كلباد كفت * كه چونين شكفتى نشايد نهفت
و نام قريهايست قريب باشرف از بلاد تبرستان و زر
كلپ
بر وزن سلب منقار مرغان و جانوران و معنى يك روز برهما و در برهان كفته نام يك شبانروز برهمنى است و آن سى و ششهزار شبانروز است و مصحّح برهان كفته خطاى فاحش است
كلباسو
همان چلپاسه است شيخ آذرى كفته
همچو عقرب عدوى كلباسو * دشمن مارها بود راسو
كلبستان
بمعنى كلبستين كه انبر باشد
كلپتره
بمعنى حرفهاى بيمعنى آمده است انورى در ذمّ شعر و شعرا كفته او ترا كى كفته
كاين كلپترها را جمع كن * تا ترا لازم شود چندين شكايت كسترى
كلبه
بضم اوّل خانه و دكان كوچك تنك و تيره و حجره را نيز كويند انورى كفته
كلبه كاندر و بروز و بشب * جاى آرام و خورد و خواب من است
و معرّب آن فربق است
كلتبان
تبديل غلتبانست كه در غين نوشته شده و با كاف پارسى اصح است
كلته
بفتح بريده دم و كج زبان و غير فصيح و كوتاه را كفتهاند ع
بشاه ددان كلته روباه كفت
و بمعنى كوتاه كفتهاند ع
معانى كلته همچون ريش اتراك
كلج و كلجان
بمعنى مزبله و سله كناس ابو شكور كفته
حماميان قهر پليدى حادثات * از بهر ريش خصم تو در كلج كردهاند
و بمعنى چين و شكنج زلف و كاكل بجيم پارسى و بضم اوّلست نه بكسر ابو شكور بلخى كفته
به موى كاكل و آن زلف مشكين * فتاده صد هزاران كلج در كلج
و نام پشمينهايست كه از تبت آورند
كلخچ
بفتحتين و جيم پارسى در آخر بمعنى چرك سوزنى كفته
بس كلخج و بس فرخج و بس سفيه و بس كريه * پرفسوس و پرفسون و پرفضول و پرفتن
كلد
نام مردى بوده و پارهء از زمين سخت را كويند
كلفت
بفتحتين همان كلب كعينى منقار مرغان و جانوران
كلك
با اول و ثانى مفتوح معانى چند دارد اول نيش و نيشتر حجام و فصّاد كه آن را شست نيز كويند ضيا كفته
در دل خيال غمزه تيزت چنان كذشت * كوئى زدند بر دل خونين من كلك
ديكر بمعنى علف و چوب و نى كه براى كذشتن از آبها بهم بندند كاه باشد كه خيك و مشك پرباد كرده محكم سر آن را بهبندند و بر آن چوب و نى و علف نصب نمايند و بر آن نشينند ابو العلاى كنجوى كفته
كر ز جمله چوب و نى كاندر جهانست * دست تقدير خدا بندد كلك
زاب چشم كى كند هركز عبور * وحش و طير و آدم و جن و ملك
حكيم زجاجى كفته
نه در كشتى آمد نه اندر كلك * و را يار بادا نجوم فلك
ديكر نام موضعى نزديك دامغان كه كندم آن ممتاز است و كفتهاند
كندم بيار از كلك از دامغان ببر * ز انواع ميوها وز اقسام غلهها
بمعنى دردسر عميد لومكى كفته
چند شوم صداع كش كرد بساط خسروان * كز در تست عالمى رزقپذير بىكلك
و بمعنى نامبارك و شوم آمده مولوى راست
زين مىخورى كردى ملك * زان مىخورى ديو و كلك
و نام بوم نيز هست و خربزه نارسيده يعنى كالك و سقجه و غوزه پنبه ناشكفته و كاويش نرجوان و با اول مفتوح بمعنى بغل است طبيبى كفته
كسى را كه درد آيدى دست و كلك * علاجش كنندى به تدهين و دلك
و با اول مضموم بثانى زده پشم نرمى كه به شانه از بن مويهاى بزبر آرند و ببافند شال كنند خاصه در كشمير كه ترمه كويند و بكسر اول احول و كاج شمس فخرى كفته شعر
مطيع حكم شهنشه كسى تواند بود * كه چشم بختش نه كور باشد و نه كلك
و بمعنى درد شكم كفتهاند
باد از نفخ حقد و باد حسد * دشمن شاه مبتلاى كلك
و انكشت كهين كه آن را خنصر كويند در فرهنك منظومه كفته
كليك و كلنج و كلك راست نام * كه خنصر بخواند بتازيش عام
و بكسر دو سه معنى دارد اول بمعنى منقل آتش است حكيم سنائى كفته
آن كز اثر كينه او بادم سرد است * حقا كه اكر كرم كند كلك اثيرش
ديكر صمغى است تلخ كه از درخت جهودانه حاصل شود سوزنى كفته
حاسدان تو كلك و تو رطبى * از قياس رطب نباشد كلك
ديكر بمعنى نى است عموما مولوى راست
نه هر كلكى شكر دارد * نه هر زيرى زبر دارد
نه هر چشمى نظر دارد * نه هر بحرى كهر دارد
و نى قلم را كويند خصوصا بمعنى نيزه و خانه ارزقى كفته
از شجاعت وز سخاوت خلق را حامى شود * نوك كلك تو همى چون نوك كلك ذو يزن
بمعنى نى تير اين دو بيت فردوسى شاهد قوىست كه كفته
نخستين كه بر كلك بنهاد دست * بيابان ز پيكار تركان بجست
هم او در صفت امير نصر بن ناصر الدين برادر كهتر سلطان محمود كفته
كه پيروز نام است و پيروز بخت * همى بكذرد كلك او از درخت
و الله اعلم