و همانا كتكر و كتكار در اصل دروكرى و چارپا يك ؟ ؟ ؟ ساز بوده و بعد از آن در مطلق دروكر استعمال كردهاند چنان كه معنى تركيبى آن دلالت بر اين مىكند و الله اعلم بالصّواب
كتل
بالضمّ و فتح با اسب جنيبت و عقبه بلند درّه كوه و آن را كوتل نيز كفتهاند و بمعنى عقبه كوتل مركب است از كوه و تل يعنى تل كوه
كتنبر
بر وزن قلندر در برهان بمعنى مردم بيكاره و پرخوار كه به تنبل مشهور است آورده و كفته كتنبل تبديل آنست
كترم
با اوّل مضموم بثانى زده و راى مضموم سخنى كه از حدّ كوينده متجاوز بود و آن را لاف و كزاف كويند
كتف ساره
به سكون فا ان موضع از پشت اسب كه پس زين بر آن باشد مختارى غزنوى كفته
بكتف ساره برآورده زانو از ادبار * بچشمخانه فرورفته ديده از ناهار
رشيدى چنان نوشته و اين بيت را در صفت اسب لاغر قياس كرده فقير كويد اكر در تعريف غلام سياه خود كفته باشد يكى غلامك زنكى خريدم از بازار كتف بان معنى كه كفته معنى ندارد پسر كتف شانه و چشمخانه كفته است و الله اعلم بالصّواب
كتو
بضمتين غوژه پنبه و بالفتح مرغ سنكخواره و بدين معنى كتور بكسر كاف و سكون و ضمّ تا نيز آمده
كتير
با اوّل مفتوح و ثانى مكسور و ياى معروف در جهانكيرى بمعنى سراب آورده است و رشيدى نوشته كه كتير بمعنى سراب بباى موحده است مرادف كوير نه بتا و حق با رشيدى است فرزدق كفته
در نظر آيد جهان مثل كوير * مىرود عمر كرامى همچو تير
كتيره
صمغ درخت قتاد است و آن بوتهايست خاردار كه شتر آن را نخورد مكر در نهايت كرسنكى و ناچارى
كتيم
بالفتح و كسر و دويم و ياى معروف مشكى و خيكى كه آب از ان تراوش كند
نمايش چهارم در كاف با جيم
كج
بمعنى ضدّ راست معروفست و آن را كژ نيز كويند چنان كه مولوى كفته
باد بر تخت سليمان رفت كژ * پس سليمان كفت بادا كژ موژ
كجا
چند معنى دارد اوّل بمعنى جاست مولوى معنوى كفته هركجا تو با منى من خوشدلم كمال الدّين اصفهانى كفته
بجز به خدمت تو بنده اشما نكند * بهر كجا كه پژوهش رود ز اصل و نژاد
حكيم ارزقى هروى كفته
كجا ز همت عاليش ياد خواهى كرد * به چشم عقل نمايد ستاره اندر چاه
ديكر بمعنى كه است فردوسى كفته
سرنامه كرد آفرين خداى * كجا هست و باشد هميشه بجاى
فخر كركانى كفته
دلم چون نامه پررنج و درد است * كجا عنوان آن اين روى زرد است
فردوسى كفته
برادرت چندان برادر بود * كجا مر ترا بر سر افسر بود
ديكر بمعنى چه است و آنكه
بنزد سياوش خراميد زود * بر او برشمرد آن كجا رفته بود
ديكر بمعنى كى باشد
كر ز كوى وصل تو باد آمدى * دل كجا از غم بفرياد آمدى
ديكر مخفف كدام جاست كجا بودى كه امشب سوختى آزرده جانى را ديكر بمعنى كى باشد
كجا رواست كه من دور باشم از در دوست * بود رقيب شب و روز شاد در بر دوست
ديكر نام شهرى بوده از ولايات چين حكيم اسدى در كرشاسب نامه كفته
نريمان چو پرداخت زان بزمكاه * بكرد كجا خيمه زد با سپاه
كجاز
بالكسر و زاى معجمه در آخر آلات آهنين از تيشه و تبر و جز آن
كجاوه و كژاوه
معروفست كه بر استر و شتر بار كنند و در هر طرفى يكى بنشيند در اوّل كرسى وارى از چوب ساختند و با ريسمان كجين از پهلوى استرآونك كرده و در آن نشستند كژاونك و كژاوه خواندند چون زاى پارسى با جيم تبديل مىپذيرند كجاوه كفتند واو را با باى عربى بدل نموده كجابه نيز ناميده شد در صفت كجاوه شتر در سفر خوارزم كفتهام
شتردار هامون بر تركمان * بياورد پيشم هسيون در زمان
يكى كوه كوهان هيون بركزيد * كجا مر عمارى كشى را سزيد
بكوهان كژاوه برش از شكوه * چه دود ز بر افراز البرز كوه
كج و كژ
معروف يعنى ضد راست و جنسى از ابريشم زبون پست است و بمعنى آهن سركج كه فقاعيان يخ بدان كشند و بالضم صمغى است كه آن را اشه كويند و مهره سفيد كمبها كه شيرازيان كجى كويند و بعضى مورش خوانند و در حرف ميم خواهد آمد و شاهد اين معنى بيت حكيم خاقانى را دانستهاند كه در تحفه كفته
كژ چشم و چو بحر مايه خشم * لا بلكه چو كژدمند بىچشم
فقير را در اين شاهد تامل است
كجك
بفتحتين آهنى باشد سركج كه پيلبانان بر سر پيلان زنند كه بآرام برود وقتى در نصيحت كفتهام
از كجان كر صد كجك آيد