كرپا
بضم اوّل و سكون ثانى در برهان آمده و در فرهنك بفتح اوّل كفته و اين بيت نيز مؤبد آنست
نه رادان سرو دانندش كشد كرپا ز كل كرپا * نه مردان مرد خوانندش نهد كرزن به صد كرزن
و آن را هلندور نيز كويند
كربال
بر وزن دنبال نام ولايتى است از فارس و برنج آنجا از ساير جاها امتيازش بيشتر است و آن بر دو قسمت است كربال بالائين و زيرين و معنى حقيقى اين نام اين است كه كر نام رودخانهايست كه امير عضد الدوله ديلمى بندى بر آن بسته است و مردم بملاحظه بالا و زير رود كراين نام بر آن نهادهاند و معروف شده
كربه
بر وزن كلبه است و قربق معرب است
كرته
بضم پيراهن است و قرطه معرب آنست و بكسر علفى است كه از آن جاروب سازند و درخت خارشترخوار و بفتح قطعهء زمين زراعت كرده را كويند
كرج
بالفتح بمعنى كوى كريبان و پارچهء كه از كريبان پيراهن بيرون آورند و به عربى قواره كويند و پارچهء از خربزه كه بضم باء برين خوانند و بتركى قاش و قاچ كويند و بفتحتين شهركى به دو منزلى طهران در جنب رودى موسوم به كرج و كفتهاند
روزرى در راه قزوين تا كرج * تا بيابى از غم دنيا فرج
كرجفو
جانوريست پرّنده شبيه به تيهو و آن را پودنه و وشم خوانند و به عربى سلوى كويند
توئى شاهباز و عدو كر جفو
كرجن
بر وزن بردن استخوان نرمى كه توان خائيد و آن را به عربى غضروف خوانند
كرخت و كرخ
بفتح اوّل عضو بخواب رفته و بيحس شده كه به عربى خدر كويند آذرى طوسى كفته
سر چاهى چنين مباش كرخ * زانكه چاهيست بر سر دوزخ
حكيم يوسفى در معالجه آن كفته
چون عضو كسى را كرخى روى نمود * از بهر علاج بايدش قى فرمود
بايد ماليد بعد از ان روغن قسط * چندانكه پديد كرد او را بهبود
و بفتح كاف و سكون خانام محلهايست از شهر بغداد و از آنجا بوده شيخ ابو محفوظ مشهور بمعروف كرخى بواب و مريد حضرت امام والامقام على بن موسى الرّضا عليهما السلام كه كويند
خاك تربت او ترياق سموم است * اكر از خرقه كس درويش بودى
رئيس خرقهپوشان ميش بودى * اكر مرد خدا آن عام چرخى است
بلاشك آسيا معروف كرخى است
شيخ نظامى كفته
كبودى و كورى در آمد ز چرخ * كه بغداد را كرد بىكاخ كرخ
كرد
بالضمّ نام طايفهء از صحرانشينان
در مصايب ناله كم كن كاين جزع ماند بدانك * برّه را مىبرد كرك و استلم مىكرد كرد
و بفتح بمعنى كار و فعل است و شاخى كه وقت پيراستن از درخت ببرند سنائى كفته
كرد پيش آر و كفت كوته كن * با چنين كفت كرد همره كن
و بپارسى درى كردن بضم كاف مصدر است و كرد نيز بضم كفتهاند چنان كه از قافيه اين قطعه حكيم رودكى برمىآيد
مهتران جهان همه مردند * مرك را سر همه فروكردند
از هزاران هزار نعمت و جاه * روز آخر يكى كفن بردند
فردوسى كفته
هزينه چنان كن كه بايست كرد * نبايد فشاند و نبايد فشرد
و كرد زمينى را كويند كه براى كاشتن سبزى يا ميوه درست كنند و در آن چيزى كارند مولوى معنوى كفته
هر حويجى باشدش كردى دكر * در ميان باغ از سير و كزر
هريكى با جنس خود در كرد خود * از براى پختكى نم مىخورد
تو كه كرد زعفرانى زعفران * باش و آميزش مكن با ضميران
كردار
بكسر كاف فعل و عادت فرخى كفته
كردار بود جاه كر نام بزركان * كردار چنين باشد و او عاشق كردار
و بمعنى طرز و روش نيز آمده و ازين بيت حكيم فرخى رفتار و كار خوب و اخلاق نيكو فهميده مىشود كه بمعشوق خطاب و عتاب كرده مىكويد شعر
كردار همى كردى تا دل به تو دادم * چون دل بشد از دست ببستى در كردار
مصرع بنغزى بكردار باغ بهشت
كردك
بكسر اوّل بمعنى لغز و چيستان باشد و به اين معنى در پردك كذشت
كردكار
بكسر كاف نام خداى تعالى و معنى تركيبى آن خداوند كار است و بمعنى عمدا نيز آمده استاد رودكى كفته
نه چون پور مير خراسان كه او * عطا را نشسته بود كردكار
كردنك
بفتح كاف و دال و سكون راء و نون ديوث و ابله باشد و كردنكل نيز كفتهاند و در كاف پارسى نيز بيايد
كردهكار
يعنى جلد كار و كار كرده و استاد است
كرده نخست
با كاف عجمى يعنى معلول اوّل كه عقل اوّل باشد
كرده كر نزديك
بفتح اوّل و كاف دويم فارسى و كسر راء