته
همه بار بسته بدين آسمان * كه پر پرده بينى بسان كيان
لامعى كركانى كفته
خركه ترك و وثاق تركمان بينى همه * آنكه بودى مر عرب را خيمه كرد آن را كيان
و بالفتح جمع كى خاقانى كفته
از كيانست چرخ سرپنجه * كه بشاه كيان درآويزد
و بمعنى اصل نيز كفته
تاج سر خاندان سلجوق * بر تخت زركيان بهبينم
بر شاه كيان كهر فشانم * كو را كهر كيان بهبينم
كيانا
به وزن همانا عناصر اربعه خسرو كفته
همه آزادكى و همت تو * قهر كرده است مركيانا را
فخرى كفته
تو وارث كيانى برخاست از نهيبت * صد هيبتى كه بودى در حلقه كيانا
كيانستان
عالم جبروت و كيانستانيان ملائكه و فرشتكان عالم جبروت
كيايش
بر وزن فزايش قهارى و جبارى و آن را كبش به وزن روش نيز كويند و كيشمند بفتحتين يعنى صاحب قهر و خداوند جبر چه مند بمعنى صاحب است
كىپشين
نام يكى از چهار پسر كيقباد است كه از اجداد لهراسب بوده چنان كه كذشته است
كيبيدن
به وزن پيچيدن بيكسو رفتن و تحاشى نمودن و بر اين قياس كيبد و كيبيد و در فارسى كوبيده خاطر و رنجيده دل را كيبيده خوانند و كوفته خاطر نيز به همين معنى است
كيتو
بر وزن تيهو مرغيست كه سنكريزه خورد و آن را سنكخوارك كويند در فرهنكها بعد از يا تا آوردهاند و برهان بعد از يا بجاى تاى مثناة فوقانى باى موحده تحتانى آورده و كفته مرغيست كه آشيانه سازد چنان كه كوئى از ريسمان بافتهاند و از درخت آويزان كند
كيج
همان كهيج سيستان است
كيخ
به وزن ميخ چرك و ريمى كه در كنج چشم جمع شود و چون در پارسى خا با غين تبديل يابد كيغ نيز آمده چنان كه ابو شعيب كفته
شكفت نيست اكر كيغ چشم من سرخ است * بلى چو سرخ بود اشك سرخ باشد كيغ
كيخسرو
بفتح كاف و ضم خا و فتح را بمعنى پادشاه بزرك مرتبه و پيشواى عادل و نام شاهنشاه عادل پسر سياوش كه مادرش دختر افراسياب و فرنكيس نام داشته و افراسياب آخر بمكر و عذر برادر و اقارب خود او را كشته و پس از چند سال به حكم كيكاوس كيوبن كودرز بطريق پيادكان سياح در طلب او بتركستان رفته او و مادر او را پيدا كرده بكريزانيد و رستم به حكم كاوس با سپاه در سرحد ايران و توران منتظر كيخسرو نشسته بود تا با كيو برسيدند و سپاه توران كه بباز كردانيدن آنان مىآمدند مايوس باز كرديدند كيخسرو و مادرش فرنكيس و كودرز آسودهدل بايران آمدند و بپادشاهى نشسته و در طلب خون سياوش با جد امّى خود رزمها كرد و سالها در ميان ايرانيان و تورانيان جنكها قايم و دايم شده بود تا بر افراسياب غلبه كرد و او را و مفسد آن را بكشت و تركستان را بجهن پسر افراسياب كه خال او بود وا كذاشته