تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى ) — صفحة 596

مساهمون:

ص٥٩٦
كاف بمعنى كچلى و بضم مرض خوره كه به عربى جذام كويند نعوذ بالله منه در تبريز و آذربايكان بسيار شده و عسر العلاج است

كليا

بمعنى شخار است كه صابون‌پزان به كار برند و قليا معرّب آنست و بلغت ژند كوسفند را كويند

كلياپتره

بكاف مفتوح و تقدم باى پارسى بر تاى منقوطه و فتح راء بهاء زده از اولاد بطالسه مصر بوده اجداد او بعد از اسكندر در مصر پادشاهى نموده‌اند پدر او التيس جون بمرد وى پانزده ساله بوده و جوليس قيصر روم عاشق وى كرديده بعد از فوت برادر كلياپتره بطلميوس كلياپتره را پادشاه مصر كرده بعشقبازى او مدّتى در مصر بماند و انتانى از جانب او در ايتاليا حاكم بود بعد از قتل قيصر انتانى پادشاه روم شد و براى نظم شامات نزديك بمصر آمد و هواى كلياپتره در سر كرفته قصد ديدار او داشت زيرا كه در آن عهد جمال و كمال كلياپتره مشهور آفاق بوده و زبان پارسى و عربى و سريانى و تركى و قرق و لاتين فرا كرفته بشانزده زبان تكلم مىكرده و در فنون حكمت تاليفات داشته و در جمال از يوسف مصرى بيش بوده چون انتانى او را بديد واله و كرفتار او شده با يكديكر مهربان شدند مدّت دو سال در اسكندريّه بسر بردند و در آن‌وقت وى بيست و پنج‌ساله بود و بسبب غلبه عشق امر پادشاهى انتانى اختلال يافت و اغطس امپراتور شد و انتانى را مستاصل نمود و در محاربه بهزيمت رفت و خود را باسكندريه رسانيد و از اغطس سيزر يعنى قيصر انديشه‌ناك بود و او عزيمت مصر كرد و انتانى از كلياپتره بدكمان شده خود را بكشت و كلياپتره از حيات خود اميد بريده بحصنى رفته كه مقبره حصين و مرتفع بوده چندانكه امرا و امناى قيصر باستمالت او آمدند و تصريح كردند كه اكر برغبت بملاقات قيصر نيائى بعنف و سپاه اين حصن را ويران كرده ترا بنزد او خواهيم برد وى زنى عاقله بود و صدق اين مقال معلوم داشت بنزد قيصر رفته اظهار بشاشت و شكركزارى نموده مقرّر شد كه انتانى را ملوكانه دفن نمايند و وى بنزد قيصر بازكردد و دمساز شود پس مراجعت كرده مارى كه براى چنين روز پرورده بود آورده باز وى سيمين خود را بردم آن مار نهاده بمحض كزيدن جان بداد به حكم قيصر او را در پهلوى انتانى دفن كردند و در آن‌وقت سى و نه سال از عمر او و بيست و سه سال از مدت پادشاهيش كذشته بود و سلطنت بطالسه مصر به دو انقراض يافت و ذكر جمالش در دفترها بماند لمؤلفه
آنچه اندر مصر و يونان شهره است * عشق انتانى و كلياپتره است

كلياس

بالكسر در خانه و طهارتخانه بر فراز بام و بتازى كرياس كويند

كلياوه

مقلوب كاليوه خواهد بود مولوى معنوى كفته
هين زهره را كلياوه كن * زاين نغمه‌هاى جانفزا

كليج

بفتح كاف و كسر لام چركن اندام و معجب و خودپسند و خودستا و بهر دو معنى مرادف كليج مرقوم و بضم كليچه كوچك ابو العلاى كنجوى كفته
كريمى كه بر سفره عام دارد * كليج از مه‌وار كواكب كليچه
و بالكسر و ياء مجهول اسبى كه هر دو پاى او كج باشد عسجدى كفته
پيش خنك تو سبز خنك فلك * لنك سكسك بود بسان كليچ
و بكنايه قرص ماه و آفتاب را نيز كفته‌اند و بمعنى چراغ آمده اسدى كفته
شب است و همه راه تاريك و چاه * كليچه ميفكن كه نرسى به راه
ديكر جامه پنبه‌دار آجيده كرده سوزنى كفته
من ترا پير هندم و زيباست * كهنه باشد كليچه مانده من
رشيدى كفته كليچه آفتاب است يعنى آفتاب را كويند و كاك ماه را نامند

كليدان

كنده كه بپاى مجرمان كذارند و بكسر آلت بست و كشاد در خانه و در باغ و اصل كليددان بوده يعنى قفل سنائى كفته
چيست دنيا سراى آفت و شر * چون كليدان زابلى به دو در

كليز

زنبور باشد و كليزدان خانه زنبو را كويند

كليزه

سبوى آب را كويند چنان كه ملك عزيز الله كفته
چو كرد آن كليزه پر از آب جوى * به آب كليزه فروشست موى

كليك

تخم كل را كويند و بكسر انكشت كهين و بوم و جغد را نيز كويند چنان كه در كلك اظهار شده و بمعنى احول و كاژ نيز آمده اثير آخسيكتى كفته
كى فتد با قدر تو ديدار با چشم كليك * كى رسد در مدح تو كفتار با پاى قصير
مظفر هروى كفته
چون به‌بينم ترا ز بيم حسود * خويشتن را كليك سازم زود

كليكان

كياهيست در غايت بدبوئى كه آن را كما كويند و كليجان معرب آنست

كليواج

همان مرغ غليواژ است

نمايش شانزدهم در كاف با ميم

كم

بمعنى اندك و بضم نام شهريست كه قم معرب آنست
فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى ) — صفحة 596 | رضا قلى خان ( هدايت )