تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى ) — صفحة 568

مساهمون:

ص٥٦٨
* بهتر از دوستان همه كانا
و معنى چوب بن خوشهء انكور و خرما در برهان آورده در رشيدى نيافتم و اللّه اعلم بالصّواب

كاناز

بر وزن آواز بن خوشه خرما را كويند شمس فخرى كفته
عجب نباشد اكر از نحوست طالع * مخالفان و را ز هررويد از كاناز
رودكى كفته
من بدان آمدم به خدمت تو * تا برآمد رطب زكانازم

كانه

بر وزن خانه برابرى كردن با كسى در رتبه و مرتبه كه به عربى مرى كويند و نشستكاه يا ز در كريزخانه

كانور

بضمّ نون كندوى غله مرادف كنور

كانون

آتشدان را كويند خاقانى كفته
كانون شده قبله من از راست * قانون شده تكيه‌كاه چب هم در كانون اصل نفس ابليس * در قانون علم شخص آدم
و نام ماه رومى است

كانيرو

بكسر نون و ضم راء مهمله مارزيون و آن بيخ كياهى است كه مرض استسقاء را نافع است

كاو

بمعنى كاويدن و امر بكاويدن است

كاواك و كاوك

بمعنى پوچ و ميانه تهى سراج الدّين راجى كفته
كاوك كند به تير دويم تير اوّلين * زان دست زيب يابد چون قبضهء كمان
و بمعنى آشيانه مرغان و كبوتران و زنبيلى كه كبوتر در آن تخم كذارند و بمعنى خالى و بيمغز حكيم سوزنى كفته
چو كبتر تبتى خانه كرده هر كاوك * چومار سغدى ره يافته بهر كاواك

كاوس

بر وزن طاوس بمعنى پاك و لطيف و اصيل و نجيب است و نام پادشاه مشهور پسر غباد و پدر سياوش‌وار طبقه كيانيان پس از طبقهء پيشداديان و پدرش را ليغباد و خودش را كيكاوس و پسرزاده‌اش را كيخسرو كفتندى و شرح حالش در تواريخ مسطور است صاحب برهان نوشته كاوس را بعضى فرعون و بعضى نمرود دانسته‌اند مؤلف كويد فرعون از فراعنه مصر و نمرود از نمارده بابل و از كلدانيون بوده است بارى بعد از او نيز بعضى بودند كه غالبا خود را از اولاد و احفاد پادشاهان عجم مىشمرده‌اند مانند ملوك مازندران از آل زيار و ملوك شيروان و ملوك نور و كجور و از آن جمله است امير كيكاوس پسر امير و شمكير كه دشمكير برادر مرداويج و مردآويج پسر زيار و زيار پسروردانشاه كيلى وكيل و ديلم دو برادر بوده‌اند از نژاد ساسانيان از اولاد و احفاد ارغش فرهادان كه از زمان خسرو و حكمرانى كيلانات يافته بود بعد از ماكان بن كاكى اسفار بن شيرويه مردآويج بن زياد را سپهسالارى طبرستان و رى و زنجان داد و مردآويج در همدان قتل عام كرد و نوشته‌اند كه دو هزار بند ابريشمين از شلوارهاى كشتكان بيرون كشيدند و آل بويه بملازمت او بزركى يافتند و مردآويج را در كرمابه اصفهان غلامان وى بكشتند و ابو طاهر و شمكير در رى شهريارى يافت بعد از سى و چهار سال از اسب بيفتاد بمرد و پسرش بيستون نام نه سال بجاى پدر بود و صاحب مجالس المؤمنين نام او راسيفور بن و شمكير نكاشته و كفته اوباركن الدّوله موافقت كرده بامداد او قايم‌مقام پدر شده و در سنه 366 در كركان از دنيا رفت كاوس بجاى پدر و برادر پادشاهى بزرك يافت و خليفه او را شمس المعالى لقب داد در حسن خط و بطش طبع و سفك دم معروفست و قابوس معرّب كاوس است چنان كه صاحب بن عباد رازى وزير فخر الدوله ديلمى در تحسين خط او كفته هذا خط قابوس ام جناح الطاوس آخر الامر او را كرفته در قلعهء چناشك استراباد محبوس نمودند تا بمرد و قبر او در حوالى استراباد بكنبد قابوس موسوم و معلوم است چون صاحب جهانكيرى و رشيدى و برهان در تحقيق حال او مسامحه ملاحظه كرده‌اند و بر اغلب معاصرين مشتبه است توضيح مىيابد كه در جهانكيرى در حرف واو آورده كه دشم با اول مضموم بثانى زده نام جانوريست شبيه به تهيو امّا كوچكتر از تهيو و آن را بهندى بودنه كويند و يكى از پادشاهان ديالمه كه قابوس نام داشته بواسطه زيادتى ميل به شكار آن بوشمكير ملقّب شده مؤلف كويد اين خطاست زيرا كه ابو طاهر و شمكير چنان كه كذشت پدر قابوس بوده چنان كه حكيم زجاجى كفته
بدانجا كه بد كنبد نامدار * شهنشاه بن وشمكير سوار
ابو بكر خوارزمى كه از معاصرين شمس المعالى ابو الحسن امير قابوس است در مدح او كفته
أ ليس ابو كم و شمكير و جدّكم * زيار و مرداويج عمّ مناسب
و در بيت ثانى تصريح بمعنى و شمكير يعنى دشمن كير بلفظ كيلى و ديلمى و بترى مىكند و اثبات شجاعت و مردافكنى او را مىنمايد كه قاتل ابطال و طغات بوده أ ليس بمعنى وشمكير بلفظكم مكبل ابطال طغاة غواضب حكيم سنائى كفته
فقه خوان ليك در جهنم جاه * همچو قابوس وشمكير مباش
بوسليك كفته
در جنب علوّ همّت چرخ * ماننده وشم پيش چرغ است
صاحب برهان قاطع بهتر تحقيق كرده نوشته قابوس بر وزن ناموس نام حكيمى بوده
فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى ) — صفحة 568 | رضا قلى خان ( هدايت )