نهاده كه ببردسير مشهور شده و از مواضع شهر جرون بوده و جزاير و بنادر سواحل دريا را جزولت مىناميدهاند بارى درين سنوات ولايت كرمان بهجده بلوك منقلم است كه سيرجان و خبيص و بم و نرماشير و كونبان و ماهان و راور و جيرفت و رفسنجان معروفند و آب و هواى آن ولايات بسيار ممتاز است مردمانش فقير مشرب و كاسب و شجاع و دليرند كويند كريمان پدر نريمان آن شهر را بنام خود بنا نهاده شاه نعمت اللّه كرمانى كفته شعر
وقت آن آمد كه پروازى كنم * از كريمان عزم شيرازى كنم
كرمانشاهان
نام شهريست مشهور از بناهاى خسروپرويز و نشستنكاه او بوده كويند مكان مرتفعى ببلندى يكصد ذرع به شكل مربّع براى پرويز ساخته بودند و سنكها را بميخهاى آهن چنان بيكديكر متصل كرده كه در زميانه احجار ديده نمىشد و كمان مىرفت كه يكپارچه سنك است و پس از اتمام آن عمارت آمدند
به خدمت او فغفورچين و خاقان ترك
ملك هند و قصر ملك روم و جلوس كرد در آن عمارت خاصّه كه هزار درخت كرم يعنى رزانكور در آن كاشته بودند و جشنى خسروانه كرد با شاهان و كرم و بخشايشى فرمود با شاهان و كرم بفتح بمعنى غلبه كردن بكرم بر كسى نيز آمده است الحاصل ايوان مداين و صورت پرويز و شيرين و شبديز همه دران ولايت است و قرميين معرب كرمانشاهان است كويند اصل بناى كنكور از قباد بن پيروز بوده و كرمانشهان در ان كوره ساخته
كرمك
مصغر كرم و اشنان كه بدان رخت شويند
كركى
بمعنى مرغ كلنك است از جنس غاز و عربى است
كرمانشهان
شهريست مشهور كه آن را كرمانشه نيز كويند چنان كه صاحب آملى كفته
پس از دوران دولتشه بكرمانشه يكى بنكر * چنان بينى مداين را كه بىنوشيروان استى
كرمائيل
نام مطبخى ضحّاك بوده است
كرم بادامه
نام كرم ابريشم است كه آن را كرم پيله نيز كويند
كرمند
بفتح كاف و ميم و سكون را و نون بمعنى شتاب كارآمده و بمعنى شتاب غلط است چه كر بمعنى قوت است و مند بمعنى صاحب و كرمند صاحب قوت خواهد بود چنان كه خسروانى كفته
مكن اميد دور و آزد راز * كردش چرخ بين چه كرمند است
كرنب
بفتح كاف و راء سكون نون بمعنى كلم است كه در طعام كنند و آن را كرنبا و كرم نيز كفتهاند اثير الدّين آخسيكتى كفته
فرزانه كجاست نه سركشتهء عنا * آزادهء كجاست نه دلخسته هوان
در روزكار هيج نشان ديدى از كرم * جز در ميان سبزه و اطراف بوستان
و با اوّل مفتوح بثانى زده سبزه را كويند كه بر لب جويبار رويد
بر جويبار دولت شاه جهانپناه * دايم ز سلسبيل و ز طومى است آب كرم
و كرم به عربى درخت رز را كويند در ابيات صياميه كفتهام
ز ناب كرم بكيريم قوتى كه صبح * كز آب كرم نبرديم لذتى كه شام
و كزب نيز معرّبست و صاحب قاموس چقندر كفته است
كرنج
بر وزن شكنج سياهدانه است شمس فخرى كفته شعر
رياحين باغش بود از كرنج
كرنجو
بفتحتين و سكون نون و ضم جيم تازى مرض كابوس باشد
كرند و كرنك و كورنك
بفتح نون اسب باشد فخرى كركانى كفته
ز هر قسم اسب الوان در طويله * سمند و ابلق و كورنك و نيله
و جاى صف بستن و دايره زدن لشكر كاتبى كفته
اى لشكر علوّ ترالامكان كرنك
و نام رودى مشهور است باصفهان و ديكى كه رنك رزان بقم در آن جوشانند
كزنده
بفتح كاف و دال و سكون نون و كسر راء ليفى كه جولاهان بدان روى كار هموار كنند و بتازى شوكة الحائك كويند
كرنه
بكسر كاف مارى است كه او را اشترخوار نيز كويند و در سامى بمعنى كنه آورده
كروخ
بضم كاف و راء در برهان آورده كه نام قريهايست از قراى عالم و تعيين نكرده كه در كجاست لهذا مرقوم مىشود كه قريهايست در قرب شهر هرات معروف و در كاف و دال نوشته شد بمعنى حمام كه در فريسنكها ديده بودم اكنون ظن غالب است كه كدوخ كروخ بوده و صاحب جهانكيرى مصحف خوانده و نوشته رودكى كفته
بامدادان پيشم آمد آن نكارين از كروخ * با دو رخ از باده لعل و با دو چشم از سرمه شوخ
كفته است اصطخرى كه كروخ در شعب جبل واقع است به اندازه بيست فرسخ اشجار در يكديكر مشبك شدهاند مسجد و عمارت و قراى متعدده دارد فقير مؤلف كويد صوفى اسلام كه با سپاهى بتسخير استراباد و ارض اقدس عزيمت كرده بود