تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى ) — صفحة 587

مساهمون:

ص٥٨٧
و بكسر مركبى است از عطريات كه آن را بتازى بان كويند مثلث خوانند و مجمرى كه آن را در آن سوزانند كشته سوز كويند

كشتى

بمعنى كستى مرقوم شده و اصل آنست مانند فرسته و فرشته كه نوشته شده و بكسر كاف يعنى زراعت كردى و كاشتى ديكر بمعنى خانه چوبين كه در دريا سوار شوند و سفر كنند و آن در عربى نامهاى متعدّد دارد ناصرخسرو علوى كفته
نعمت منعم چراست دريا دريا * محنت مفلس چراست كشتى كشتى
فردوسى در بزركى جام رستم كفته
يكى جام مىخواست از مىكسار * كه كشتى بر او بربكردى كذار

كشخان

در فرهنكها و برهان همه بتقليد و اقتفاى يكديكر نوشته‌اند كه بمعنى ديّوث و ز نقحبه و مردى كه زن خود را به عمل بدبيند و منع نكند بلكه به آن عمل مايل و راغب و مشترى را محرك و به خانه خود خواند و تحقيق تركيب اين لفظ و لغت را ندانسته‌اند و آن را كشيخان باضافه ياى تحتانى نيز كفته‌اند چنان كه حكيم خاقانى كفته
اين طرفه كه مؤبدى كرفته است * بر يكدو كشيش رنك كشخان
حكيم سوزنى در هجو كفته
به پيش كل به همين نرخ مىهلد زن كور * فقير نيست كل و كور را بكشخانى
كمال اسمعيل كفته
نىنى به خدا اكر عمل جويم * اينم همه ابلهى كشخانى
عبد الرزاق اصفهانى كفته
ساحر در كر توئى شاعر زر كر منم * كيست كه با دو بروت زين دو كشيخان برد
فقير مؤلف كويد كش بضم طالب نر شدن ماده است براى بار كرفتن چه انسان و چه حيوان شيخ نظامى در خسرو شيرين در نسب شبديز كفته شعر
ز دشت آن كله را در هر قرانى * بكشن آيد تكاور ماديانى بفرمان خدا زو كشن كيرد * خدا كفتى شكفتى درپذيرد
شيخ آذرى طوسى در عجايب الدّنيا كفته
آمد از چشمه ايغر آبى * بر سر آب همچو مرغابى سوى آن ماديان نمود آهنك * همچو بر صيد كوهسار پلنك ماديان را برسم فتح الباب * داد كشن تمام و شد در آب
معلوم شد كه كشن بمعنى نر است كه ماديان را آبستن كند معنى كشيخان يعنى نر طلب است و كشيخان چه مرد و چه زن يعنى طلب‌كننده و خواننده نر و در لغت سهوى كرده‌اند و خوان بواو را بىواو كرده‌اند و يك كلمه متصل دانسته‌اند چنان كه سه خواهر را سجاهر خوانده‌اند و معنى قياسى كرده‌اند و شرح آن مرقوم شده و مولوى معنوى كفته
آن مه كه ز پيدائى در چشم نمىآيد * جان از مزه عشقش بىكشن همىزايد
ظن غالب اين است كه كشيخان مصحف كشنخان باشد و بجاى نون يا خوانده باشند و آن را غلتبان و پروند و پايزن و شادود نيز آورده‌اند و در فرهنكها نديده‌ام

كشد

بالفتح خط كه بر كاغذ و غيره كشند و با وجود اين معنى در برهان مضموم آورده و در كشك كذشت شاه قاسم الانوار كفته
تو بسيه نامكى قاسمى * كر كشد عفو كشى حا كمى

كشش

بفتح اول و ثانى و كفته‌اند بكسر شين بمعنى ميل و رغبت كه به عربى جذب كويند مخفف كشيش نيز آمده مشهور است كه شاعرى كفته
رشتهء بر كردنم افكنده دوست * مىكشد هرجا كه خاطرخواه اوست
جواب كفته‌اند
رشته بر كردن ز نافرمانى است * اين كشش بىرشته كر باشد نكوست

كشف

بمعنى سنك پشت مشهور است و برج سرطان را نيز كويند فردوسى كفته
چو كرد اختر فرخ او نكاه * كشف ديد طالع خداوند ماه

كشف‌رود

نام رودى كه سام آنجا اژدهائى كشته بود

كشفته

بفتح اول و ثانى و سكون ثالث و فوقانى بمعنى پراكنده و پريشان و شكافته و آشفته و نابود و معدوم بخلاف شكفته چنان كه سيد عبد الواسع جبلى كفته
شكفته بدم چون به نيسان درخت * كشفته شدم چون به آبان كياه
منوچهرى دامغانى كفته
دولت آنها فرتوت شد و كار كشفت * هركه فرتوت شود هركز برنا نشود
كمال كفته
دل بركرفته‌ام ز بد و نيك روزكار * تا پردهاى راز فلك بركشفته‌ام
سوزنى كفته
چو زر بسائل بخشى بدست خويش بده * كه از نهيب تو كردد بر او كشفته نكار
و كشفتن مصدر آنست

كشك

بر وزن رشك بفتح اول معروفست و آن دوغ خشك شده است و يعنى كشك مثلى است مشهور و از اين دو بيت معنى آن معلوم مىشود كه خاورى كاشانى كفته
زن آقا دهد بمهمان دوغ * چكند نيستش جز اين در مشك كهنه مشكش مباد هيچ تهى * يا رب از دوغ تازه يعنى كشك
و بفتحتين مرغيست دو رنك كه آن را عكه كويند و به عربى عقعق خوانند و بمعنى خط مذكور شده

كشكاب

آش جو را كويند انورى كفته
كفته بودى كه كاه و جو بدهم * چون ندادى از ان شدم در تاب بر ستوران و اقربات مدام * كاه كهتاب باد و جو كشكاب
كهتاب بيايد