شيب
بكسر اوّل نشيب باشد ضدّ فراز و شيفته و پريشان و تابع و مرادف آن است و بهر دو معنى نشيو نيز كويند زيرا كه با و واو بيكديكر تبديل شوند و رشته كه بر سر تازيانه است خاقانى كفته شعر
مرا شهنشه وحدت ز دامكاه خرد * بشيب مقرعه دعوت كند كه زود بيا
و در قاموس نيز بكسر شين دوال تازيانه آورده است در جهانكيرى كويد زمينى كه بعد از باران بسيار و آمدوشد حيوانات و مردم از تابش آفتاب خشك شده باشد و تردد بر آن مشكل كردد و اين بيت ناصرخسرو را باستشهاد آورده
پند بپذير و چو كرّه ز كل سخت مرم * جاهل از پند حكيمان رمد و كره ز شيب
هم بمعنى مدهوش آورده فرخى كفته
زمانى از او صبر كردن نيارم * بشيبم كر او را نهبينم زمانى
مسعود سعد سلمان كفته
اميد وصال تو مرا بفريبد * خستهدل من چو بيدلان در شيبد
اى آنكه ترا مشاطه حورا زيبد * سنك است آن دل كز چو توئى بشكيبد
شيبا
بر وزن زيبا با اوّل مكسور و باى معروف بمعنى افعى است فخر كركانى در رامين و ويس كفته
سر ديوار آن پرمار شيبا * جهان از زخم آنها ناشكيبا
كسى كس مار شيبا بر جكر زد * ورا ترياك بسازد نه بترزد
و بمعنى شيفته و ديوانه كه افسون نپذيرد
شيبان
بكسر اوّل بر وزن بيجان بمعنى درهم و لرزان و پريشان و آشفته و شيبانيدن مصدر آنست و بر آن قياس شيبد و شيباند و شيبايند و شيباينده و شيبم فردوسى كفته
چو از خنجر روز بكريخت شب * همىرفت شيباندل و خشكلب
خاقانى كفته ع روح القدس بشيبد اكر بكر همتش ع عيد منى و من كه همى شيبم از هلالت
شيب پالا
باباى پارسى و كسر شين ظرف مس كه ته آن پر سوراخ باشد و ترشى و شربت و غيره از آن بپالايند و بترش بالا مشهور است شرف الدّين كفته
ز باركاه تو خورشيد چيست مشعلهء * ز مطبخ تو فلك چيست شيب پالائى
شيپور
بالفتح و باى فارسى مضموم ناى رومى كه در رزم نوازند و شبّور بفتح شين و ضم باء تازى مشدّد معرّب آن است حكيم اسدى طوسى كفته
ز كوس و نفير خروش دراى * ز شيپور و از ناله كرّه ناى
شيد
خورشيد و بمعنى نور و روشنى كه ذاتى باشد نه كسبى باشد و آباد آراد كه از حكماى آباديانست كفته شيد يعنى نور به خود پيدا و پيدا ساز غير خود كه توانكر باشد ذات و كمالش متوقف به غير نه و نيازان يعنى فقير و محتاج به غير خود نباشد و آن را شيد شيدان يعنى نور الانوار كويند و شيد ريزان يعنى نور فياض كه نورش بهم رسد و در دساتير در توحيد آمده كه شيدش را نه سوست و رو بهر سوكنى شيد اوست با معنى اينما تولوا فثمّ وجه اللّه مطابقتى دارد حكيم سنائى كفته
فلك ثالث آن ناهيد است * زهره كز نور او جهان شيداست
و مخفف شويد يعنى برويد چنان كه بيد مخفّف بويد است
شيدا
يعنى آشفته و ديوانه معروف است
شيداب
بر وزن تيزاب نام حكيمى بوده از فرزانكان ايران واو مردى طبيب بود در آخر دولت ضحّاك ظاهر شد و او كفته مبداء اوّل يعنى واجب الوجود عبارت از خاكستر از خشكى خاك آتش افروخته شد و از آتش اختران و آسمانها پيدا شدند و از سردى خاك آب برآمد و از ترى آب هوا و چون اين چهار درهم پيوستند مواليد پديدار كشت و جمعى كه پيرو اويند شيدا بيان كويند
شيدانشيد
يعنى نور الانوار و شيد ناب يعنى نور محض شيد ريزان يعنى نور فياض
شيدا سپهبد
بمعنى روانبخش است كه به عربى روح القدس خوانند
شيداهزمن
ترجمه نور شيطان است و كنايه از خيالات زشت و تخيّلات باطله است
شيد رنك
نام يكى از پهلوانان قديم بوده كه بصفت دانش و بينش آراسته كرديده ظهور او در دولت ضحاك بود و در پيش او عزّت داشت و او مردم را بآمين خويش مىخواند و جمعى پيروى وى كردند عقيدهء او اين بوده كه طبيعت پروردكار جهان و جهانيان است و موجودات مانند كياهند كه برويند و بريزند و بازبرآيند تا باشند چنين باشد
شيدكى
بكسر اول و ثالث و فتح كاف نور قاهر يعنى قهركننده و شكننده مرادات از دساتير نقل شده
شيدوش
بر وزن بيهوش نام پسر كودرز است و برادر كيو بوده و نام يكى از متاخّرين حكماى پارسيان نيز بوده است چنان كه كفتهاند
شيدوش تا ز ديده من بر كرانه شد * كر چشمه خانه بود بسر رودخانه شد