تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى ) — صفحة 575

مساهمون:

ص٥٧٥
بتمسخر و تقليد كسى

كچير

بر وزن وزير پيشواى مردم و كچيرده رئيس و بزرك اهل ده بضم اوّل نيز كفته‌اند

نمايش ششم در كاف با خاء

كخ

كياهى باشد كه از درون آب رويد و از آن حصير بافند و در خراسان انكور و خربزه بدان آويزند و از آن كياه صورتى زشت سازند و اطفال را بترسانند و آن را كخ نيز كويند نظامى از قول شيرين كفته
نمانم جز عروسى را درين سنك * كه از كخ كرده باشندم به نيرنك عروس كخ شبستان را نشايد * ترنج از موم بستان را نشايد
و كويند بفتح اوّل نام شهريست و بكسر اوّل بمعنى تلخ و بيمزه است و كاهى اين لفظ را بجهة نفرت طفلان از خوردن چيزى كه مناسب نيست و خواهند از او پس كيرند كويند و ديده‌ام در فرهنك كه كفته‌اند حضرت ختمىمآب وقتى به اين لفظ پارسى تكلم فرموده‌اند زيرا كه خرماى صدقه حاضر شده بود و حسنين يكى از آنها را در دهان مبارك كذاشته و ادخل الرسول اللّه اصبعه فى فيه قال كخ كخ فاخرج التّمره من فيه و اللّه اعلم و راوى اين حديث فقيه ابو ليث سمرقندى و در كتاب بستان در باب من تكلّم بالفارسيّه آورده و رشيدى كفته در تحفة الاحباب بمعنى حرارت و كرمى كفته است بلى چنين است ديدم چنين نوشته چون يك معنى كخرا بمعنى كرمى نوشته‌اند بكاف عربى صاحب تحفه بكاف عجمى دانسته بكرمى معنى كرده

كخج

بضمّ اوّل بمعنى كياهى كه بدان زمين و فرش خانه را رويند و آتش نيز به آن افروزند طيّان بمىكفته
دست و پاى و روى خوبان پر كلخج * ريش پيران زرد از بس دود كخج

كخكخ

كلمهء كه براى نفرت طفلان از براى منع خوردن چيزى كويند چنان كه مرقوم شد و بهرد و كاف مكسور صداى خنده بلند حكيم سنائى كفته و در چكچك مرقوم شده
كخكخ اندر فقير از خريست * چكچك اندر چراغ از ترينست
و بضم هر دو كاف آواز سرفه كردن چنان كه او حدى در جام جم كفته
خرس نيز ار خورد بناچارش * زود در كخكح اوفتد كارش

نمايش هفتم در كاف با دال

كد

بفتح اوّل بمعنى خانه است و آن را كت نيز كويند چه در پارسى تا با دال مبدّل مىشود حكيم فرخى كفته
به بتكد اندربت را خزانه كردند * در ان خزانه بصندوقهاى پيل كهر
و بمعنى تخت نيز آمده

كدبانو

يعنى بزرك خانه و سراى

كدخدا

يعنى بزرك خانه و محلّه چه هر محلّه در جاى خود بمنزله خانه‌ايست و راتق و فاتق او كدخداست مولوى معنوى كفته
نفس است كدبانوى من * من كدخدا و شوى او
كدبانويم كر بد كند بر روى كدبانو زنم و باصطلاح منتجمين كدخدا و كدبانو دليل روح و جسم و هر دو بىيكديكر بيفايده‌اند و عمر مولود بىهردو بقائى ندارد و كدخدا را بيونانى هيلاج خوانند يعنى چشمه زندكانى و كدخدا بمعنى پادشاه نيز آمده است چنان كه فردوسى كفته
كيومرث شد در جهان كدخدا

كدر

بفتح اوّل و ثانى در برهان كفته رستنى است بسيار خوش‌بو و آن را كادى كويند و شربت آن آبله را نافع است

كدرم

بضم اوّل و راى قرشت غلّه‌ايست مانند ارزن كه در ميان زراعت كندم رويد و خوردن آن كردش سر آورد مصرع
كدرم و جو برنج و ارزن خويش

كدفت

بفتح اوّل و ضم دوم كاسهء سر را كويند حكيم نزارى مهستانى كفته
بجان دوست كه كر صد هزار سال برايد * نه ممكن است كه سودا بدر رود ز كدفتم

كدكده

بفتح هر دو كاف صداى مطرقه را كويند

كدنك و كدين و كدينه

بالضم چوبى كه كازران جامه بدان كوبند تا پاك شود سوزنى بجهة كازر پسرى كفته
بدار چوب تو سر برنهم كدنك بزن * ز عشق روى تو بيزارم ار بكويم آه
شيخ نظامى كفته
نكهدار اندرين آشفته‌بازار * كدين كازران از طبل عطّار
از بعضى شواهد معنى تپك و مطرقه فهميده مىشود مسعود سعد سلمان كفته
از حربه سينه ماند چون كنده از تبر * وز كرز مغز كردد چون به از لدين
شيخ نظامى كفته
بر هركه زدى كدينه كرز * بشكستى اكر چه بودى البرز
حكيم نزارى كفته
اكر پيشانئى دارى چوسندان * نه بيچى از كدين امر ما روى
ديكرى كفته نكوبد آهن سرد طمع كدينه من ناصرخسرو جلوى كفته
تو اى حجّت مؤمنان خراسان * امام زمان را